هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

707- بهترین انسانها در قیامت

اصبغ بن نباته می گوید: امام علی (علیه السلام) را در بصره (در جریان جنگ جمل) دیدم سوار بر استر بود، آنگاه رو به مردم کرد و فرمود: آیا به شما خبر ندهم که بهترین انسانها در قیامت کیستند؟
ابو ایوب انصاری برخاست و گفت: چرا ای امیرمؤمنان؟ به ما خبر بده زیرا تو (در محضر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و هنگام دریافت وحی) حاضر بودی و ما غایب بودیم.
امام علی (علیه السلام) فرمود: بهترین مخلوقات در قیامت هفت نفر از فرزندان عبدالمطلب هستند، که هیچ کس فضیلت و برتری آنها را انکار نمی کند مگر کافر.
عمار یاسر عرض کرد: ای امیرمؤمنان نام آنها را ذکر کن تا آنها را بشناسیم.
امام علی (علیه السلام) فرمود: بهترین مخلوقات در قیامت پیامبرانند و بهترین آنها محمد صلی الله علیه و آله و سلم است و بهترین شخص در هر امتی، بعد از پیامبرشان، وصی آن پیامبر خواهد بود تا آنکه پیامبری بعد از او آید و همانا بهترین اوصیاء؛ وصی محمد صلی الله علیه و آله و سلم (یعنی علی (علیه السلام)) است. و بهترین مخلوقات بعد از اوصیاء، شهیدان هستند و بهترین شهیدان حمزه و جعفر می باشند.
جعفر دو بال تر و تازه دارد که با آن در بهشت پرواز می کند و به هیچ کس از این امت جز او این دو بال عطا نشده است...
و دیگر دو نوه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم حسن و حسین علیهم السلام و دیگر مهدی (عج) است... .(833)

708- خبر از آینده

اصبغ بن نباته می گوید:
روزی علی (علیه السلام) برای مردم مشغول سخنرانی بود و می گفت: سلونی قبل ان تفقدونی فوالله تسئلونی عن شیی مضی و لان عن یکون الا نبئتکم به؛ بپرسید از من، پیش از آن که نیابید مرا، پس به خدا سوگند! نخواهید پرسید مرا از مطالب گذشته و از مطالبی که پیش خواهد آمد، مگر آن که آگاه کنم شما را به آن، سعد بن ابی وقاص برخاست و گفت:
یا امیرالمؤمنین! به من بگو چه اندازه موی در سر و ریش من است؟ پس فرمود: بدان، به خدا سوگند هر آینه پرسیدی از من پرسشی که دوست من پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرموده بود که تو خواهی پرسید از من آن را؛ و نیست در سر و ریش تو موئی، مگر آن که در بن و بیخ او شیطان نشسته و به درستی که در خانه تو بزغاله ای است که خواهد کشت حسین پسر مرا، عمر سعد پس سعد ابی وقاص در آن روز خردسالی کوچک بوده).(834)

709- مؤمن و کافر

اصبغ بن نباته می گوید: در بصره مردی خدمت امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) آمد و عرض کرد: ای امیرمؤمنان! با این مردمی که ما می جنگیم دعوتمان یکی است و پیامبرمان نیز یکی، و نمازمان هم یکی، و حج مان هم یکی است، پس نام اینها را چه بگذاریم؟ حضرت فرمود: به همان نامی که خداوند در کتاب خود آنها را نامیده است، مگر نشنیده ای که می فرماید: بعضی از پیامبران را بر بعضی دیگر برتری دادیم، بعضی از آنان با خدا سخن گفتند، و درجات پاره ای را بالا برده، و به عیسی بن مریم دلایل روشن دادیم و او را به روح القدس تأیید نمودیم، و اگر خدا می خواست پس از آنکه دلائل روشن برایشان آمد مقابله نمی کردند و لکن اختلاف کردند، پس پاره ای از آنان ایمان آوردند و پاره ای کفر ورزیدند (835) سپس امام ادامه داد: پس چون اختلاف میان ما افتاد ما به خدا و دین او و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و کتاب و حق سزاوارتریم، پس ما جزء مؤمنانم و آنان کافران، خدا جنگ با آنان را از ما خواسته است، و ما هم به خواست و فرمان و اراده خدا با ایشان به جنگ برخاستیم.(836)