هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

674- دزدان طماع

عایشه در مکه بود طلحه و زبیر با حکومت علی (علیه السلام) مخالفت کردند و می دانستند عایشه نیز مخالف علی (علیه السلام) است لذا تصمیم گرفتند به مکه دز نرد او رفته و مقدمات توطئه خود را فراهم سازند در لذا ظاهر نزد علی (علیه السلام) آمدند و اجازه خواستند تا به قصد انجام عمره (حج مستحبی) به مکه بروند. امام به آنها فرمود: شما قصد عمره ندارید، آنها مکرر سوگند خوردند که قصد خلافی ندارند و بر بیعت خود با امام استوار هستند. حضرت فرمود: پس بیعت خود را با من تجدید کنید آنها بیعت خود را تجدید کردند، آنها در مکه بر ضد حکومت علی (علیه السلام) افرادی را جمع کردند و به همراه عایشه به سوی بصره حرکت کردند تا در آنجا شورش را شروع کنند در بین راه به یعلی بن منبه که حدود چهار صد هزار دینار از یمن برای علی (علیه السلام) می برد برخورد کردند آنها پلوها را از او به زور گرفتند و آن پولها را صرف مخارج سپاه خود نمودند... آنان با جنگی که به راه انداختند باعث کشته شدن 13 هزار نفر از سپاه خود و پنج هزار نفر از سپاه امام علی (علیه السلام) شدند.(797)

675- نباء عظیم کیست؟

از علقمه روایت شده که گفت: روز جنگ صفین مردی از لشکر شام با سلاح بیرون آمد و قرآن را حمایل خود کرده بود و به جای رجز خواندن چنانکه مرسوم اعراب در جنگها می باشد سوره نبأ را خواند: عم یتسائلون عن النبا العظیم الذی هم فیه مختلفون
من خواستم پیش روم و با او به جنگ بپردازم. امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود: به جای خود باش خود آن حضرت پیش رفت و به او گفت: اتعرف النباء العظیم هم فیه مختلفون؟ آیا آن خبر بزرگ را که در او اختلاف کردند می شناسی؟ گفت: نه حضرت فرمود: والله انی انا النباء العظیم فی اختلفتم و علی ولایتی تنازعتم...؛ منم ان نبأ عظیم و خبر بزرگ که در من اختلاف کردید و در ولایت من نزاع نمودید و از ولایت من برگشته و منحرف شدید پس از آنکه آن را پذیرفته بودید و به ظلم و ستم از آن برگشتید و هلاک شدید... پس از آن حضرت با شمشیر سر و یک دستش را انداخت آنگاه برگشت و این شعر را می خواند:
ایی الله الا ان صفین دارنا - و دارکم ما لاح فی الافق کوکب
و حتی تموتوا او نموت و مالنا - ولاکم عن حومة الحرب مهرب
خداوند نخواست که صفین منزل ما و شما نباشد مادامی که ستاره بر افق می درخشد تا وقتی که شما بمیرید یا ما و ما را از جایگاه جنگ امید فرار نیست.(798)

676- اتصال معنوی شیعیان با علی (علیه السلام)

رمیله یکی از شیعیان علی (علیه السلام) است می گوید: در کوفه چند روزی دچار تب و لرز شدم و نتوانستم در نماز امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) حاضر شوم. روز جمعه ای بود در خودم سبکی درد را دیدم گفتم چه بهتر غسل جمعه ای بکنم و بروم امروز نماز جمعه ای با علی (علیه السلام) بخوانم. در مسجد کوفه آمدم نشسته بودم که عی (علیه السلام) به منبر خطبه می خواند ناگاه تب و لرز من مجدد شروع شد ولی خودم را گرفتم و کنترل کردم. حضرت از خطبه فارغ و بعد هم نماز جمعه را خواند و بعد از نماز کسی را فرستاد دنبالم وقتی وارد منزل حضرت امیر (علیه السلام) شدم. حضرت فرمود: رمیله چه بود وقتی من روی منبر بودم چه چیزی عارضت شد دیدم که به خود می پیچیدی؟ عرض کردم یا علی (علیه السلام) من مدتی تب و لرز داشتم امروز تبم کم شد؛ آمدم مسجد وقتی که شما خطبه می خواندید تب و لرز آمد سراغم (حاصل فرموده حضرت)... حضرت فرمود: این تب و لرز از تو بمن هم سرایت کرد. رمیله می گوید: عرض کردم: یا علی (علیه السلام) آنهایی که در مسجدند اینطور است یا شامل افراد خارج هم می شود در مورد آنها هم همینطور است؟ حضرت فرمود: در شرق و غرب و عالم هر یک از شیعیان ما مبتلا به بشوند به ما هم اثر می کند(799)