هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

735- مراقب رفتار قاضی

روزی امام علی (علیه السلام) زره خود را که در جنگ جمل گمشده بود را در دست یک نفر یهودی دید، شکایت به محکمه برد یهودی گفت: زره در دست من است شما باید اقامه دلیل بکنید.
در آن مجلس چون شریح قاضی(875) به امام احترام کرد و با یهودی برخورد مناسبی نداشت، امام ناراحت شد و رعایت عدالت را به قاضی به او تذکر داد.
اشتباه دیگر شریح این بود که وقتی امام حسن (علیه السلام) و قنبر در دادگاه شهادت دادند که زره مال امام (علیه السلام) است شریح گفت: شهادت حسن پذیرفته نیست زیرا پسر شماست و باید شاهد دیگر بیاورد.
امام پس از آن ماجرا شریح را به مدت 20 روز از قضاوت عزل کرد و به روستای خودش فرستاد و پس از آن دوباره بعد از مدتی حضرت به او اجازه قضاوت داد(876)

736- حضرت علی (علیه السلام) و شیوه حکومتداری

علی (علیه السلام) در زمان حکومت خود برخوردی انسانی با بقیه ملل حتی کفار داشت و دستورات اکید برای آبادانی مناطق مختلف حتی جویبارهای تخریب شده را صادر کرده است. توجه به ضعفا و مستمندان و یتیمان چه مسلمان و غیر مسلمان و انجام کارهای مردم بدون هیچ گونه توقع و چشمداشتی جز شیوه های اصلی حضرت بوده است.
نوشته اند، وقتی که حضرت مشکل برخی از دهقانان و بزرگان ایرانی را بر طرف کرد، آنان به عنوان قدردانی چهل درهم نزد امام بردند، امام آن مبلغ را از آنها نپذیرفت و فرمود:
انا قوم لا تاخذ معروف ثمناً
ما خاندان به خاطر کار نیکی که انجام می دهیم بها و پولی دریافت نمی کنیم (877).

737- علاقه مالک اشتر به امام علی (علیه السلام)

روزی در یکی از جنگها علی (علیه السلام) به واسطه نفوذ در عمق دشمن مدتی از دید مالک اشتر خارج شد، مالک اشتر دلواپس و ناراحت بدنبال حضرت می گشت و گفت کسی خبری از امام علی (علیه السلام) برایم بیاورد لذا به غلام خود گفت: اگر خبری از امام بیاوری تو را آزاد می کنم.
غلام مالک اشتر رفت و دید علی (علیه السلام) در نقطه ای از میدان جنگ مشغول جنگ است او آمد و خبر حضور حضرت در آن نقطه از میدان را به مالک اشتر داد، مالک او را آزاد کرد و فوراً خود را به امام علی (علیه السلام) رساند.
امام علی (علیه السلام) وقتی مالک را دید، مشاهده کرد مالک اشتر رنگ از رخش پریده و ناراحت و محزون است، امام علی (علیه السلام) پرسید: ای مالک! آیا ابراهیم شهید شده که اینگونه ناراحتی؟
مالک عرض کرد نه: من ناراحت فرزندم ابراهیم نبودم بلکه چون تو را گم کرده بودم ناراحت و پریشان بودم.