هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

719- نصیحت به پیشوایان

در یکی از روهای جنگ صفین هنگامی که امیرالمؤمنین (علیه السلام) نیروهای خود را به منظور یک حمله عمومی به صف کرده و با دقت واحدهای آن را سان دیده بود در مقابل لشکر خود خطبه ای ایراد فرمود که: حق کلمه ای گرانبها و سنگین است و هر قدر تلخ و زننده باشد به نتیجه شیرین و دلپذیر آن می ارزد حق در نظر رادمردان از فضای آسمان و زمین وسیعتر است ولی چشمان ناپاک و کوتاه بین، آنرا همچون سوراخ سوزن تنگ و باریک می بیند، حق در عالم اندیشه و خیال مانند آب زلال و صاف و سهل است ولی وای بر آن روز که به مرحله عمل قدم گذارد چقدر سخت و دشوار ایفا می شود... حقوقی را که حاکم و رهبر باید درباره ملت ایفا کند دادگستری و جستجو از احوال مظلوم و انتقام از ظالم است و نیز او مدیون است که در تمام شئون زندگی به تمام طبقات رعیت مساوی و معادل باشد... بندگان هر چه در ادای شکر خداوند مبالغه و جدیت کنند از عهده یک از هزار آن نیز نتواند بر آمد... اما در صورتی که حاکم بر رعیت دست ستم دراز کند و رعیت هم از نادرستی و پستی پیشوایش استفاده کند، طبقات قوی و نیرومند از نادرستی و پستی پیشوایش استفاده کند آنگاه طبقات قوی و نیرومند، بیچارگان را در هم می شکنند و چیزی نمی گذرد که کشور ویران می شود و دشمنان زبردست که تا آن روز در پشت حصار عدل سرگردان بوده یارای تعدی نداشتند در این وقت بر آن توده هجوم آورده و یکباره به حیات استقلال و ملیت کشوری خاتمه می دهند... وقتی سخنان حضرت به اینجا رسید یکی از سرداران ارشد که در قلب سپاه فرماندهی داشت با فریادی حاکی از شور و حرارت و صمیمیت او بود زبان به مدح علی (علیه السلام) گشود و از آن حضرت سپاسگزاری کرد، سپس حضرت علی (علیه السلام) در حالی که تبسمی تعجب آمیز بر لبان حقگویش نقش بسته بود بیانات خود را چنین تکمیل کرد: کسی که به بزرگی و عظمت خداوند معترف است جهان را با همه جلال و شکوه آن بسیار کوچک و ناچیز می بیند به عقیده من پست ترین صفات در حاکم آن است که از شیرین زبانی و عبارت آرایی پیروان خود مشعوف و خرسند گردد و گفتار مشتی متملق در خاطر او اثر نموده و بر روح غرور و کبریایش پر و بال بخشد من با اینکه سپاسگزاری شما را پذیرفتم می خواستم بگویم تربیت روزگار پیشین، شما را بر آن داشت که در مقابل پیشوای خود دفتر مدح و ثنا را باز کنید اما من بحمدالله دوست نمی دارم که کردار مرا هر قدر هم خوب باشد بر زبان آورند و در تمجیدش مبالغه کنند زیرا انجام وظیفه، تکلیف طبیعی انسان است و بر این عمل عادی، پیرایه ستایش پسندیده نیست... بلکه اگر اشتباهی در کارهایم باز جستید بی درنگ آن را به من باز گوئید من از شنیدن نصیحت راجع به عدالت بیزار باشم حتماً از عمل و ایفای آن بیزارتر خواهم بود و این بهترین آزمایشی است که روحیه افکار حکام و امرا را بخوبی آشکار می سازد.(851)

720- علی (علیه السلام) و قرآن

روزی علی (علیه السلام) به جماعتی فرمود: من آیه ای از قرآن را نازل نشده الا اینکه می دانم آن آیه در کجا و درباره چه سی نازل شده، در دشت نازل شده یا در کوه.
سؤال کردند: درباره خود شما چه آیه ای در قرآن نازل شده است؟ حضرت فرمود: اگر از من نمی پرسیدید به شما نمی گفتم، همانا درباره من این آیه نازل شده (852) (همانا تو منذری و برای هر قومی رهبری) و رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم منذر است و من رهبر شما هستم به آنچه که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم آورده است.(853) لذا وقتی در روز وحی به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم می رسد تا شب نشده بود پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم وحی الهی را به علی (علیه السلام) می رساند، اگر شب هنگام به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم وحی می شد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم صبح نمی کرد تا آنکه وحی الهی را به علی (علیه السلام) خبر می داد(854).

721- ارادتمندی، سعادتمندی

حجاج بن یوسف دو تن از دوستان علی (علیه السلام) را دستگیر کرد به یکی از آنها گفت: از علی بیزاری بجو! او گفت:! اگر این کار را نکنم تو چه خواهی کرد؟ حجاج گفت: به خداوند تو را می کشم یا با بریدن دو دست یا دو پایت هر کدام را می خواهی خود انتخاب کن.
او گفت: ای حجاج روز قصاص (قیامت) می رسد تو خود هر کدام را می خواهی اختیار کن.
حجاج گفت: بخدا زبان تیزی داری، پروردگارت کجاست؟ او گفت: در کمین هر ستمکار، حجاج دستور داد هر دو دست و پای او را بریدند و بدارش زدند: حجاج سراغ رفیق او رفت آنگاه از او پرسید: تو چه می گویی؟ او نیت گفت: من نیز هم عقیده رفیق خود هستم، حجاج دستور داد تا گردن او زدند و سپس به دار آویختند.(855)