هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

706- غلامی با وفا و غیرتمند

در روایت آمده: قنبر غلام علی (علیه السلام) آن حضرت را بسیار دوست می داشت، هر گاه علی (علیه السلام) بیرون می رفت، قنبر نیز با شمشیر، به دنبال علی (علیه السلام) حرکت می کرد، شبی علی (علیه السلام) بیرون رفت، قنبر نیز در پشت سر حضرت حرکت می کرد، وقتی حضرت دید قنبر می آید فرمود: ای قنبر! تو را چه شده که در این وقت شب به دنبال من می آئی؟
قنبر عرض کرد: آمده ام تا پشت سرت باشم (و هوای تو را داشته باشم)
علی (علیه السلام) فرمود: وای بر تو آیا تو مرا از اهل آسمان حفظ می کنی یا از اهل زمین؟
قنبر عرض کرد: نه بلکه از اهل زمین تو را حفظ می کنم؛ علی (علیه السلام) فرمود: اهل زمین جز به اذن خدا از آسمان نمی توانند به من کاری کنند، برگرد، آنگاه قنبر بازگشت(832)

707- بهترین انسانها در قیامت

اصبغ بن نباته می گوید: امام علی (علیه السلام) را در بصره (در جریان جنگ جمل) دیدم سوار بر استر بود، آنگاه رو به مردم کرد و فرمود: آیا به شما خبر ندهم که بهترین انسانها در قیامت کیستند؟
ابو ایوب انصاری برخاست و گفت: چرا ای امیرمؤمنان؟ به ما خبر بده زیرا تو (در محضر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و هنگام دریافت وحی) حاضر بودی و ما غایب بودیم.
امام علی (علیه السلام) فرمود: بهترین مخلوقات در قیامت هفت نفر از فرزندان عبدالمطلب هستند، که هیچ کس فضیلت و برتری آنها را انکار نمی کند مگر کافر.
عمار یاسر عرض کرد: ای امیرمؤمنان نام آنها را ذکر کن تا آنها را بشناسیم.
امام علی (علیه السلام) فرمود: بهترین مخلوقات در قیامت پیامبرانند و بهترین آنها محمد صلی الله علیه و آله و سلم است و بهترین شخص در هر امتی، بعد از پیامبرشان، وصی آن پیامبر خواهد بود تا آنکه پیامبری بعد از او آید و همانا بهترین اوصیاء؛ وصی محمد صلی الله علیه و آله و سلم (یعنی علی (علیه السلام)) است. و بهترین مخلوقات بعد از اوصیاء، شهیدان هستند و بهترین شهیدان حمزه و جعفر می باشند.
جعفر دو بال تر و تازه دارد که با آن در بهشت پرواز می کند و به هیچ کس از این امت جز او این دو بال عطا نشده است...
و دیگر دو نوه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم حسن و حسین علیهم السلام و دیگر مهدی (عج) است... .(833)

708- خبر از آینده

اصبغ بن نباته می گوید:
روزی علی (علیه السلام) برای مردم مشغول سخنرانی بود و می گفت: سلونی قبل ان تفقدونی فوالله تسئلونی عن شیی مضی و لان عن یکون الا نبئتکم به؛ بپرسید از من، پیش از آن که نیابید مرا، پس به خدا سوگند! نخواهید پرسید مرا از مطالب گذشته و از مطالبی که پیش خواهد آمد، مگر آن که آگاه کنم شما را به آن، سعد بن ابی وقاص برخاست و گفت:
یا امیرالمؤمنین! به من بگو چه اندازه موی در سر و ریش من است؟ پس فرمود: بدان، به خدا سوگند هر آینه پرسیدی از من پرسشی که دوست من پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرموده بود که تو خواهی پرسید از من آن را؛ و نیست در سر و ریش تو موئی، مگر آن که در بن و بیخ او شیطان نشسته و به درستی که در خانه تو بزغاله ای است که خواهد کشت حسین پسر مرا، عمر سعد پس سعد ابی وقاص در آن روز خردسالی کوچک بوده).(834)