هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

696- قرآن صامت، قرآن ناطق

امیرالمؤمنین (علیه السلام) شبی از مسجد کوفه به سوی خانه خویش حرکت کرد، در حالی که کمیل بن زیاد که از دوستان خاص ان حضرت بود او را همراهی می کرد، در اثناء راه از کنار خانه مردی گذشتند که صدای تلاوت قرآنش بلند بود و آیه امن هو قانت اناء اللیل...(820) را با صدای دلنشین و حزین می خواند، کمیل در دل خود از حال این مرد بسیار لذت برد و از روحانیت او خوشحال شد، بدون آنکه چیزی بر زبان براند. امام (علیه السلام) رو به سوی او کرد و فرمود: سر و صدای این مرد مایه حجاب تو نشود زیرا او اهل دوزخ است و به زودی خبر آن را به تو خواهم داد! کمیل از این مسأله در تعجب فرو رفت. نخست اینکه امام (علیه السلام) بزودی از فکر و نیت او آگاه گشت و دیگر اینکه شهادت به دوزخی بودن این مرد ظاهر الصلاح داد. ...مدتی گذشت تا سرانجام کار خوارج به آنجا رسید که در مقابل امیرمؤمنان (علیه السلام) ایستادند و حضرت با آنها پیکار کرد، در حالی که قرآن را آن گونه که نازل شده بود حفظ کرده داشتند، امیرمؤمنان (علیه السلام) رو به کمیل کرد و در حالی که شمشیر در دست حضرت بود و سرهای آن کافران طغیانگر بر زمین افتاده بود با نوک شمشیر به یکی از آن سرها اشاره کرد و فرمود: ای کمیل! این همان شخصی است که در آن شب تلاوت قرآن نمود در حالی که او تعجب تو را برانگیخته بود. کمیل دست حضرت را بوسید و استغفار کرد.(821)

697- فرار افراد امام در جنگ

در ماجرای جنگ صفین امام علی (علیه السلام) از فرار افراد سپاه خود به سوی معاویه و پیوندشان به سپاه معاویه با مالک اشتر (سردار پر صلابت سپاه امام علی (علیه السلام)) شکایت و درد دل کرد. مالک اشتر عرض کرد: ما در جنگ جمل به همراهی اهل بصره و کوفه با سپاه جمل می جنگیدیم و در آن جنگ وحدت نظر داشتیم ولی بعد از آن اختلاف نظر پدید آمد آنگاه اراده ها سست شد و آثار عدالت گم گردید. و تو ای امیرمؤمنان (علیه السلام) با مردم بر اساس عدالت رفتار می کنی و می خواهی عدالت و حق بین آنها حاکم گردد طبقه بالا و پایین جامعه از نظر تو مساوی هستند، این روش (گر چه حق است ولی) موجب فرار افرادی شده که حق و عدل به مزاجشان سازگار نیست ولی معاویه با شیوه های فریبکارانه خود طبقه اشرافی و ثروتمند را به دیگران مقدم می دارد و اکثر مردم فریفته اهل دنیا هستند از این اگر دنیا را به طور وفور در اختیار آنها قرار دهی به سوی تو می آیند و گردنها سوی تو خواهد آمد. جمعی از اصحاب امام علی (علیه السلام) نیز همین تحلیل را به آن حضرت عرض کردند. امام علی (علیه السلام) در پاسخ مالک فرمود: آیا به من دستور می دهید که برای پیروزی خود از جور و ستم در حق کسانی که بر آنها حکومت می کنم استمداد جویم. سوگند به خدا تا خورشید طلوع می کند و ستاره ای در آسمان چشمک می زند چنین کاری نمی کنم.(822)

698- این دستور خدا بود یا سفارش پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم

محمد حنفیه می گوید: من در جنگ جمل پرچمدار بودم و قبیله بنی ضبه بیشترین کشته را داده بود چون جنگجویان از میدان جنگ گریختند. علی (علیه السلام) و عمار یاسر و محمد بن ابی بکر که با آن حضرت همراه بودند پیش آمدند تا به هودجی (که عایشه در آن بود) رسیدند و از بسیاری تیر که به آن خورده بود چون خار پشتی می نمود، حضرت با عصایی که بدست داشت بر آن هودج زد و فرمودی ای حمیرا (عایشه) بگو ببینم همان طور که عثمان ابن عفان را به کشتن دادی می خواستی مرا هم بکشتن دهی؟ این دستور خدا بود یا سفارش پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم؟ عایشه پاسخ داد: حال که پیروز شدی گذشت کن. حضرت به برادر او محمد بن ابی بکر فرمود: بنگر ببین زخمی برداشته؟ او نگاه کرد و گفت: یا امیرالمؤمنین (علیه السلام) از ضربه سلاح سالم مانده فقط تیری مقداری از پیراهنش را دریده است. حضرت فرمود: او را بردار و به خانه فرزندان خلف خزاعی (عبدالله و عثمان) انتقال بده. سپس به جارچی فرمود: صدا زند زخمی ها را رها کنند و آنان را نکشند و فراریان را دنبال نکنند و هر کس به خانه خود پناه برد و دربروی خود بست در امان خواهد بود.(823)