هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

760- روش تربیت کودک

برای امام علی (علیه السلام) چند مشک عسل به عنوان بیت المال آوردند پس از چند روز وقتی امام خواست آن را تقسیم کند متوجه شد که عسل یکی از مشک ها دست خورده است.
قنبر را فرا خواند پرسید: عسل را چه کسی برداشته است؟
قنبر گفت: یکی از بچه ها مقداری از سهمیه عسل شما را برداشت.
امام در اینجا دو کار مهم انجام داد که از نظر تربیتی بسیار قابل توجه است اول اینکه کودک را سرزنش کرد دوم آنکه مقداری پول به قنبر داد و فرمود: برو در بازار عسل خریداری کن و بیاور تا بچه ها بخورند.(909)

761- شیری در میدان جنگ

امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) پس از اتمام حجت با شورشیان بصره و بردباری در آغاز نبرد وقتی دشمن جنگ را آغاز کرد زره خود را پوشیده و پیشاپیش سپاه خود به قلب دشمن زد و حملات شدیدی کرد به گونه ای که دشمن چون روباه از مقابلش می گریخت.
چند بار شمشیر امام (علیه السلام) خم شد که به ناچار به خیمه برگشت تا آن را اصلاح کند اصحاب و فرزندان و مالک اشتر به امام عرض کردند: یا علی! حملات به دشمن را به ما واگذار، ولی امام (علیه السلام) پاسخ نمی داد و دوباره حمله می کرد، و صف های ناکثین را درهم می شکست.
اصحاب اصرار کردند که: اگر به شما آسیبی برسد این دین در خطر می افتد.
حضرت در پاسخ به آنها فرمود: والله ما ارید بما ترون الاوجه الله و الدار الاخرة؛ به خدا سوگند آنچه را می بیند به خاطر خدا و آخرت است (910)

762- تاکتیک نظامی

وقتی که سپاه امام علی (علیه السلام) به اطراف شهر بصره رسید در آنجا اردو زد تا وفاداران علی (علیه السلام) از قبایل گوناگون به لشکر امام بپیوندند بسیاری از سران قبایل و بزرگان کوفه و بصره با امیرمؤمنان (علیه السلام) ملاقات کردند.
روزی اخنف بن قیس با خویشاوندان خود خدمت امام رسید و پس از گفتگوهای فراوان به امام گفت:
قوم و قبیله من بدرستی حقیقت را نمی شناسد، اگر بخواهم آنها را برای کمک در این جنگ بیاورم دویست سوار بسوی تو خواهند آمد. اما اگر من و طرفداران شما به خانه هایمان بازگردیم و در جنگ با شما نباشیم می توانیم شش هزار زن را از تو دور نگه داریم حال چه کنم؟ دویست مرد به کمک بیاورم؟ یا شش هزار شمشیر را از تو دور سازم؟ امام فرمود: شمشیر را از من بازداری نیکوتر است به خانه ات بازگردد.(911)