هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

800- آتش غم بر سینه یاران علی (علیه السلام)

محمد بن حنفیه می گوید: چون شب بیستم ماه مبارک رمضان شد اثر زهر شمشیر ابن ملجم - لعنه الله علیه - به قدمهای مبارک پدرم رسید لذا در آن شب پدرم نماز خود را نشسته خواند و به ما وصیتها کرد تا اینکه صبح شد پس به مردم اجازه داد تا به خدمتش برسند مردم آمدند و سلام کردند آنگاه حضرت جواب آنها را داد.
سپس پدرم فرمود: ایها الناس سلونی قبل ان تفقدونی؛ ای مردم بپرسید قبل از اینکه مرا از دست بدهید و من در میان شما نباشم. ولی سؤالات خود را کوتاه و سبک کنید که حال امام شما خوب نیست.
مردم با شنیدن این جمله امام به سختی نالیدند.
آنگاه حجربن عدی برخاست و شعری چند در مصیبت امیرالمؤمنین (علیه السلام) انشاء کرد چون ساکت شد. امام به او فرمود: ای حجر! چگونه خواهد بود حال تو، که از تو بخواهند و به تو دستور دهند که از من بیزاری جویی.
حجر عرض کرد: به خدا قسم اگر مرا با شمشیر پاره پاره کنند و به آتش عذاب نمایند من از تو بیزاری نمی جویم. حضرت فرمود: تو به خیر باشی و مؤفق، خداوند تو را جزای خیر دهد از آل پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم.
آنگاه پدرم: مقداری شیر طلبید و اندکی از آن میل کرد. سپس فرمود: این آخر رزق و روزی من از دنیاست.
حاضرین به شدت اشک ریختند و مردم جملگی به خروش آمدند و های های گریستند...(965).

801- دهانش پر از آتش باد

مردی پس از واقعه هولناک ضربت خوردن مولای مظلومان علی (علیه السلام)، به ابن ملجم - لعنه الله علیه - گفت:
ای دشمن خدا خوشدل مباش که علی (علیه السلام) بزودی حالش خوب خواهد شد.
آن ملعون در پاسخ گفت: پس ام کلثون بر چه کس این گونه ناله می کند و می گرید، بر من می گرید یا بر پدرش علی سوگواری می کند. به خدا سوگند! این شمشیر را هزار درهم خریدم و با هزار درهم آنرا به زهر سیرابش ساختم.
و چنین ضربتی بر علی زده ام که اگر آن ضربه را بین مردم مشرق و مغرب تقسیم کنند همگی آنها بمیرند.(966)

802- سفارشهای آخر

علی (علیه السلام) در آخرین لحظات عمر شریف خود به فرزندان خود فرمود: زود باشد که فتنه ها از هر طرف رو به شما آورد و منافقان این امت کینه های دیرینه خود را از شما طلب نمایند و انتقال بگیرند پس بر شما باد صبر، که عاقبت صبر نیکو است. سپس رو به جانب حسین (علیه السلام) نمود و فرمود: که بعد از من به خصوص فتنه های شما بسیار خواهد بود، پس صبر کنید تا خدا حکم کند. سپس فرمود: ای ابا عبدالله! ترا این امت شهید می کنند پس بر تو باد صبر و تقوا در بلا.
آنگاه امام لختی بیهوش شد، چون به هوش آمد فرمود: اینک رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و عمویم حمزه و برادرم جعفر نزدیک من آمدند و گفتند: زود بیا که ما مشتاق و منتظر توایم پس دیده های مبارک خود را گردانید و به اهلبیت خود نظری کرد و فرمود: همه شما را به خدا می سپارم... آنگاه فرمود: بر شما سلام ای فرشتگان خدا...
آنگاه جبین مبارکش در عرق نشست و چشمهای مبارک را بر هم گذاشت و دست و پای خود را به جانب قبله کشید و گفت: اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له و اشهد ان محمداً عبده و رسوله و با قدم شهادت به سوی جنت خداوند پرواز کرد و این قلعه که آتشش هنوز در جانهای شیعیان جاری و جاوید و دائمی است در شب جمعه 21 رمضان سال 40 بود.(967)