هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

769- دعوای عبد و مولا

روزی برده ای بر ارباب و مولای خود شورید و او را گرفت و مدعی شد که او ارباب است و آنکه اسیر شده، همانا برده اوست. هر چه اطرافیان سعی کردند با نصیحت و سوگند، حتی تهدید غلام را از این رفتارش باز دارند نتوانستند، او همچنان در ادعای خود محکم و راسخ بود و هر دو آنها ادعا داشتند که مولا هستند و برده نمی باشند.
این ماجرا را برای حل اختلاف به علی (علیه السلام) رساندند علی (علیه السلام) با استفاده از علم روانشناسی این مشکل را حل کرد.
حضرت به هر دو آنها را فرمود: تا رو به دیوار بایستند و سر به دیوار بگذارند و در آن حالت آنها را نگه داشت، آنگاه به قنبر فرمود: (با یک صحنه سازی) شمشیر خود را از غلاف برکش. قنبر گفت: آماده ام یا علی! آنگاه حضرت فرمود: گردن غلام را بزن.
در این هنگام آن کس که غلام بود بی اختیار خود را از ترس کنار کشید و دعوا مولای و عبد خاتمه یافت.(923)

770- عفو و بخشش بخاطر قرآن

روزی از روزهای حکومت امام علی (علیه السلام) شخصی خدمت امام آمد و اعتراف به دزدی کرد، امام به او فرمود: حد دزد قطع دست است. آیا باز هم اعتراف می کنی؟
او بار دیگر به جرم خود اعتراف کرد. امام پرسید: آیا چیزی از آیا قرآن را در حفظ داری تا قرائت کنی؟
گفت: آری، سوره بقره را حفظ و مدام آن قرائت می کنم.
امام فرمود: برو دست تو را به برکت سوره بقره بخشیدم. اشعث بن قیس که مردی منافق و از پلیدان روزگار امام علی (علیه السلام) است به آن حضرت اعتراض کرد و گفت: آیا حدود الهی را تعطیل می کنی؟
امام فرمود: تو چه می دانی حکم این مسأله را؟ هر گاه برای جرمی شاهد و دلیل اقامه شد، امام باید حد الهی را اجرا کند، اما اگر مجرمی خود اعتراف کرد این کار او با امام است؛ می تواند عفو کند و می تواند حد الهی را جاری سازد.(924)

771- حفظ روحیه لشگر

در جنگ صفین از لشکر معاویه دلاور جسوری به نام ابن صباح حمیری به میدان آمد، یکی از دلاوران سپاه امام نیز به جنگ او رفت و کشته شد. نفر دوم و سوم نیز بدست او کشته شدند، در این هنگام جنگاور شامی زیاد مغرور شد و با حرکات خود روحیه سربازان امام را تضعیف می کرد. سربازان امام نیز با دیدن این صحنه ها تزلزل در روحیه شان به وجود آمده بود.
امام علی (علیه السلام) برای پیشگیری از تضعیف رویه سربازانش لباس یکی از سربازان خود را به تن کرد و شخصاً به میدان رفت و ابن صبح را کشت، سرباز دیگری از سپاه شام به میدان آمد، آنهم کشته شد، نفر سوم نیز به جنگ آمد او هم توسط تیغ کافر کش علی (علیه السلام) به خاک افتاد، آنگاه امام در میان دو لشکر با صدای بلند فرمود:
اگر شما در قتل و خونریزی پیشدستی نمی کردید ما به روی شما شمشیر نمی کشیدیم.(925)