هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

688- علی (علیه السلام) و رنجهای حکومت داری

روزی شخصی یهودی از علی (علیه السلام) راجع به امتحانات الهی آن حضرت سؤال کرد: حضرت فرازهایی از امتحانات الهی خود را برای وی توضیح داد، البته در بیان این وقایع حضرت دقیقاً مسائل اجتماعی و رفتار اصحاب و یاران خود را بیان می نماید که از جمله آنها این بود که:
... ای برادر یهودی کسانی که با من بیعت کرده بودند چون دیدند مقاصد شخصی آنان به دست من انجام نمی شود بوسیله آن زن (عایشه) بر من شوریدند، با اینکه از طرف پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم کار آن زن بدست من سپرده شده بود و من وصی بر او بودم او را بر شتری سوار کردند... این زن (مردم آن شهر) آنان را از شهر بیرون کشید، ندانسته و دیوانه وار شمشیر آختند و نفهمیده تیرها پرتاب کردند. من در کار آنان میان دو مشکل قرار داشتم که هیچ یک را دوست نداشتم؛ اگر دست نگه می داشتم آنان از شورش باز نمی گشتند... و اگر ایستادگی می کردم کار بجایی می کشید که نمی خواستم. لذا پیش از هر چیز حجت را بر آنان تمام کردم... به آن زن پیشنهاد کردم به خانه اش باز گردد و مردمی که در اطرافش بودند را دعوت نمودم تا بیعت را که با من دارند به پایان برسانند و پیمانی را که از خداوند در گردن آنان است را نشکنند و تمام قدرت خود را به نفع آنان در اختیارشان گذاشتم... ولی جز بر نادانی و سرکشی و گمراهی آنها نیافزود چون دیدم جز جنگ هیچ پیشنهادی را نمی پذیرند بر مرکب جنگ سوار شدم... و به جنگی که در ابتدا مایل نبودم عاقبت الامر دچار آن می شدم... واسطه ها فرستادم و به سوی آنان سفر نمودم و عذرشان را پذیرفتم، تهدیدشان نمودم، هر چه را که از من می خواستند متعهد شدم، و هر چه راهم که نمی خواستند خودم پیشنهاد نمودم ولی چون به جز جنگ هوای دیگری در سر نداشتند بناچار جنگ کردم...(811)
علی (علیه السلام) در این پرسش و پاسخ یهودی به روند زندگی خود که در مسیر اطاعت محض الهی بوده اشاره می فرماید، که از لحاظ کیفیت نقل تاریخی؛ می توان آن را در نوع خود بدون شائبه تحریف تلقی نمود و در لابلای گفتار آن حضرت نقطه پر نور آن، همانا مظلومیت امیرمؤمنان (علیه السلام) است که جان شیعیانش را می گدازد.

689- تواضع حضرت علی (علیه السلام)

از امام صادق (علیه السلام) منقول است: یک روز حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) در حالی که سوار بر مرکبی بود به طرف اصحاب خود حرکت کرد تا به آنها پیوست. آنان نیز گرد علی (علیه السلام) جمع شدند و وقتی حضرت می خواست بجایی برود آنان از عقب سر او حرکت کردند، ناگاه حضرت متوجه عقب سر خود شد و دید اصحاب از عقب سر او حرکت می کنند. حضرت آنان را مورد خطاب قرار داد و فرمود: آیا کاری دارید؟ پاسخ دادند: حاجتی ندارند اما دوست دارند در رکاب آن حضرت باشند حضرت این نوع تشریفات و احترام را نپسندید و به آنان دستور بازگشت داد و چنین تشریفاتی را موجب فساد راکب و ذلت و زبونی افراد پیاده رو دانست و پس از آن دستور حرکت داد چند دقیقه بیشتر نگذشته بود که متوجه عقب سر خود شد و فرمود: باز گردید زیرا صدای کفش های عقب سر افراد، دلهای طمعکار آنها را آلوده می کند.(812)

690- امام فقیر نبود انفاق گر کاملی بود

به امام علی (علیه السلام) خبر رسید که: طلحه و زبیر گفته اند: علی (علیه السلام) مال و ثروت ندارد و فقیر است. این خبر به علی (علیه السلام) گران آمد به نمایندگان خود فرمود: همه محصول باغهای خودم را در جا جمع کنید. نمایندگان هنگام محصول، همه محصولات را جمع کردند و به دستور امام آنها را فروختند و پول آنها صد هزار درهم گردید. امیرمؤمنان (علیه السلام) آن پولها را در روبروی خود بر زمین ریخت و پیام بر طلحه و زبیر فرستاد و آنها را در آنجا حاضر کرد آنگاه فرمود: ( هذا المال و الله لی لیس لا حد فیه شیی؛ این پولها سوگند به خدا مال شخصی من است که از دسترنج خود بدست آوردم نه از بیت المال مسلمین و هیچ کس در آن حق ندارند.)
آنها می دانستند که حضرت علی (علیه السلام) دروغ نمی گوید: دریافتند که علی (علیه السلام) صاحب اموال بسیار است که از حضور علی (علیه السلام) بیرون آمدند و به یکدیگر گفتند: علی (علیه السلام) فقیر نیست بلکه صاحب ثروت می باشد.(813)