هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

773- زندانی بدکاران در حکومت علی (علیه السلام)

زندانی شدن مجرمان در عصر حکومت علی (علیه السلام) یکی از کیفرهایی بود که می توانست در مواردی کارگشا باشد در این نوشته به گوشه هایی از این روش اشاره می شود:
بعضی موارد حبس در مورد خیانتهای اداری بوده است که از آن جمله مسؤول بازار اهواز به نام ابن هرقه مرتکب خیانتی شده بود. امام در نامه ای به رفاعة بن شداد بجلی (قاضی و والی اهواز) نوشتند که ابن هرقه را از کار برکنار کند و او را به حبس اندازد و هر روز جمعه او را زا زندان بیرون آورده و تازیانه به او فرود آرد و در بازارها او را بگرداند و در زندان خوار و ذلیل زندگی کند، و پاهای او بسته باشد و فقط به هنگام ادای نماز او را باز کند و هیچ کس با او در زندان تماس نگیرد و اگر کسی چنین کرد و به او تلقین نمود و امید داد تماس گیرنده با تازیانه تعزیر شود و شبانگاه، زندانیان از داخل زندان بیرون برده شوند و به محوطه آزاد آورده شوند اما او از چنین امکانی بهره نبرد مگر ترس تلف شدن او باشد...(927) و امام در مواردی دیگری مثل خیانتهای مالی والیان خود منذربن جارود؛ یزید بن حجیه التیمی نیز دستور دادند که آنان را به زندان اندازند.(928)

774- توبیخ فرمانده ای ضعیف

مسیب بن نجیة الفزاری از سوی امام مسؤول شد، تا با دو هزار نفر از قبیله همدان برای سرکوبی عبدالله بن سعدة حرکت کند دو لشکر با یکدیگر برخورد کردند و عبدالله بن سعدة عقب نشینی کرد و در منطقه تیماء تحصن نمود و لشکریان مسیب گرد محل استقرار عبدالله بن سعدة را محاصره کردند، شبانگاه متحصنان توانستند از قلعه بیرون روند و به شام بگریزند، پس از بازگشت، امام فرمانده خود را مورد عتاب قرار داد و چند روزی او را در زندان جای داد. سپس او را آزاد کرد و مسؤولیت اخذ صدقات در کوفه را به او واگذار کرد.(929)

775- برخورد امام با جاسوسان

در حکومت 5 ساله خود، امام از مسأله جاسوسان دشمن غفلت نمی کرد، به عنوان نمونه معقلة بن هبیره پس از فرار به سوی معاویه برای برادر خود (نعیم بن هبیره) نامه ای نوشت و به او اطلاع داد که با معاویه، سخن گفته است و زمینه امارت و... را برای او فراهم ساخته است. معقله، این نامه را توسط یکی از نصرانیان بنی تغلب برای برادرش فرستاد، این نصرانی دستگیر شد و او را به حضور امام آوردند، حضرت دستور دادند که دست نصرانی را قطع کنند و او هم در اثر آن در گذشت.(930)