هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

732- یاد خدا در همه حال

روزی عبدالله بن یحیی به حضور امام علی (علیه السلام) وارد شد و با اجازه بر روی صندلی نشست ولی او از روی صندلی سقوط کرد و سرش شکافت و خون جاری شد، امام دستور داد آب آوردند و خونهای اطراف زخم او را شستند سپس آب دهان مبارکش را بر آن زد تا التیام یافت، آن چنانکه گویا زخم و شکستگی وجود نداشته است سپس به عبدالله فرمود:
(سپاس خداوندی را که گرفتاری ها را کفاره گناهان پیروان ما در دنیا قرار داد)
عبدالله پرسید: مجاز است گناهان ما فقط در دنیاست؟ امام فرمود: آری! مگر نشنیده ای که (الدنیا سجن المؤمن و جنة الکافر) دنیا زندان مؤمن و بهشت کافر است.
خداوند پیروان ما را در دنیا از گناهان پاک می کند که فرمود: (ما اصابکم من مصیبة فبما کسبت ایدیکم(870) یعنی: آنچه از مصیبت ها به شما می رسد از کردار خود شماست). ولی دشمنان ما را در دنیا پاداش می دهد لذا وقتی وارد محشر می شوند سنگینی گناه بر دوش آنان است وارد آتش می شوند.
عبدالله می گوید: پرسیدم یا امیرالمؤمنین (علیه السلام) امروز گناه من چه بود که مبتلا شدم؟ حضرت فرمود: به هنگام نشستن بسم الله نگفتی آنگاه این مصیبت کفاره گناه تو شد، مگر نی دانی که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: هر کاری که در آن بسم الله گفته نشود آن کار ناتمام خواهد ماند. عبدالله گفت: پدر و مادرم فدای شما، دیگر بسم الله را ترک نمی کنم(871).

733- نظر شیطان درباره ولایت علی (علیه السلام)

سلمان فارسی می گوید: روزی شیطان به چند نفر رسید که به علی بن ابیطالب (علیه السلام) جسارت می کردند او در مقابل آن جماعت ایستاد، آنها گفتند تو کیستی ای مرد؟ شیطان گفت: من ابومره ام (872) گفتند: آیا سخن ما را شنیدی؟ شیطان گفت: خوشی نبیند.
آیا به سرور و مولای خود علی بن ابیطالب (علیه السلام) جسارت می کنید؟
آنها گفتند تو از کجا فهمیدی که علی سرور و مولای ماست؟
شیطان گفت: از گفتار پیغمبرتان که فرمود: (من کنت مولاه فعلی مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه وانصر من نصره واخذل من خذله؛ هر که من مولای او هستم علی نیز مولای اوست، خدایا! دوست بدار کسی را که او را دوستش دارد و دشمن بدارد هر که را که علی را دشمن می دارد، خدایا! یاری کن هر که او را یاری می کند و یاری کن هر که یاریش می کند...)
آنها گفتند: ای ابومره تو از شیعیان علی (علیه السلام) هستی؟
شیطان گفت: نه ولی او را دوست دارم و هر که با او دشمن باشد من در مال و فرزند او شریکم.
گفتند: ای ابومره: درباره علی (علیه السلام) چیزی برایمان بگو؟
شیطان گفت: ای جماعت ناکسان و قاسطان و مارقان... من در میان فرشتگان بودم و با آنها مشغول عبادت بودیم و خدای عزوجل را تقدیس و تسبیح می کردیم، یک نور پر پرتو از مقابل ما گذشت که بواسطه آن نور همه فرشتگان در برابر آن نور صورت را بر زمین نهادند و گفتند: سبوح قدوس؛ این نور، یا نور فرشته مقرب است یا نور پیغمبر مرسل، در اینحال نداء از طرف خدای عزوجل رسید که این نور، نه از فرشته مقرب است و نه از پیغمبر مرسل، بلکه این نور طینت علی بن ابیطالب است(873)

734- زاهد و عابد

پس از شهادت حضرت علی (علیه السلام) روزی پیش ابن عباس یاد علی (علیه السلام) را کردند. ابن عباس گفت
افسوس! بر ابی الحسن، بخدا قسم! از دنیا گذشت، نه تغییر داد و نه عوض کرد و نه تغییر حال داد، نه جمع مال کرد و نه حق کسی را منع کرد، و جز خدا منظوری نداشت، بخدا سوگند دنیا در برابرش از بند کمتر بود.
در نبرد و میدان جنگ همچو شیری بود و در مجلس علم همچو حکیمی بود از حکیمان، هیهات! که او بدرجات بلندی رسید.(874)