هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

761- شیری در میدان جنگ

امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) پس از اتمام حجت با شورشیان بصره و بردباری در آغاز نبرد وقتی دشمن جنگ را آغاز کرد زره خود را پوشیده و پیشاپیش سپاه خود به قلب دشمن زد و حملات شدیدی کرد به گونه ای که دشمن چون روباه از مقابلش می گریخت.
چند بار شمشیر امام (علیه السلام) خم شد که به ناچار به خیمه برگشت تا آن را اصلاح کند اصحاب و فرزندان و مالک اشتر به امام عرض کردند: یا علی! حملات به دشمن را به ما واگذار، ولی امام (علیه السلام) پاسخ نمی داد و دوباره حمله می کرد، و صف های ناکثین را درهم می شکست.
اصحاب اصرار کردند که: اگر به شما آسیبی برسد این دین در خطر می افتد.
حضرت در پاسخ به آنها فرمود: والله ما ارید بما ترون الاوجه الله و الدار الاخرة؛ به خدا سوگند آنچه را می بیند به خاطر خدا و آخرت است (910)

762- تاکتیک نظامی

وقتی که سپاه امام علی (علیه السلام) به اطراف شهر بصره رسید در آنجا اردو زد تا وفاداران علی (علیه السلام) از قبایل گوناگون به لشکر امام بپیوندند بسیاری از سران قبایل و بزرگان کوفه و بصره با امیرمؤمنان (علیه السلام) ملاقات کردند.
روزی اخنف بن قیس با خویشاوندان خود خدمت امام رسید و پس از گفتگوهای فراوان به امام گفت:
قوم و قبیله من بدرستی حقیقت را نمی شناسد، اگر بخواهم آنها را برای کمک در این جنگ بیاورم دویست سوار بسوی تو خواهند آمد. اما اگر من و طرفداران شما به خانه هایمان بازگردیم و در جنگ با شما نباشیم می توانیم شش هزار زن را از تو دور نگه داریم حال چه کنم؟ دویست مرد به کمک بیاورم؟ یا شش هزار شمشیر را از تو دور سازم؟ امام فرمود: شمشیر را از من بازداری نیکوتر است به خانه ات بازگردد.(911)

763- غذا و لباس ساده امام

یکی از یاران امام علی (علیه السلام) نقل می کند، یک شب هنگام افطار خدمت حضرت علی (علیه السلام) رفتم، حضرت به من فرمود: بر خیز و با حسن و حسین علیهم السلام همسفر باش، آنگاه امام به نماز ایستاد، وقتی نماز امام به پایان رسید. ظرف در بسته ای را جلوی امام گذاشتند، بگونه ای درب غذا بسته شده بود که دیگری نتواند آن را باز کند، امام در ظرف غذا باز کرد و نان جو را در آورد و تناول فرمود: او می گوید: به امام عرض کردم: یا علی! شما سابقه بخل نداشتید چرا غذای خود را اینگونه پنهان و مخفی می کنید؟
امام فرمود: اینکار از روی بخل نیست بلکه نمی خواهم فرزندانم از روی دلسوزی چیزی (مانند روغن یا دوغ) به این غذا اضافه کنند، عرض کردم مگر حرام است؟ فرمود: نه اما رهبری شایسته باید در خوراک و لباس، مانند فقیرترین افراد جامعه خود زندگی کند تا الگوی بینوایان باشد و آنان مشکلات و نداری خود را بتوانند تحمل کنند.(912)
و در جایی دیگر هارون بن عنتره می گوید: در شهر حورنق(913) هوا بسیار سرد بود علی (علیه السلام) را دیدم که تنها لباسی بر خود پیچیده به او گفتم: یا علی! از بیت المال سهمی بردار و برای خود لباسی مناسب تهیه کن حضرت فرمود: چیزی از مال شما بر نمی دارم و این لباس را نیز از مدینه همراه خود آورده ام.(914)
همچنین شخصی در کوفه مرکز خلافت حضرت وقتی لباسهای امام علی (علیه السلام) را کم قیمت و ساده و وصله دار دید با تعجب به امام نگریست و گفت:
چرا لباس شما وصله دار است؟
امام به او فرمود: یخشع له القلب و تذل به النفس و یقتدی به المؤمنون
لباس وصله دار دل را خاشع و نفس اماره را خوار می کند و الگوی مؤمنان می شود.(915)