هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

694- تقسیم جام طلا و نقره از بیت المال

روزی قنبر، غلام امام علی (علیه السلام) نزد آن حضرت آمد و از ظرفهای طلا و نقره که به عنوان بیت المال آورده بودند خبر داد در مسیر راه قنبر به علی (علیه السلام) عرض کرد: ای امیرمؤمنان (علیه السلام) تو هر چه به بیت المال آمده چیزی را برای خود ذخیره نمی کنی و همه آن را تقسیم می نمایی پیشنهاد می کنم از این جامها مقداری را برای خود ذخیره کنی.
امال علی (علیه السلام) به او فرمود: ویحک یا قنبر! لقد احببت بیتی ناراً عظیمة؛ وای بر تو ای قنبر! همان دوست داری که آتش عظیمی را وارد خانه ام کنی.
آنگاه شمشیر خود را از غلاف بیرون کشید و با چندین ضربه آن ظروف طلایی و نقره ای را قطعه قطعه کرد، سپس مردم را به حضور طلبید و به آنها فرمود: این ریزه های طلا و نقره بر اساس سهمیه بندی تقسیم کنید، حتی خورده ریزه های ناچیز باقی مانده را دستور داد تا تقسیم نمایند.(817)

695- امام العارفین و مطالعه آسمان

یکی از اصحاب امام علی (علیه السلام) به نام حبة عرنی می گوید: شبی من و نوف در صحن حیاط دارالاماره کوفه خوابیده بودیم در اواخر شب بود که ناگاه دیدیم علی (علیه السلام) در صحن دارالاماره مانند افراد واله و حیران دستها را به دیوار نهاده و این آیات را تلاوت می کند.
ان فی خلق السماوات و الارض و اختلاف اللیل و النهار لایات لاولی الالباب
به طور مسلم در آفرینش آسمان و زمین و در آمد و رفت منظم شب و روز نشانه هایی (بر توانایی و حکمت حق) برای خردمندان وجود دارد.
الذین یذکرون الله قیاما و قعودا و علی جنوبهم و یتفکرون فی خلق السماوات و الارض، ربنا ما خلقت هذا باطلا سبحانک فقنا عذاب النار
خرمندان آنان اند که در همه حال و تمام اوقات به یاد خدا هستند و ایستاده و نشسته و به پهلو خوابیده خدا را یاد می کنند و در آفرینش آسمانها و زمین اندیشه می نمایند و می گویند: پروردگارا این دستگاه با عظمت را بیهوده نیافریدی ساحت مقدست (از انجام کار لغو و بیهوده) پاک منزه است پس ما را از آتش کیفر خود نگه دار.
ربنا انک من تدخل النار فقد اخزیته و ما للظالمین من انصار
پروردگارا هر کسی را که به دوزخ بری سرافکنده و بی آبرویش کرده ای و ستمگران یارانی ندارند.
ربنا سمعنا منادیاً ینادی لللیمان ان آمنو بربکم فامنا ربنا فاغفرلنا ذنوبنا و کفر عنا سیئاتنا و توفنا مع الابرار
پروردگارا ما، نادی منادی ایمان را شنیدیم که به پروردگار خود ایمان آورید و ما ایمان آوردیم پروردگارا گناهان ما را ببخش و ما را در شمار نیکان از این جهان ببر.
ربنا و اتنا ما وعدتنا علی رسلک و لا تخزنا یوم القیامه انک لا تخلف المیعاد(818)
پروردگارا آنچه به وسیله پیامبران به ما وعده کردی به ما عنایت فرما و در روز قیامت ما را سرافکنده و شرمسار مکن که به طور قطع تو خلاف وعده نمی کنی.
حبه می گوید: علی (علیه السلام) در آن شب این آیات را مکرر تلاوت می کرد و آن چنان مجذوب مطالعه آسمان و دلباخته خالق این زیباییها و پدید آوردنده این همه عظمت و شگفتی شده و چنان از خود بی خود بود که گویی هوش از سرش پریده بود من و نوف هر دو در بستر آرمیده ناظر این منظره حیرتزده بودیم، که علی (علیه السلام) کم کم به خوابگاه من رسید. آن گاه خطاب به من فرمود: حبه خواب هستی یا بیدار؟ گفتم: بیدارم آقا، شما با این جهاد و کوشش با آن همه سوابق درخشان و خدمتهای فراوان به اسلام و یا اینکه در زهد و تقوا و عبادت بی نظیری چنین اشک می ریزی و از هیبت و خشیت خدا چنین حالی داری پس ما بیچارگان چه کنیم؟ علی چشمها را به پایین انداخت و شروع به گریه کرد و آن گاه به من فرمود:
ای حبه: همگی ما در برابر خدا ایستگاهی داریم و هیچ یک از اعمال ما بر او پوشیده نیست. ای حبه: به طور قطع خداوند از رگ گردن به من و تو نزدیکتر است. ای حبه هیچ چیز نمی تواند من و تو را از خداوند پنهان دارد. آن گاه حضرت رفیقم نوف را مورد خطاب قرار داد و فرمود: ای نوف! خوابی؟
- نه یا امیرالمؤمنین خواب نیستم حالت حیرت انگیز و شگفت آور شما موجب شد که امشب فراوان گریستم.
فرمود: ای نوف: اگر امشب از خوف خدا فراوان گریه کردی فردا در برابر خدا چشمانت روشن خواهد شد. ای نوف هیچ قطره از اشکی از دیدگان کسی از خشیت خدا جاری نمی شود مگر آنکه دریاهایی از آتش را خاموش می کند و آخرین جمله ای که از خدا در ترک انجام مسئولیتها بترسد! آنگاه از برابر ما گذشت در حالی که با خود زمزمه می کرد و می گفت:
خدایا! ای کاش می دانستم هنگامی که غافلم، آیا تو از من اعراض کرده ای یا به من توجه داری. و ای کاش می دانستم که با این خواب طولانی؛ و کوتاهی در سپاسگزاری نعمتهایت حالم در نزد تو چگونه است.
نوف گوید: به خدا قسم علی (علیه السلام) تا صبح در همین حال بود.(819)

696- قرآن صامت، قرآن ناطق

امیرالمؤمنین (علیه السلام) شبی از مسجد کوفه به سوی خانه خویش حرکت کرد، در حالی که کمیل بن زیاد که از دوستان خاص ان حضرت بود او را همراهی می کرد، در اثناء راه از کنار خانه مردی گذشتند که صدای تلاوت قرآنش بلند بود و آیه امن هو قانت اناء اللیل...(820) را با صدای دلنشین و حزین می خواند، کمیل در دل خود از حال این مرد بسیار لذت برد و از روحانیت او خوشحال شد، بدون آنکه چیزی بر زبان براند. امام (علیه السلام) رو به سوی او کرد و فرمود: سر و صدای این مرد مایه حجاب تو نشود زیرا او اهل دوزخ است و به زودی خبر آن را به تو خواهم داد! کمیل از این مسأله در تعجب فرو رفت. نخست اینکه امام (علیه السلام) بزودی از فکر و نیت او آگاه گشت و دیگر اینکه شهادت به دوزخی بودن این مرد ظاهر الصلاح داد. ...مدتی گذشت تا سرانجام کار خوارج به آنجا رسید که در مقابل امیرمؤمنان (علیه السلام) ایستادند و حضرت با آنها پیکار کرد، در حالی که قرآن را آن گونه که نازل شده بود حفظ کرده داشتند، امیرمؤمنان (علیه السلام) رو به کمیل کرد و در حالی که شمشیر در دست حضرت بود و سرهای آن کافران طغیانگر بر زمین افتاده بود با نوک شمشیر به یکی از آن سرها اشاره کرد و فرمود: ای کمیل! این همان شخصی است که در آن شب تلاوت قرآن نمود در حالی که او تعجب تو را برانگیخته بود. کمیل دست حضرت را بوسید و استغفار کرد.(821)