هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

682- رجال الحق، دروغین

روزی امام علی (علیه السلام) به مسجد کوفه وارد شد دید عده ای زانو به بغل گرفته اند و در گوشه ای نشسته اند. حضرت پرسید اینها کیستند؟ گفته شد: اینها رجال الحق (مردان حق) هستند. حضرت فرمود: به چه دلیل آنها مردان حق هستند؟ گفته شد از این رو که دارای نجابت و عزت نفس هستند اگر کسی به آنها غذا داد شکر می کنند و گرنه صبر می کنند و هیچ گاه برای غذا تقاضا نمی کنند و دست گدایی به سوی کسی دراز نمی نمایند. امام علی (علیه السلام) فرمود: سگهای کوفه هرم چنین رفتاری دارند آنگاه امام (علیه السلام) با شلاق آنها را از مسجد بیرون کرد و به آنها فرمود بروید کار کنید.(806)

683- خبر از آینده

ابن عباس گوید: که در ذی قار خدمت حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) رسیدم، صحیفه ای بیرون آورد بخط خود و املاء رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و خواند برای من از آن، و در آن صحیفه بود مقتل امام حسین (علیه السلام) و آنکه چگونه کشته می شود و که می کشد او را و که یاری می کند او را و که با او شهید می شود. پس گریه سختی و مرا به گریه در آورد.

684- همجواری خداوند

چون علی (علیه السلام) بعد از جنگ جمل به کوفه آمد و در مسجد نماز خواند، سپس پشت به دیوار کرد و مرد پیرامونش نشستند آنگاه از حال یکی از یاران خود که ساکن کوفه بود جویا شد یکی گفت: یا علی (علیه السلام)! خدایش به همجواری گزید: حضرت فرمود خداوند هیچ یک از آفریدگانش را به جواری نگیرد آنگاه این آیه را خواند (و کمنتم امواتا فاحیاکم ثم یمیتکم ثم یحییکم؛ و شما مرده بودید، شما را زنده کرد و دگر بار بمیراند و باز راوی گفت: چون خستگی آن حضرت برطرف شد، عرض کردند: یا علی (علیه السلام) در کدام کاخ منزل می کنی؟ فرمود: مرا در کاخ خبال منزل ندهید (کاخ فساد) پس به سرای جعدةبن هبیره مخزومی وارد شد. (ام هانی خواهر حضرت امیر (علیه السلام) بود که همسر او هبیرة بن ابی وهب مخزومی بود).(807)