هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

789- امیرالمؤمنین واقعی

علی (علیه السلام) وقتی بر شورشیان گمراه جمل پیروز شد، روزی امام ابن عباس را نزد عایشه فرستاد تا او را از بصره به مدینه حرکت دهد تا او در بصره اقامت نگزیند.
عایشه در آن هنگام در خانه بنی خلف بود، ابن عباس هنگام ورود اجازه خواست اما عایشه اجازه نداد، ولی ابن عباس بدون اجازه وارد منزل او شد و برای خود زیراندازی انداخت و نشست.
عایشه به او گفت: ابن عباس خلاف سنت عمل کردی و بدون اذن و اجازه داخل خانه من شدی و روی فرش من نشستی.
ابن عباس گفت: ما سنت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را بهتر از تو می دانیم و اولی هستم به آن، این ما بودیم که آداب و سنت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را به تو یاد دادیم.
اینجا منزل تو نیست، منزل تو همان است که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ترا در آن ساکن کرده بود و تو از آنجا بیرون آمدی از روی ظلم و عصیان خدا و رسول، پس هر گاه تو به منزلت رفتی ما بدون اذان در آنجا داخل نمی شویم و بر روی فرش تو نمی نشینم، آنگاه گفت: امیرالمؤمنین (علیه السلام) امر فرمود: که تو به مدینه روی و در خانه خود قرارگیری، عایشه گفت: خدا رحمت کند عمربن خطاب را که او امیرالمؤمنین بود، ابن عباس گفت: بخدا سوگند که امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) است.(952)

790- همدم انبیاء و اولیاء علیست

روی حارث حضرت امیر (علیه السلام) را دید که با حضرت خضر در نخیله (953) نشسته که ناگه طبقی خرما از آسمان برای آنها نازل شد و آنها از آن خوردند.
حضرت خضر وقتی خرماها را می خورد هسته های آن را دور می انداخت ول حضرت امیر (علیه السلام) هسته خرماها را در دست خود جمع می کرد.
حارث می گوید: به امام گفتم: که این دانه های خرما را به من ببخش، آن حضرت آنها را به من داد و من نیز آن هسته ها را در زمین کاشتم و آنها نخل خرما شد و خرمایشان آنچنان پاکیزه بود که مثل آن را من ندیده بودم.(954)

791- دختربچه عاشق

ابوالاسود دئلی از یاران امام علی (علیه السلام) است که در رکاب آن حضرت در صفین نیز جنگیده بود، او از شعرای اسلام است و قرآن را در زمان زیاد بن ابیه اعراب و نقطه گذاری کرده است.
یکی از شیوه های معاویه در جذب یاران امام علی (علیه السلام) نسبت به خود، دادن هدیه به آنها بود، لذا روزی ابوالاسود وقتی در منزل خود نبود یاران معاویه به در خانه مردم حلوا و عسل می دادند، از جمله به در خانه اسود نیز حلوائی دادند که دختر اسود آن را گرفت.
اسود وقتی به منزل برگشت دید دخترش مشغول خوردن حلو است، گفت: دخترم! معاویه این حلوا را برای ما و امثال ما می فرستد تا با این طریق ما را از دوستی امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) برگرداند دختر 5 ساله ابوالاسود فوراً ضمن اینکه معاویه را لعن کرد، رفت و دست در حلق خود کرد تا هر چه حلوا خورده است را برگرداند.(955)