هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

717- تو را چه کسی امیرالمؤمنین کرده؟

روزی مردی خدمت علی (علیه السلام) آمد و عرض کرد: یا علی به شما امیرالمؤمنین می گویند، چه کس تو را بر مؤمنین امیر کرده؟ حضرت فرمود: خداوند متعال مرا امیر مؤمنین کرده، آن مرد نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم رفت و عرض کرد: یا رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم، ایا علی (علیه السلام) راست می گوید که خدا او را امیر بر خلقش کرده؟ پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از سخن آن مرد خشمگین شد و فرمود: به راستی علی (علیه السلام) به ولایت از خدای عزوجل، امیر بر خلق شده است، خداوند در بالای عرش خود آن را منعقد نموده و ملائکه را گواه بر آن گرفته است که علی (علیه السلام) خلیفه الله و حجت الله و امام مسلمانان است، طاعتش اطاعت خداست و نافرمانی او و نافرمانی از خداست، هر که او را نشناسد، مرا نشناخته و هر که او را بشناسد مرا شناخته هر که منکر امامت او شد منکر نبوت من شده است و هر که امیری او را انکار کند رسالت مرا انکار کرده... هر که با او نبرد کند با من جنگیده و هر که او را دشنام دهد مرا دشنام داده، زیرا او از من است و از گل من خلق شده، و او شوهر فاطمه علیهاالسلام دختر من است و پدر دو فرزندم حسن و حسین علیهم السلام است، سپس فرمود:
من و علی (علیه السلام) و فاطمه علیهاالسلام و حسن و حسین علیهم السلام و نه فرزند حسین (علیه السلام) حجت های خدا هستیم بر خلق او، دشمنان ما دشمن خداست و دوستان ما دوستان خدا هستند(849)

718- قاتل زبیر

زبیر پسر عمه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است که در جنگ جمل از میدان فاصله گرفت و برگشت، او در راه بازگشت خود توسط فردی بنام ابن جرموز به غذا خوردن دعوت شد سپس او را به قتل رساند. قاتل پس از کشتن او شمشیرش را نزد علی (علیه السلام) آورد، حضرت همان طور که شمشیر زبیر را می نگریست فرمود:
این شمشیر همواره غبار غم و اندوه را از چره رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم زدوده است.
آنگاه ابن جرموز از حضرت تقاضای جایزه کرد.
حضرت فرمود: از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شنیدم که فرمود: قالت فرزند صفیه زبیر را به دوزخ بشارت دهید، ابن جرموز با سرافکندگی از نزد علی (علیه السلام) دور شد و بعدها در جنگ نهروان به گروه گمراه مارقین پیوست و به همراه آنان، تیغ بر عی (علیه السلام) کشید و با گروه جهنمی خوارج رخت به دوزخ کشید.(850)

719- نصیحت به پیشوایان

در یکی از روهای جنگ صفین هنگامی که امیرالمؤمنین (علیه السلام) نیروهای خود را به منظور یک حمله عمومی به صف کرده و با دقت واحدهای آن را سان دیده بود در مقابل لشکر خود خطبه ای ایراد فرمود که: حق کلمه ای گرانبها و سنگین است و هر قدر تلخ و زننده باشد به نتیجه شیرین و دلپذیر آن می ارزد حق در نظر رادمردان از فضای آسمان و زمین وسیعتر است ولی چشمان ناپاک و کوتاه بین، آنرا همچون سوراخ سوزن تنگ و باریک می بیند، حق در عالم اندیشه و خیال مانند آب زلال و صاف و سهل است ولی وای بر آن روز که به مرحله عمل قدم گذارد چقدر سخت و دشوار ایفا می شود... حقوقی را که حاکم و رهبر باید درباره ملت ایفا کند دادگستری و جستجو از احوال مظلوم و انتقام از ظالم است و نیز او مدیون است که در تمام شئون زندگی به تمام طبقات رعیت مساوی و معادل باشد... بندگان هر چه در ادای شکر خداوند مبالغه و جدیت کنند از عهده یک از هزار آن نیز نتواند بر آمد... اما در صورتی که حاکم بر رعیت دست ستم دراز کند و رعیت هم از نادرستی و پستی پیشوایش استفاده کند، طبقات قوی و نیرومند از نادرستی و پستی پیشوایش استفاده کند آنگاه طبقات قوی و نیرومند، بیچارگان را در هم می شکنند و چیزی نمی گذرد که کشور ویران می شود و دشمنان زبردست که تا آن روز در پشت حصار عدل سرگردان بوده یارای تعدی نداشتند در این وقت بر آن توده هجوم آورده و یکباره به حیات استقلال و ملیت کشوری خاتمه می دهند... وقتی سخنان حضرت به اینجا رسید یکی از سرداران ارشد که در قلب سپاه فرماندهی داشت با فریادی حاکی از شور و حرارت و صمیمیت او بود زبان به مدح علی (علیه السلام) گشود و از آن حضرت سپاسگزاری کرد، سپس حضرت علی (علیه السلام) در حالی که تبسمی تعجب آمیز بر لبان حقگویش نقش بسته بود بیانات خود را چنین تکمیل کرد: کسی که به بزرگی و عظمت خداوند معترف است جهان را با همه جلال و شکوه آن بسیار کوچک و ناچیز می بیند به عقیده من پست ترین صفات در حاکم آن است که از شیرین زبانی و عبارت آرایی پیروان خود مشعوف و خرسند گردد و گفتار مشتی متملق در خاطر او اثر نموده و بر روح غرور و کبریایش پر و بال بخشد من با اینکه سپاسگزاری شما را پذیرفتم می خواستم بگویم تربیت روزگار پیشین، شما را بر آن داشت که در مقابل پیشوای خود دفتر مدح و ثنا را باز کنید اما من بحمدالله دوست نمی دارم که کردار مرا هر قدر هم خوب باشد بر زبان آورند و در تمجیدش مبالغه کنند زیرا انجام وظیفه، تکلیف طبیعی انسان است و بر این عمل عادی، پیرایه ستایش پسندیده نیست... بلکه اگر اشتباهی در کارهایم باز جستید بی درنگ آن را به من باز گوئید من از شنیدن نصیحت راجع به عدالت بیزار باشم حتماً از عمل و ایفای آن بیزارتر خواهم بود و این بهترین آزمایشی است که روحیه افکار حکام و امرا را بخوبی آشکار می سازد.(851)