هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

715- بی تکلف زیست

ابومخنف لوط بن یحیی نقل می کند:
پس از جنگ جمل امام علی (علیه السلام) برای مردم سخنرانی هائی می کرد که در یکی از آنها فرمود:
ما نقمون علی یا اهل البصرة ای مردم بصره چرا به من ایراد می گیرید؟.
آنگاه در حالی که اشاره به پیراهن خود می کرد ادامه داد:
والله انهما لمن غزل اهلی؛ سوگند به خدا! این دو لباس مرا که می بینید از بافته های اهل خانه ام می باشد
سپس اشاره کرد، به کیسه ای که همراه خود داشت و در آن مختصری نان خشک بود فرمود:
والله ما هلی الا من غلتی بالمدینه؛ سوگند به خدا این خوراک مختصری که به همراه دارم از غله خود من در مدینه است.
آنگاه خطاب به مردم فرمود: اگر من از نزد شما مردم بصره خارج شوم و زیاده از آنچه دیدید برداشته باشم در نزد خدا از خیانتکاران می باشم (846) و در روایات است که حضرت مشابه همین سخنرانی را نیز برای مردم کوفه ایراد کرد.(847)

716- مردی ناشناس کنار خانه علی (علیه السلام)

روز شهادت حضرت علی (علیه السلام) سراسر کوفه یکپارچه عزا شد، به طوری که یادآور رحلت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در مدینه بود، دهشت و اضطراب مردم را فرا گرفت، ناگهان مردم دیدند مردی گریان و شتابان در حالی که می گفت: انا لله و انا الیه راجعون به پیش می آمد، مردم او را نمی شناختند (گویا حضرت خضر بود) او فریاد می زد: امروز رشته خلافت نبوت بریده شد، تا اینکه به در خانه امام علی (علیه السلام) آمد، آنگاه با سوز و گداری خطاب به علی (علیه السلام) چنین گفت:
خدایت رحمت کند ای ابوالحسن! تو در گرایش به اسلام از همه پیشگامتر بودی و در گرایش به ایمان از همه پیشروتر، و در یقین استوارتر و ترسناکتر از همه به خدا، بیش از همه رنج کشیدی و از همه بیشتر از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم پاسداری نمودی...
آن هنگام که اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ناتوان بودند تو توانا بودی، آن هنگام که آنها در جبهه جنگ، خواری و زبونی از خود نشان می دادند، تو مرد میان جنگ بودی و آن وقت که آن ها سستی کردند تو بر پا خاستی...
تو همچون کوه بودی اما کوهی ستبر و استوار که در برابر طوفان نلغزند...
ای کسی که در پرتو وجودت راه راست روشن شود و مسائل مشکل آسان گردید و شعله های آتش (فتنه ها) خاموش شد اسلام با تو نیرو گرفت، و فرمان خدا آشکار گردید، با رفتنت جانشینانت را در رنج و غمی جانکاه فرو بردی، تو بزرگتر از آن هستی که سوگ فراقت با گریه جبران گردد، مصیبت فراق تو در آسمان بسیار بزرگ جلوه کرد، و در زمین انسانها را خورد نمود انا الله و انا الیه راجعون ما تسلیم قضای الهی هستیم...
تو برای مؤمنان، پناه و سنگر و کوهی سربلند و خلل ناپذیر، و برای کافران شراره خشم بودی.
آن مردم ناشناس همچنان با سوز دل سخن می گفت و در طول گفتار او، همه مردم حاضر، سراپا گوش بودند و سخن او را می شنیدند، تا اینکه سخن او تمام شد و سخت گریست، حاضران همه گریستند، سپس او را ندیدند، به جستجویش پرداختند ولی پیدایش نکردند.(848)

717- تو را چه کسی امیرالمؤمنین کرده؟

روزی مردی خدمت علی (علیه السلام) آمد و عرض کرد: یا علی به شما امیرالمؤمنین می گویند، چه کس تو را بر مؤمنین امیر کرده؟ حضرت فرمود: خداوند متعال مرا امیر مؤمنین کرده، آن مرد نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم رفت و عرض کرد: یا رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم، ایا علی (علیه السلام) راست می گوید که خدا او را امیر بر خلقش کرده؟ پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از سخن آن مرد خشمگین شد و فرمود: به راستی علی (علیه السلام) به ولایت از خدای عزوجل، امیر بر خلق شده است، خداوند در بالای عرش خود آن را منعقد نموده و ملائکه را گواه بر آن گرفته است که علی (علیه السلام) خلیفه الله و حجت الله و امام مسلمانان است، طاعتش اطاعت خداست و نافرمانی او و نافرمانی از خداست، هر که او را نشناسد، مرا نشناخته و هر که او را بشناسد مرا شناخته هر که منکر امامت او شد منکر نبوت من شده است و هر که امیری او را انکار کند رسالت مرا انکار کرده... هر که با او نبرد کند با من جنگیده و هر که او را دشنام دهد مرا دشنام داده، زیرا او از من است و از گل من خلق شده، و او شوهر فاطمه علیهاالسلام دختر من است و پدر دو فرزندم حسن و حسین علیهم السلام است، سپس فرمود:
من و علی (علیه السلام) و فاطمه علیهاالسلام و حسن و حسین علیهم السلام و نه فرزند حسین (علیه السلام) حجت های خدا هستیم بر خلق او، دشمنان ما دشمن خداست و دوستان ما دوستان خدا هستند(849)