هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

793- عدالت مجسم

در عهد حکومت امام علی (علیه السلام) دزدان حرفه ای پدید آمده بودند که پس از دو مرتبه گرفتاری و قطع دست راست و پای چپ، برای سومین بار به سرقت روی آورده و گرفتار گردیده بودند، امام این گروه را به زندان افکند و اظهار داشت:
انی لا ستحی من ربی ان ادعه بلاید یستنظف بهاو لارجل یمشی بهاالی حاجته؛ من شرم دارم که کسی را بدون دست و پا قرار دهم تا از نظافت خود عاجز و امکان رفتن و بر آوردن حاجات خود را نداشته باشد.(957)
نمونه دیگری: نوجوانی بود که به حد بلوغ نرسیده بود؛ این جوان مرتکب سرقت گردیده بود. امام دستور دادند که بخشی از گوشت اطراف انگشتان او را قطع کنند، سپس تهدید نمودند که اگر مجدداً به سرقت رو آورد دست او را قطع خواهند کرد.(958)

794- اولین صحنه ملاقات ابن ملجم با امام علی (علیه السلام)

بعد از اینکه امام علی (علیه السلام) به حکومت رسید، حبیب بن منتخب را که فرماندار و والی اطراف یمن از جانب عثمان بود را بر ریاستش ابقا کرد، و طی نامه ای به او سفارش تقوا کرد و از او خواست تا از مسلمانان آنجا بیعت بگیرد، حضرت نامه خود را مهر زد و با یک مرد عرب نزد او فرستاد، حبیب وقتی نامه امام را گرفت مردم را به بیعت امام فرا خواند، مردم آن دیار نیز اطاعت کردند. آنگاه گفت: من می خواهم ده تن از سران و شجاعان شما را به جانب آن حضرت روانه کنم، آنها پذیرفتند. او در ابتدا صد نفر را انتخاب کرد و از جمع آنها هفتاد تن و از هفتاد تن سی نفر و از سی ده نفر را انتخاب کرد و به جانب امام فرستاد، بعد از آنکه که آن ده نفر به حضور امام رسیدند و به امام تبریک گفتند، امام به آنها خوش آمد گفت، در آن جمع ده نفر ابن ملجم - لعنةالله علیه - حرکت کرد و در مقابل امام ایستاد و گفت: سلام بر تو ای امام عادل و بدر کامل، شیر بزرگوار، قهرمان دلاور، سوار بخشنده، و کسی که خداوند او را بر بقیه مردم فضیلت داد صلوات و درود خدا بر تو و خاندانت، شهادت می دهم که تو به حق و حقیقت امیرالمؤمنین هستی، و تو وصی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و خلیفه او وارث علم او می باشی، خداوند لعنت کند کسی را که حق و مقام تو را منکر شود!...
حضرت امیر (علیه السلام) به جانب ابن ملجم خیره شد و پس از آن به گروه اعزامی نظر کرده آنگاه آنها را مقرب داشت... حضرت دستور داد که به هر نفر از آنها حله ای یمنی عبایی عدنی بخشیدند. امام فرمان داد که آنها مورد احترام قرار بگیرند.
آن جماعت هنگامی که حرکت کردند ابن ملجم مجدد در مقابل حضرت ایستاد و اشعاری را انشاء کرد: تو گواه پاک، صاحب خیر و نیکی و فرزند شیران طراز اول می باشی ای وصی محمد صلی الله علیه و آله و سلم...(959)

795- گفتگوی امام علی (علیه السلام) با ابن ملجم

بعد از اینکه ابن ملجم عرض ارادت به امام کرد (در داستان قبلی ذکر شد) امام گفتار او را تحسین کرد و فرمود: اسمت؟ گفت: عبدالرحمن. حضرت فرمود: فرزند چه کسی هستی؟ گفت. فرزند ملجم مرادی.
حضرت فرمود: آیا تو مرادی هستی؟ گفت: آری ای امیرالمؤمنین! حضرت فرمود: انا لله انا الیه راجعون و لا حول و لا قوه الا بالله العلی العضیم
حضرت مکرر به او نگاه می کرد و یک دست خود را به دیگری می زد و کلمه استرجاع را بر زبان جاری می نمود. بعد فرمود: وای بر تو! آیا تو از قبیله بنی مرادی؟ گفت: آری در اینجا حضرت این اشعار را خواند:
انا انصحک منی بالوداد - مکاشفه و انت من الاعادی
ارید حیاته و یرید قتلی - عذیرک من خلیلک من مراد
من تو را به دوستی نصیحت می کنم آشکارا و حال آنکه می دانم تو از دشمنان من می باشی من قصد زنده ماندن او را دارم و او قصد قتل؛ مرا عذر خواه تو دوستت از قبیله مراد است.(960)