هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

764- سادگی منزل و زندگی

سوید می گوید: روزی خدمت امام علی (علیه السلام) رسیدم ایامی که همه مردم با امام بیعت کرده بودند و او امام و خلیفه مسلمین بود آن حضرت را دیدم که بر روی حصیر کوچکی نشسته و چیز دیگری در آن خانه وجود نداشت.
سوید می گوید: عرض کردم: یا امیرالمؤمنین! بیت المال مسلمین در اختیار شماست فرشی برای اتاقهای خود تهیه نمایید می بینم که در خانه شما فرشی جز حصیر وجود ندارد.
امام فرمود: ای سوید! کسی که در راه است و در مسافر خانه ای که زود از آنجا منتقل می شود (دنیا)، ابزار و وسایل فراوانی برای آنجا تهیه نمی کند ما به زودی از این دنیا می رویم و به خانه آخرت رهسپار می گردیم چرا فرشهای قیمتی تهیه کنیم (916)
البته این سادگی در تمامی ابعاد زندگی حضرت بارز بود بهترین غذای امام شیر شتر بود که میل می کردند و گوشت بسیار کم می خوردند، غذای امام را فرزندان و یا همسران و دوستان حضرت نمی توانستند بخورند، پس از جنگ جمل وقتی حضرت در کوفه مستقر شد و کوفیان قصر سفیدی را برای امام بنا کردند حضرت در پاسخ به این کار آنها فرمود: من حاضر نیستم دیوار خانه ام از دیوار منازل بیچارگان بالاتر و خانه ام از خانه مستمندان بهتر باشد(917)
این وضع زندگی امام متقین علی (علیه السلام) است و در آنجایی که دخترش ام کلثوم نان جویی خشک را در سفره پدرش دید اشکش جاری شد در اوایل زندگی خود، امام شبها بر روی پوستی می خوابید که در روز از همان پوست برای علوفه دادن به شتر خود استفاده می کرد به راستی کسی که تمامی سرمایه بیت المال مسلمین کشور اسلامی در اختیار او بود اما خود با مقداری آرد و آب افطار می کرد، بنا به روایتی از امام صادق (علیه السلام) علی (علیه السلام) همیشه از دسترنج خود ارتزاق می کرد نه از بیت المال (918).

765- در انتظار فرشتگان الهی هستم

عبدالله عنوی می گوید: در جنگ جمل علی (علیه السلام) را دیدم که جنگ را شروع نمی کند و گویا انتظار چیزی را می کشد فرماندهان خدمت امام آمدند و گفتند: یا امیرالمؤمنین! دشمن تعدادی از سربازان ما را با تیر زده و به شهادت رسانده چرا دستور حمله را صادر نمی کنید؟
امام فرمود: ای مردم! من در انتظار نزول فرشتگان آسمان می باشم، زیرا رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم مرا به این مطلب بشارت داده است لذا تا فرشتگان الهی نازل نشوند، دستور جنگ را نخواهم داد.
مدتی گذشت و ما در انتظار بودیم که ناگاه، نسیمی خوشبو از عطر عنبر وزید، با اینکه زره بر تن و کلاه خود بر سر داشتم خنکی آن را احساس می کردیم.
اینجا بود که امام برخاست و زره خود را پوشید و آماده جنگ شد من جنگی را آنچنان بر فتح و پیروزی نزدیک ندیده بودم.(919)

766- سرزنش کسانی که به جنگ نیامدند

امیرمؤمنان (علیه السلام) پس از پایان جنگ جمل وارد کوفه شد و در منزل جعده بن هبیرة (پسر ام هانی خواهر امام علی (علیه السلام)) استقرار یافت بزرگان کوفه یک به یک به دیدار امام می آمدند.
سلیمان بن صرد خزاعی در جنگ شرکت نداشت وقتی وارد محضر امام شد آن بزرگوار او را سرزنش کرد و فرمود:
ای سلیمان! دچار شک و شبهه شدی و از یاری ما سرباز زدی؟ چرا از یاری کردن اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم خودداری نمودی؟ سلیمان عذرهای فراوان آورد آنگاه با نگرانی به مسجد جامع خدمت امام مجتبی (علیه السلام) رفت تا به واسطه آن بزرگوار علی (علیه السلام) را از خود خشنود گرداند(920)