هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

709- مؤمن و کافر

اصبغ بن نباته می گوید: در بصره مردی خدمت امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) آمد و عرض کرد: ای امیرمؤمنان! با این مردمی که ما می جنگیم دعوتمان یکی است و پیامبرمان نیز یکی، و نمازمان هم یکی، و حج مان هم یکی است، پس نام اینها را چه بگذاریم؟ حضرت فرمود: به همان نامی که خداوند در کتاب خود آنها را نامیده است، مگر نشنیده ای که می فرماید: بعضی از پیامبران را بر بعضی دیگر برتری دادیم، بعضی از آنان با خدا سخن گفتند، و درجات پاره ای را بالا برده، و به عیسی بن مریم دلایل روشن دادیم و او را به روح القدس تأیید نمودیم، و اگر خدا می خواست پس از آنکه دلائل روشن برایشان آمد مقابله نمی کردند و لکن اختلاف کردند، پس پاره ای از آنان ایمان آوردند و پاره ای کفر ورزیدند (835) سپس امام ادامه داد: پس چون اختلاف میان ما افتاد ما به خدا و دین او و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و کتاب و حق سزاوارتریم، پس ما جزء مؤمنانم و آنان کافران، خدا جنگ با آنان را از ما خواسته است، و ما هم به خواست و فرمان و اراده خدا با ایشان به جنگ برخاستیم.(836)

710- انواع دوست و رفیق

امام باقر (علیه السلام) فرمود: مردی در بصره در حضور عی (علیه السلام) به پا خاست و راجع به حقوق رفقا و برادران مسلمان خود، سؤال کرد، حضرت فرمود: رفیق دو نوع است:
خالص واقعی، صوری ظاهری
اما رفیق با اخلاص (در برابر حوادث) پنجه ی محکم است، برای توبه حکم پر و بال و اهل و عیال و مال است، اگر به رفیقی اطمینان کردی از مال و جان در راهش دریغ مکن، با هر که با صفا بود با صفا باش، با دشمنش عداوت ورز، راز و عیبش را بپوشان، حسن و کمالش را اظهار کن، ولی بدان که این طبقه از دوستان مثل یاقوت سرخ کمیاب هستند.
اما رفیق ظاهری: چون از دوستیش بهره ور شوی از او جدا نشو ولی خلوص باطن خود را از او چشم مدار، تو هم چون او خوش زبان و گشاده رو باش.(837)

711- نفرین ابدی

اصبغ بن نباته از یاران علی (علیه السلام) است او در لحظات پایانی عمر علی (علیه السلام) بر بالین امام حاضر شد و با اصرار از آن حضرت تقاضای حدیث کرد حضرت خواهش او را پذیرفت و فرمود:
اصبغ! همان طوری که تو به عیادتم آمدی یک روز هم من به عیادت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم رفتم، رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از من خواست تا به میان مردم روم و آنان را برای شنیدن پیامی از جانب او به مسجد فرا بخوانم؛ امام فرمود: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به من گفت: به مسجد که رفتی بر فراز منبر برو و یک پله پائین تر از جایی که من می نشینم بایست و به مردم چنین بگو:
...لعنت خدا بر کسی که مورد خشم و عاق والدین قرار گیرد.
لعنت خدا بر آنکه از مولای خویش بگریزد.
لعنت خدا بر کسی که در مزد اجیر خیانت ورزد و او را از حقش محروم سازد.
اینها جملاتی بود که به امر آن حضرت گفتم و از منبر به زیر آمدم در این بین مردی از انتهای مسجد در حالی که جمعیت را می شکافت و سعی داشت خود را به من برساند پیش آمد و گفت:
ای اباالحسن سه جمله به اختصار گفتی، آنها را برای ما تشریح کن، من در پاسخ او چیزی نگفتم و نزد پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم بازگشتم و سخن آن مرد را نقل کردم (اصبغ می گوید: در این لحظه حضرت یکی از انگشتان مرا در میان دست خود گرفت) و فرمود:
اصبغ! رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نیز انگشتان مرا این چنین در دست خود گرفته بود و با همین حال در شرح آن کلمات فرمود:
علی! من و تو پدران این امت هستیم هر کس ما را به خشم آورد، لعنت خدا بر او باد. من تو مولای این مردم هستیم هر که از ما بگریزد به نفرین ابدی مبتلا گردد. من و تو اجیر این امت هستیم هر کس در اجرت ما (که دوستی اهل بیت و عترت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم است) خیانت ورزد به لعنت خدا و دوری از لطف او گرفتار گردد. پس حضرت آمین گفت و من نیز آمین گفتم... (838)