هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

748- پیام نامردی

علی (علیه السلام) در ابتدای حکومت نامه ای توسط مسوربن مخرمه برای معاویه فرستاد، معاویه صبر کرد تا این که سه ماه بعد از مرگ عثمان در ماه صفر مردی از قبیله بنی عبس و مرد دیگری را از قبیله بنی رواحه خواست و آنگاه سر طومار مهر شده ها را که روی آن نوشته شده بود از معاویه به علی به آنها داد و گفت: این طومار را گرفته و در کوچه های مدینه می گردانید.
آنها از شام خارج شدند و در ماه ربیع الاول وارد مدینه گردیدند. پس از ورود مرد عبسی طومار را گرفته طبق دستور معاویه در کوچه ها گردش می داد مردم از منازل خود خارج شده و به او نگاه می کردند البته مردم می دانستند که معاویه به علی (علیه السلام) معترض است این مرد گذشت تا این که خود را نزد علی (علیه السلام) رساند و طومار را به حضرت داد.
حضرت مهر طومار را شکست اما در آن نوشته ای نیافت پس به رسول فرمود: چه خبر؟
او گفت: من گروهی را ترک کردم که جز به قصاص به چیز دیگری راضی نمی شوند.
حضرت فرمود: از چه کسی؟
گفت: از خودت، سپس افزود: من شام را در حالی ترک کردم که 60 هزار نفر زیر پیراهن که بر منبر دمشق آویزان شده، گریه می کردند.(888)

479- اصلح را بر کار گماشتم

نوشته اند: پس از اینکه علی (علیه السلام) فرزندان عباس را بر حجاز یمن و عراق گمارد مالک اشتر گفت: پس برای چه دیروز آن پیرمرد را کشتیم؟ (یعنی کشتن عثمان به خاطر این بود که او بدون جهت اقوام خود را سر کار می آورد)
هنگامی که حضرت علی (علیه السلام) از سخن مالک مطلع شد او را احضار کرد و مورد ملاطفت قرارش داد و فرمود:
ای مالک! آیا من حسن و حسین علیهم السلام را امارت دادم یا یکی از فرزندان برادرم، جعفر یا عقیل و یا حتی فرزندان او را؟
مالک؛ فرزندان عباس را به امارت گماردم به خاطر اینکه عباس مکرر از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم طلب امارت می کرد و ایشان نیز به او فرمود:
یا عم ان الاماره ان طلبتها و کلت الیها و ان طلبتک اعنت علیها؛ ای عموی من! حکومت به گونه ای است که اگر تو آن را بخواهی، موکل آن خواهی شد (و باید خودت آن مقام را حفظ کنی) و اگر آن تو را طلب کند بر حفظش یاری خواهی شد. (یعنی کسی که طالب مقام است، تمام هم و غم او این است که مقام از دست او گرفته نشود اما اگر مقام به سراغ کسی بیاید وسایل و ابزار حفظ آن نیز فراهم می شود).
آنگاه امام علی (علیه السلام) ادامه داد که: من در دوران عمر و عثمان می دیدم که فرزندان عباس شاهد ولایت کسانی از فرزندان (رها شدگان) بودند، ولی حالا اگر فردی را که از آنها بهتر باشد می شناسی او را نزد من بیاور تا برای مناصب حکومتی از او استفاده کنم.
مالک اشتر بعد از شنیدن سخنان حضرت از نزد ایشان در حالی که شک و شبهه او زایل شده بود خارج شد(889)

750- عزل کارگزاران و عثمان

یکی از کارهای مهم که امیرالمؤمنین (علیه السلام) در ابتدای تصدی حکومت خود انجام داد عزل کارگزاران عثمان بود مغیرة بن شعبه روزی نزد امام علی (علیه السلام) رفت و با چرب زبانی به تملق پرداخته و گفت:
نصیحتها ارزان می باشد و تو از همه برتری، نظر امروز، امور فردا را به دست می دهد آنچه هم امروز از دست برود باعث از دست رفتن چیزهایی در فرداست.
بعد از گفتن این جملات مغیره لحظه ای سکوت کرد تا ببیند به چه میزانی گفتارش در حضرت اثر کرده است.
علی (علیه السلام) چیزی نگفت او ادامه داد: من به تو نصیحت می کنم که کارگزاران عثمان را در جای خود ابقا کنی معاویه و... را در کار خود بگمار و دیگر کارگزاران را هم در جای خودشان باقی گذار آنان با تو بیعت می کنند، کشور را آرام می سازند و مردم را ساکت می گردانند.
پس از اتمام صحبت شیطان ثانی، مغیره، امام فرمود: به خدا قسم اگر ساعتی از روز باشد در اجرای نظرم تلاش به خرج می دهم و نه آنان را که گفتی والی می کنم و نه امثال آنان را به ولایت می گمارم.
مغیره گفت: پس بر آنها نامه بنویس و آنان را در مقام خودشان تثبیت کن همین که بیعت آنان و اطاعت سپاهیان به تو رسید یا آنان را عوض کن و یا باقی بگذار.
حضرت فرمود: در دینم نیرنگ وارد مکن و در کارم پستی روا مدار(890).