هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

679- علی کشته شد و من زنده ام

عدی بن حاتم یکی از صحابه علی (علیه السلام) است این مرد در اواخر عمر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم اسلام آورد در زمان خلافت علی (علیه السلام) در خدمت آن حضرت بود و سه پسرش بنام طریف طرفه و طارف در جنگ صفین کشته شدند. او بعد از شهادت عی (علیه السلام) و استقرار خلافت معاویه بر معاویه وارد شد. معاویه برای اینکه بتواند با یادآوری داغ فرزندان عدی او را وادار کند که درباره علی (علیه السلام) مطابق میل معاویه حرفی بزند به او گفت: این الطرفات؟ پسرانت چه شدند؟ عدی با کمال خونسردی گفت: قتلو بصفین بین یدی علی بن ابی طالب (علیه السلام)؛ در صفین پیشاپیش علی (علیه السلام) شهید شدند. معاویه گفت: ما انصفک ابن ابیطالب اذقدم بنیک و اخربنیه؛ علی درباره تو انصاف را رعایت نکرده که پسران ترا پیشاپیش جبهه فرستاد تا کشته شدند و پسران خود را در پشت جبهه نگه داشت تا زنده ماندند عدی گفت: بل انا ما انصفت علیاً اذ قتل و بقیت بلکه من درباره علی (علیه السلام) انصاف را رعایت نکردم که او کشته شد و من زنده ماندم معاویه گفت: صف لی علیاً اوصاف علی را برای من بگو. عدی گفت: معذورم بدار، معاویه گفت: ممکن نیست. عدی چنان توصیفی از امام علی (علیه السلام) کرد که معاویه اشک چشمش سرازیر شد و شروع کرد با آستین خود اشک خود را پاک کند آنگاه معاویه گفت: خداوند رحمت کند علی (علیه السلام) را همین طور بود که گفتی اکنون بگو حال تو در فراق علی چگونه است؟ عدی گفت: مانند زنی که فرزندش را در دامنش سربریده باشند. معاویه گفت: آیا هیچ فراموش می کنی؟ عدی گفت: مگر روزگار می گذارد فراموشش کنم.(803)

680- زندگی خلیفه مسلمین!

اسودبن قیس می گوید: که علی (علیه السلام) در رحبه کوفه مردم را اطعام می کرد وقتی از آن فارغ می شد به منزل باز می گشت و در خانه خود غذا می خورد یکی از اصحابش گفت: من پیش خود گفتم: علی (علیه السلام) در منزل خود غذای لذیذتری از طعامی که به مردم داده می خورد. غذا خوردن خود را رها کردم و به دنبال علی (علیه السلام) به راه افتادم حضرت به من فرمود: ایا غذا خوردی؟ گفتم: نه. گفت: پس با من بیا، من نیز با او به خانه اش رفتم او در منزل صدا زد: یا فضه، دیدم کنیزی وارد شد. علی علیه السلام به او گفت: برای ما غذا بیاور او نیز گرده نانی همراه با ظرف دوغی آورد و نان را در آن ترید کرد در حالی که در آن نان سبوس وجود داشت. به امیر المؤمنین علیه السلام عرض کردم: اگر می فرمودید آرد بی سبوس بیاورند بهتر بود امام شروع به گریه کرد و فرمود: به خدا هرگز ندیم که در خانه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بدون سبوس باشد.(804)

681- چهار غم بزرگ

روزی امیر مؤمنان علی (علیه السلام) از خانه بیرون می آمد سلمان او را دید و به استقبالش شتافت امام علی (علیه السلام) به سلمان فرمود: سلمان چگونه صبح کردی؟ سلمان گفت: صبح کردم در حالی که چهار غم دارم. امام علی (علیه السلام) فرمود: آن چهار غم چیست؟ سلمان گفت: غم اهل خانه که از من نان و خواسته های نفسانی می خواهند و غم خالق که اطاعت از من می خواهد و غم شیطان که گناه از من می خواهد و غم عزرائیل که روح را از من می خواهد.
امام علی (علیه السلام) به سلمان فرمود: بر تو بشارت باد که برای هر یک از این غم ها پاداشی می بری روزی به حضور رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم رفتم و به من فرمود: چگونه صبح کردی؟ عرض کردم: صبح کردم در حالی که تهی دست هستم و جز آب چیزی ندارم و در مورد گرسنگی حسن و حسین (علیه السلام) غمگینم. آن حضرت به من فرمود: ای علی (علیه السلام) غم عیال پوششی است از آتش؛ و اطاعت خالق مایه امان از عذاب است و استقامت در راه اطاعت خدا جهاد است و بهتر از عبادت شصت سال می باشد، و غم مرگ کفاره گناهان است و بدان ای علی (علیه السلام) رزقهای بندگان برخداست و غم تو برای عیال به تو سود و زیان نمی رساند جز اینکه به خاطر این غم پاداش می یابی و همانا شدیدترین غمها غم عیال است.(805)