هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

672- کلماتی از من فراگیرید

روزی علی (علیه السلام) به یاران خود فرمود: کلماتی از من فراگیرید که اگر بر چهارپایان سوار شوید و در راه پیمایی و دستیابی به آن ها، چهارپایان خود را از پای در آورید مانند آن کلمات را نخواهید یافت.
هان! که هیچ کس جز به پروردگارش امید نبندد و بجز از گناه خویش نهراسد و چون چیزی نداند از یادگیری آن خجالت نکشد و چون چیزی از او سؤال شد که نمی داند خجالت نکشد و بگوید خدا بهتر می داند و بدانید که شکیبایی و صبر برای پیکره ایمان همچون سر است برای بدن و بدنی که سر ندارد خیری در او نیست.(795)

673- غرور و ریاست طلبی

طلحه و زبیر پس از عثمان از نزدیکترین افراد به علی (علیه السلام) بودند آنها توقع داشتند که امام علی (علیه السلام) بیش از دیگران به آنها امتیاز بدهد و با آنها در امور مشورت کند و در ریاست بیت المال، آنها را بر دیگران مقدم بدارد. روزی آن ها نزد علی (علیه السلام) آمدند و رسماً از آن حضرت تقاضا کردند تا آنها را به فرمانداری بعضی از شهرها منصوب کند وقتی با جواب منفی علی (علیه السلام) روبرو شدند توسط محمد بن طلحه این پیام خشن را به آن حضرت رساندند، ما برای خلاف تو فداکاریهای بسیار کردیم اکنون که زمام امور به دست تو آمده راه استبداد را به پیش گرفته ای و افرادی مانند مالک اشتر را روی کار آورده ای و ما را عقب زده ای. امام علی (علیه السلام) توسط همان محمد بن طلحه به آنها پاسخ داد که: چه کنم تا شما خشنود شوید؟ آنها پس از دریافت پیام امام جواب دادند یکی از ما را فرماندار بصره کن و دیگری را فرماندار کوفه. امام علی (علیه السلام) فرمود: به خدا سوگند من در اینجا (مدینه) آنها را امین نمی دانم چگونه آنها را امین بر مردم در کوفه و بصره نمایم آن گاه امام به محمد بن طلحه فرمود: نزد طلحه و زبیر برو و از قول من به آن ها بگو ای دو شیخ از خدا و پیامبرش صلی الله علیه و آله و سلم نسبت به امتش بترسد و بر مسلمانان ظلم نکنید... لیکن آنها بخاطر همان غرور ذاتی و انحراف دینی خود بر علیه حضرت به همراهی عایشه قیام کردند.(796)

674- دزدان طماع

عایشه در مکه بود طلحه و زبیر با حکومت علی (علیه السلام) مخالفت کردند و می دانستند عایشه نیز مخالف علی (علیه السلام) است لذا تصمیم گرفتند به مکه دز نرد او رفته و مقدمات توطئه خود را فراهم سازند در لذا ظاهر نزد علی (علیه السلام) آمدند و اجازه خواستند تا به قصد انجام عمره (حج مستحبی) به مکه بروند. امام به آنها فرمود: شما قصد عمره ندارید، آنها مکرر سوگند خوردند که قصد خلافی ندارند و بر بیعت خود با امام استوار هستند. حضرت فرمود: پس بیعت خود را با من تجدید کنید آنها بیعت خود را تجدید کردند، آنها در مکه بر ضد حکومت علی (علیه السلام) افرادی را جمع کردند و به همراه عایشه به سوی بصره حرکت کردند تا در آنجا شورش را شروع کنند در بین راه به یعلی بن منبه که حدود چهار صد هزار دینار از یمن برای علی (علیه السلام) می برد برخورد کردند آنها پلوها را از او به زور گرفتند و آن پولها را صرف مخارج سپاه خود نمودند... آنان با جنگی که به راه انداختند باعث کشته شدن 13 هزار نفر از سپاه خود و پنج هزار نفر از سپاه امام علی (علیه السلام) شدند.(797)