هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

728- حقیقت وجود انسان

شعری منسوب به امام علی (علیه السلام) است که در آن امام می فرماید:
دوائک فیک و ما تشعر - ودائک منک و ما تنظر
و تحسب انک جرم صغیر - و فیک انطوی العالم الاکبر
وانت الکتاب المبین الذی - با حرفه یظهر المضمر
فلا حاجه لک فی خارج - یخبر عنک بما سطر
یعنی: داروی تو در وجود خود تو نهفته است ولی درک نمی کنی، درد تو نیز هم از خود تو سرچشمه می گیرد دقت نمی کنی، تو فکر می کنی موجود ضعیفی هستی در صورتیکه جهان بزرگ در وجود تو پیچیده است، تو آن کتاب درخشانی هستی که با حرف آن پنهان ها آشکار می شود بنابراین نیازی نداری که به تو بگویند وجودت با چه حروفی نوشته شده است.

729- اوصاف مردی بی نظیر

امام باقر (علیه السلام) فرمود: به خدا سوگند، شیوه امیرالمؤمنین علی ابن ابیطالب (علیه السلام) اینگونه بود که چون بندگان خوراک می خورد و بر زمین می نشست و دو پیراهن سنبلانی می خرید و خدمتکار او با اختیار خود جامه بهتر را بر می داشت و خود دیگری را می پوشید، اگر آستین لباسش از انگشتانش بلندتر بود آن را قطع می کرد، و اگر دامنش از روی پایش می گذشت آن را می چید، پنج سال خلیفه مسلمین بود نه آجری بر آجری گذاشت و نه خشتی بر خشتی، و نه دهی را مالک شد و نه پول نقره یا طلائی بجا گذاشت به مردم نان گندم و گوشت می خورانند، ولی وقتی خود به منزل بر می گشت نان جو با سرکه می خورد، هر گاه با دو کار خدا پسند مواجه می شد آن که سخت تر بود را انتخاب می کرد، هزار بنده را با دسترنج خود آزاد کرد که بر اثر زحمت آن کارها دستش خاک آلود و از چهره اش عرق ریخته می شد او در شبانه روز هزار رکعت نماز می خواند و نزدیک ترین مردم در عبادت به او همانا علی بن الحسین سیدالساجدین (علیه السلام) بود و کسی بعد از او کسی توان کار او را نداشت(865)

730- مظهر العجایب

مردی از انس بن مالک شنید: که این آیه درباره علی بن ابیطالب (علیه السلام) نازل شده (866) (کسی که در ساعات شب به عبادت مشغول است و در حال سجده و قیام، از عذاب آخرت می ترسد و به رحمت پروردگارش امیدوار است) آن مرد می گوید: نزد علی (علیه السلام) رفتم تا عبادت او را بنگرم خدا گواه است هنگام مغرب نزد او بودم دیدم با یارانش نماز مغرب می خواند و چون فارغ شد به تعقیب نماز مشغول بود تا برخواست نماز عشاء را خواند و به منزلش رفت من با او وارد منزل شدم و در تمام شب نماز می خواند و قرآن تا سپیده دمید آنگاه تجدید وضوء کرد و به مسجد آمد و با مردم نماز خواند و مشغول تعقیب نماز شد، تا آفتاب بر آمد و مردم به او مراجعه کردند آنگاه دو مرد نزد او جهت قضاوت و محاکمه نشستند چون فارغ شد مرد دیگر جای آنها را گرفتند، تا برای نماز ظهر بپاخاست سپس وضوء تازه کرد و با اصحابش نماز ظهر را خواند و مشغول تعقیب بود، تا نماز عصر را با آنها خواند و موقع مراجعه مردم به آن حضرت رسید دو مرد نزد حضرت نشستند وقتی برخاستند دو مرد دیگر جای آنها را گرفتند و او میان آنها قضاوت می کرد، تا آفتاب غروب کرد و من گفتم: خدا را گواه می گیرم که این آیه درباره او نازل شده.(867)