هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

680- زندگی خلیفه مسلمین!

اسودبن قیس می گوید: که علی (علیه السلام) در رحبه کوفه مردم را اطعام می کرد وقتی از آن فارغ می شد به منزل باز می گشت و در خانه خود غذا می خورد یکی از اصحابش گفت: من پیش خود گفتم: علی (علیه السلام) در منزل خود غذای لذیذتری از طعامی که به مردم داده می خورد. غذا خوردن خود را رها کردم و به دنبال علی (علیه السلام) به راه افتادم حضرت به من فرمود: ایا غذا خوردی؟ گفتم: نه. گفت: پس با من بیا، من نیز با او به خانه اش رفتم او در منزل صدا زد: یا فضه، دیدم کنیزی وارد شد. علی علیه السلام به او گفت: برای ما غذا بیاور او نیز گرده نانی همراه با ظرف دوغی آورد و نان را در آن ترید کرد در حالی که در آن نان سبوس وجود داشت. به امیر المؤمنین علیه السلام عرض کردم: اگر می فرمودید آرد بی سبوس بیاورند بهتر بود امام شروع به گریه کرد و فرمود: به خدا هرگز ندیم که در خانه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بدون سبوس باشد.(804)

681- چهار غم بزرگ

روزی امیر مؤمنان علی (علیه السلام) از خانه بیرون می آمد سلمان او را دید و به استقبالش شتافت امام علی (علیه السلام) به سلمان فرمود: سلمان چگونه صبح کردی؟ سلمان گفت: صبح کردم در حالی که چهار غم دارم. امام علی (علیه السلام) فرمود: آن چهار غم چیست؟ سلمان گفت: غم اهل خانه که از من نان و خواسته های نفسانی می خواهند و غم خالق که اطاعت از من می خواهد و غم شیطان که گناه از من می خواهد و غم عزرائیل که روح را از من می خواهد.
امام علی (علیه السلام) به سلمان فرمود: بر تو بشارت باد که برای هر یک از این غم ها پاداشی می بری روزی به حضور رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم رفتم و به من فرمود: چگونه صبح کردی؟ عرض کردم: صبح کردم در حالی که تهی دست هستم و جز آب چیزی ندارم و در مورد گرسنگی حسن و حسین (علیه السلام) غمگینم. آن حضرت به من فرمود: ای علی (علیه السلام) غم عیال پوششی است از آتش؛ و اطاعت خالق مایه امان از عذاب است و استقامت در راه اطاعت خدا جهاد است و بهتر از عبادت شصت سال می باشد، و غم مرگ کفاره گناهان است و بدان ای علی (علیه السلام) رزقهای بندگان برخداست و غم تو برای عیال به تو سود و زیان نمی رساند جز اینکه به خاطر این غم پاداش می یابی و همانا شدیدترین غمها غم عیال است.(805)

682- رجال الحق، دروغین

روزی امام علی (علیه السلام) به مسجد کوفه وارد شد دید عده ای زانو به بغل گرفته اند و در گوشه ای نشسته اند. حضرت پرسید اینها کیستند؟ گفته شد: اینها رجال الحق (مردان حق) هستند. حضرت فرمود: به چه دلیل آنها مردان حق هستند؟ گفته شد از این رو که دارای نجابت و عزت نفس هستند اگر کسی به آنها غذا داد شکر می کنند و گرنه صبر می کنند و هیچ گاه برای غذا تقاضا نمی کنند و دست گدایی به سوی کسی دراز نمی نمایند. امام علی (علیه السلام) فرمود: سگهای کوفه هرم چنین رفتاری دارند آنگاه امام (علیه السلام) با شلاق آنها را از مسجد بیرون کرد و به آنها فرمود بروید کار کنید.(806)