هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

737- علاقه مالک اشتر به امام علی (علیه السلام)

روزی در یکی از جنگها علی (علیه السلام) به واسطه نفوذ در عمق دشمن مدتی از دید مالک اشتر خارج شد، مالک اشتر دلواپس و ناراحت بدنبال حضرت می گشت و گفت کسی خبری از امام علی (علیه السلام) برایم بیاورد لذا به غلام خود گفت: اگر خبری از امام بیاوری تو را آزاد می کنم.
غلام مالک اشتر رفت و دید علی (علیه السلام) در نقطه ای از میدان جنگ مشغول جنگ است او آمد و خبر حضور حضرت در آن نقطه از میدان را به مالک اشتر داد، مالک او را آزاد کرد و فوراً خود را به امام علی (علیه السلام) رساند.
امام علی (علیه السلام) وقتی مالک را دید، مشاهده کرد مالک اشتر رنگ از رخش پریده و ناراحت و محزون است، امام علی (علیه السلام) پرسید: ای مالک! آیا ابراهیم شهید شده که اینگونه ناراحتی؟
مالک عرض کرد نه: من ناراحت فرزندم ابراهیم نبودم بلکه چون تو را گم کرده بودم ناراحت و پریشان بودم.

738- محبت وسیع و وثیق مقداد

مقداد بن اسود از خالص ترین و کامل ترین و محکم ترین یاران امام علی (علیه السلام) است تا آنجا که در روایت آمده که قلب شریف او همانند پاره آهن محکمی بود.
او در ارادت به اهل بیت طبق فرمایش امام باقر (علیه السلام) به هیچ وجه حتی لحظه ای شک و تردید نکرد. لذا پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: خداوند مرا به محبت چهار نفر امر کرد، علی بن ابیطالب، مقداد، سلمان و ابوذر.
امام فرزند مقداد بنام عبد بهمراه لشکر عایشه در جنگ جمل وارد جنگ شد و بر روی امام علی (علیه السلام) شمشیر کشید و آخر الامر نیز کشته شد. وقتی علی (علیه السلام) از بین کشتگان جنگ عبور می کرد به جنازه معبد که رسید فرمود
خدا رحمت کند پدر این پسر را که اگر او زنده بود رأیش بهتر و کاملتر از رأی این (معبد) بود.
عمار یاسر پیش امام بود عرض کرد، که الحمدلله خدا معبد را کیفر داد و او را به خاک هلاکت انداخت، به خدا قسم یا امیرالمؤمنین! من در کشتن کسی که از حق عدول کند ترسی ندارد چه پدر باشد، چه پسر.
حضرت فرمود: خدا رحمت کند ترا و جزای خیر به تو دهد.(878)

739- سرزنش متخلفین از جنگ

سعید بن قیس جز کسانی بود که در جنگ علی (علیه السلام) در میدان جنگ حضور نداشت لذا روزی وارد مجلس امام شد و آن حضرت خطاب به او فرمود:
جواب سلام تو را می دهم گر چه از آن گروهی هستی که در جنگ شرکت نداشتی تا عاقبت کار مرا بدانی.
سعید با عذر خواهی های فراوانی اظهار داشت، یا امیرالمؤمنین (علیه السلام) من از دوستان شما و طرفداران شما هستم.
در روز دیگری جمعی از سران کوفه، عبدالله بن معتم عیسی و حنظلة بن ربیع تمیمی و محمد بن مخنف به همراه پدرش مخنف خدمت امام رسیدند اما وقتی آنها را دید همه آنها را سرزنش نمودند و فرمودند:
ما بطائکم عنی و انتم اشراف قومکم؟
یعنی: چه چیزی شما را از شرکت در جنگ و یاری کردن من باز داشت؟ در حالیکه شما از بزرگان قوم خود می باشید.
آنها نیز هر یک به گونه ای تلاش کردند تا امام را خشنود سازند.(879)