هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

685- توبه کننده، آزاد شد

در عصر خلافت امام علی (علیه السلام) مردی با پسری لواط کرده بود ولی بعد از این عمل زشت و کبیره سخت پشیمان شده بود او به حضور امام علی (علیه السلام) آمد و در حالی که گریه می کرد و سخت پریشان بود با کمال شرمندگی عرض کرد: یا علی (علیه السلام) من لواط کرده ام مرا با اجرای حد الهی پاک کن. زیرا من طاقت آتش دوزخ را ندارم. امام علی (علیه السلام) فرمود: ای مرد! برو به خانه خود، شاید تلخی زرد آب تو، به حرکت در آمده؟ (و اشتباه می کنی) او رفت و فردای آن روز بازگشت و باز گفت: با پسری لواط کرده ام مرا پاک کن. علی (علیه السلام) به او فرمود برو به خانه ات شاید تلخی زرد آب تو، به حرکت در آمده است؟ او رفت و روز سوم نزد امام آمد و همان صحبت را تکرار کرد، حضرت نیز همان پاسخ بار اول و دوم را به او داد. اما روز چهارم آمد و اقرار به لواط کرد. امام علی (علیه السلام) به او فرمود: پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در مورد لواط کننده به یکی از سه امر حکم فرموده هر کدام را می خواهی خودت انتخاب کن او عرض کرد آن سه حکم چیست؟ علی (علیه السلام) فرمود: زدن گردنت با شمشیر، پرتاب کردن تو با دست و پاهای بسته از بالای کوه به زمین و یا سوزاندن در آتش او به علی (علیه السلام) عرض کرد: کدامیک از این سه حکم سخت تر را برای خود برگزیدم، وسایل آتش را فراهم کردند گناهکار دو رکعت نماز خواند سپس چنین دعا کرد: خدایا! می دانی که مرتکب گناه لواط شدم سپس از مجازاتش در آخرت ترسیدم نزد وصی و پسر عموی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم تو آمدم و از او تقاضا کردم مرا پاک سازد، او مرا بین یکی از سه مجازات مخیر نمود و من در میان آنها سخت ترین آن را برگزیدم، خدایا! از درگاهت می خواهم که همین مجازات را کفاره گناهم قرار دهی و در آخرت مرا در آتش دوزخ نسوزانی سپس برخاست در حالی که به خاطر گناهش گریه می کرد در میان گودال آتش نشست و شعله های آتش بدن او را فرا گرفت این منظره به قدری رقت بار بود که امام علی (علیه السلام) با دین آن منقلب شد و گریه کرد... آنگاه امیرمؤمنان علی (علیه السلام) به او فرمود: ای شخص از میان آتش برخیز که فرشتگان آسمان و زمین را به گریه انداختی خداوند توبه تو را پذیرفت و مراقب خود باش که دیگر آن گناه را انجام ندهی.(808)

686- به حساب خدا بگذار...

عبدالرحمن بن جندب می گوید: زمانی که همراه با امیرالمؤمنین (علیه السلام) از صفین برگشتم و خانه های کوفه را دیدم چشم ما به پیر مردی افتاد که در سایه خانه اش نشسته بود، و آثار مرض رد قیافه اش دیده می شد، علی (علیه السلام) به او فرمود: صورتت را رنگ پریده می بینم، ایا بخاطر بیماری است؟ عرض کرد: آری یا امیرالمؤمنین (علیه السلام). آنگاه حضرت فرمود: آیا از این بیماری کراهت داری؟ عرض کرد: یا علی هرگز دوست ندارم به چنین مریضی کسی دچار شود، امام فرمود: آنچه را که به تو رسیده به حساب خدا نمی گذاری عرض کرد: چرا! حضرت فرمود: ترا به رحمت پروردگارت بشارت باد و بدان که بخاطر این بیماری گناهت آمرزیده شده...(809)

687- علی (علیه السلام) و رنج ها و مصائبش

یک نفر یهودی از امتحانات و آزمایشات الهی که علی (علیه السلام) از آنها سرافراز بیرون آمده بود سؤال کرد. حضرت تمامی امتحانات الهی خود را بر شمرد و دقیقاً به بیان مسائل اجتماعی آن زمان می پردازد و دقیقاً در لابلای گفتار امام؛ مظلومیت آن حضرت نمودار است که در اینجا به یکی از آنها اشاره می شود:
علی (علیه السلام) فرمود: ای برادر یهودی کسی که پس از ابوبکر زمامدار حکومت شد در ورود و خروج همه کارها با من مشورت می کرد و طبق دستور من کارها را انجام می داد و در کارها سخت از من نظر می خواست و طبق نظر من رفتار می کرد؛ نه من کسی را سراغ دارم و نه اصحابم؛ که به جز من در کارها با او مشورت کرده باشد... چون مرگ ناگهانی او فرا رسید و بدون بیماری قلبی که بتواند تصمیمی در حال صحت بگیرد؛ از دنیا رفت...
نتیجه کار دومی این شد، پرونده زندگانیش موقعی بسته شد که عده ای را کاندید و نامزد خلافت کرد که من ششمین آنها بودم و مرا با هیچ کدام آنها برابر ندانست و همه حالات مرا از وارثت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و خویشاوندی و نسب و دامادی بدست فراموشی سپرد...
خلافت را در میان ما به شوری واگذار نمود و فرزند خود را بر همه ما حاکم کرد و دستور داد که اگر طبق دستور او عمل نکردیم و مجلس شوری تشکیل ندادیم گردن هر شش نفر ما را بزند. ای برادر یهودی! می دانی که برای همین پیش آمد ناگوار چه اندازه صبر و تحمل لازم است؟ آنان در آن چند روزی که بودند هر کدام به نفع خویش شروع به فعالیت و سخنرانی نمودند ولی من دست روی دست گذاشتم و ساکت بودم... (در آن شورا) یکی از خود رأی ها و سرسخت های آن هیأت شش نفری، تند کردی و کار را از دست من گرفت و به طمع شرکت در بهره برداری از خلافت، حکومت را بدست عثمان سپرد، و عثمان کسی بود که نه با او و نه با هیچ یک از حاضرین در شورا از نظر اخلاقی مساوی نبود چه رسد به کمتر از آنان... سپس طولی نکشید که همان سرسختی ها که در انتخاب عثمان مؤثر بودند ، او را کافر شمردند و از او بیزاری جستند. عثمان به نزد دوستان صمیمی خود رفت و به دیگر اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم مراجعه کرد و در خواست استعفا از بیعت خود را نمود و از آشوبی که به پا کرده بود اظهار پشیمانی می نمود ای برادر یهودی! این پیش آمد از پیش آمد قبلی سخت تر و دلخراش تر بود... از این جریان آنچنان ناراحت شدم که قابل توصیف نیست و اندازه ای ندارد ولی چاره ای جز صبر نداشتم که بگذارم و بگذارم... به خدا قسم ای برادر یهودی مرا از شورش علیه عثمان همان چیزی جلوگیری کرد که از قیام علیه حکومت قبلی جلوگیری کرده بود... ای برادر یهودی! هیچ تغییری در تصمیم خود راه نداده ام و به این جهت در برابر عثمان ساکت ماندم و آنچه مرا وا داشت که از اقدام علیه او دست نگهدارم این بود که من در نتیجه آزمایشی که از او کرده بودم می دانستم اخلاقی که او دارد او را رها نخواهد کرد تا مردم را به کشتن و خلعش بکشاند...(810)