هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

733- نظر شیطان درباره ولایت علی (علیه السلام)

سلمان فارسی می گوید: روزی شیطان به چند نفر رسید که به علی بن ابیطالب (علیه السلام) جسارت می کردند او در مقابل آن جماعت ایستاد، آنها گفتند تو کیستی ای مرد؟ شیطان گفت: من ابومره ام (872) گفتند: آیا سخن ما را شنیدی؟ شیطان گفت: خوشی نبیند.
آیا به سرور و مولای خود علی بن ابیطالب (علیه السلام) جسارت می کنید؟
آنها گفتند تو از کجا فهمیدی که علی سرور و مولای ماست؟
شیطان گفت: از گفتار پیغمبرتان که فرمود: (من کنت مولاه فعلی مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه وانصر من نصره واخذل من خذله؛ هر که من مولای او هستم علی نیز مولای اوست، خدایا! دوست بدار کسی را که او را دوستش دارد و دشمن بدارد هر که را که علی را دشمن می دارد، خدایا! یاری کن هر که او را یاری می کند و یاری کن هر که یاریش می کند...)
آنها گفتند: ای ابومره تو از شیعیان علی (علیه السلام) هستی؟
شیطان گفت: نه ولی او را دوست دارم و هر که با او دشمن باشد من در مال و فرزند او شریکم.
گفتند: ای ابومره: درباره علی (علیه السلام) چیزی برایمان بگو؟
شیطان گفت: ای جماعت ناکسان و قاسطان و مارقان... من در میان فرشتگان بودم و با آنها مشغول عبادت بودیم و خدای عزوجل را تقدیس و تسبیح می کردیم، یک نور پر پرتو از مقابل ما گذشت که بواسطه آن نور همه فرشتگان در برابر آن نور صورت را بر زمین نهادند و گفتند: سبوح قدوس؛ این نور، یا نور فرشته مقرب است یا نور پیغمبر مرسل، در اینحال نداء از طرف خدای عزوجل رسید که این نور، نه از فرشته مقرب است و نه از پیغمبر مرسل، بلکه این نور طینت علی بن ابیطالب است(873)

734- زاهد و عابد

پس از شهادت حضرت علی (علیه السلام) روزی پیش ابن عباس یاد علی (علیه السلام) را کردند. ابن عباس گفت
افسوس! بر ابی الحسن، بخدا قسم! از دنیا گذشت، نه تغییر داد و نه عوض کرد و نه تغییر حال داد، نه جمع مال کرد و نه حق کسی را منع کرد، و جز خدا منظوری نداشت، بخدا سوگند دنیا در برابرش از بند کمتر بود.
در نبرد و میدان جنگ همچو شیری بود و در مجلس علم همچو حکیمی بود از حکیمان، هیهات! که او بدرجات بلندی رسید.(874)

735- مراقب رفتار قاضی

روزی امام علی (علیه السلام) زره خود را که در جنگ جمل گمشده بود را در دست یک نفر یهودی دید، شکایت به محکمه برد یهودی گفت: زره در دست من است شما باید اقامه دلیل بکنید.
در آن مجلس چون شریح قاضی(875) به امام احترام کرد و با یهودی برخورد مناسبی نداشت، امام ناراحت شد و رعایت عدالت را به قاضی به او تذکر داد.
اشتباه دیگر شریح این بود که وقتی امام حسن (علیه السلام) و قنبر در دادگاه شهادت دادند که زره مال امام (علیه السلام) است شریح گفت: شهادت حسن پذیرفته نیست زیرا پسر شماست و باید شاهد دیگر بیاورد.
امام پس از آن ماجرا شریح را به مدت 20 روز از قضاوت عزل کرد و به روستای خودش فرستاد و پس از آن دوباره بعد از مدتی حضرت به او اجازه قضاوت داد(876)