هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

751- شیوه های رزمی و اطلاعاتی در جنگ

شورشیان سلاسل(891) قله ها را گرفته و راه ها را ناامن کرده بودند و به کاروانها یورش می بردند پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم ابتداء ابابکر را با 700 نیرو به سوی دشمن اعزام کرد اما او موفق نشد و قبل از برخورد نظامی با کمین دشمن رو به رو شد و با دادن تعدادی کشته و مجروح از میدان فرار کرد، بار دیگر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم عمر را به میدان آنها فرستاد که او نیز بازگشت، عمر و عاص گفت: یا رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم جنگ با حیله و نیرنگ توأم است مرا بفرست پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم او را اعزام کرد و او نیز مانند آن دو نفر شکست خورد و فرار کرد.
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: تنها علی است که از برابر دشمن فرار نمی کند.
لذا رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم علی (علیه السلام) را به میدان با آنها فرستاد علی (علیه السلام) با شیوه و تاکتیکهای نظامی حساب شده ای به جنگ با شورشیان سلاسل حرکت کرد ابتداء حضرت از جاده اصلی که زیر نظر دیده بانان دشمن قرار داشت راه نپیمود و نیروهای خود را از بیراهه حرکت داد، سپس شبها راه می رفت و روزها پنهان می شد و کمین می گرفت.
عمر بن خطاب و خالدبن ولید، بارها و بارها به حضرت اعتراض کردند که این چه شیوه ای است؟
آنها بارها گفتند: این جوان! ما را در میان مار و عقرب و درندگان بیابان به کشتن می دهد و در طول راه عمر و عاص و ابابکر نیز اعتراض کردند.
اما امام به اعتراض آنان توجهی نکرد تا آنکه شب هنگام نزدیک منطقه دشمن رسید، آنگاه امام دستور دادند زنگوله ها را از گردن شتران باز کنند و دهان اسبان را نیز ببندند تا صدای زنگوله ها و شیهه اسبان دشمن را متوجه حضور لشکر اسلام نکند.
آنگاه به نیروهای خود فرمان داد که با استفاده از تاریکی شب اطراف قلعه شورشیان را تصرف کنند و دشمن را در محاصره بگیرند.
صبح هنگام بعد از نماز صبح پوزبند اسبها را باز کردند و صدای تکبیر و شیهه اسبان دشمن را وحشت زده بیدار کرد آنها فهمیدند که سپاه اسلام تهاجم را آغاز کرد و تعداد کثیری از شجاعان دشمن به دست علی (علیه السلام) کشته شدند و سپس تسلیم شدند و تعداد بسیاری از آنها نیز مسلمان شدند و سپاه اسلام پیروزمندانه به مدینه بازگشت، ام سلمه می گوید: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در منزل من خوابیده بود که ناگهان بیدار شدم، گفتم: یا رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم شما را چه می شود؟ فرمود: جبرئیل نازل شد و خبر پیروزی علی (علیه السلام) را آورد و شروع عادیان نازل شد(892).

752- مردانگی در میدان جنگ

لشکریان معاویه خود را زودتر از لشکر امام به سرزمین صفین رساندند و تواستند رودخانه فرات را در اختیار خود گیرند، معاویه لشکری را به فرماندهی ابوالاعور اعزام کرد تا از فرات حفاظت کنند و مانع استفاده لشکریان علی (علیه السلام) از آب شوند.
اما امام علی (علیه السلام) صعصعه بن صوحان را نزد معاویه فرستاد تا او مانع آب نشود، دو تن از یاران معاویه به نامهای ولید بن عقبه(893). و عبدالله بن سعید نظر دادند که آب را بر روی لشکر علی می بندیم تا آنان از تشنگی بمیرند.
عمر و عاص گفت: این کار اشتباه است علی (علیه السلام) کسی نیست که تشنه بماند علی (علیه السلام) همان کسی بود که گفت اگر چهل تن داشتم در روز نخست (روز سقیفه و بیعت مردم با ابوبکر) حق خود را می گرفتم.
امام معاویه نظر عمر و عاص را نپذیرفت سپاه امام به دشمن حمله کرد و آب را به تصرف آورد.
معاویه به عمر و عاص گفت: به نظر تو علی (علیه السلام) با ما چه می کند.
عمر و عاص گفت: علی (علیه السلام) مثل تو نیست او هدفی غیر از آب دارد در نهایت امام علی (علیه السلام) آب را آزاد گذاشت تا هر دو لشکر آب را بردارند و بسیاری از دشمنان با این مردانگی و مروت امام هدایت شدند و به لشکر امام پیوستند(894)

753- براران واقعی علی (علیه السلام)

قیس یکی از یاران امام علی (علیه السلام) است که امام رضا (علیه السلام) درباره چگونگی نماز او و حضور قلب او در نماز می فرماید:
مردی از اصحاب علی (علیه السلام) که به او قیس می گفتند به نماز ایستاد وقتی رکعتی از نماز را خواند ناگهان مار سیاهی آمد و در موضع سجده قیس قرار گرفت، قیس بدون توجه به رکوع و سجود رفت وقتی پیشانی از موضع سجده برداشت مار به گردن قیس پیچید. سپس از یقه او وارد پیراهن او شد. ولی این بنده صالح خدا که حقیقت نماز را دریافته بود به نمازش ادامه داد و آسیبی هم از مار ندید.
سپس امام رضا (علیه السلام) وقتی داستان قیس را نقل فرمود: اضافه کرد که شبیه این قضیه برای خود حضرت هم رخ داده است(895)