هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

662- عداوت اشعث و خانواده اش با علی (علیه السلام)

اشعث بن قیس یکی از دشمنان علی (علیه السلام) بود او مردی است شرور و شر آفرین و یکی از سرداران کوفه، و رئیس قبیله بنی کنده او خواهر ابوبکر، ام فروه را که نابینا بود را به ازدواج خود در آورد و به مناسبت دامادی با ابوبکر توانست سوء استفاده های زیادی کند در مورج الذهب است که یکی از آن سه چیز که ابوبکر در هنگام مرگ بر عدم انجام آنها اظهار تأسف می نمود؛ گردن نزدن اشعث بن قیس بود. حضرت علی (علیه السلام) به ناچار بر اساس نفوذ وی در کوفه او را در جنگ صفین رئیس بنی کنده نمود و با ده هزار لشکر کندی از جمله روسای لشکر صفین قرار داد در ابتدای جنگ با مالک اشتر آبی را که معاویه بر روی سپاه علی (علیه السلام) بسته بود پس گرفت اما وقتی قرآنها در پایان جنگ بر نیزه رفت از جمله افرادی بود که نزد علی (علیه السلام) آمد و گفت: باید دست از جنگ برداری او به همراه ده هزار نفر از لشکریان خود با شمشیرهای کشیده به علی (علیه السلام) گفت: یا علی (علیه السلام) همین الان باید دست از جنگ برداری و گرنه با این شمشیرها تو را قطعه قطعه می کنیم.
حضرت فرمود: یک ساعت به من مهلت بدهید، اینک لشکر ما نزدیک خیمه معاویه رسیده. گفتند ابداً ممکن نیست باید فوراً مالک اشتر و قیس بن سعد را به نزد خود بخوانی... حضرت کسی را فرستاد نزد مالک و قیس و دستور داد که فوراً برگردید آنها پیام دادند یا علی (علیه السلام) یک ساعت به ما مهلت ده که ما به خیمه معاویه رسیده ایم حضرت پیام داد که ایا می خواهید علی زنده بماند یا نه؟ پسر ملعون اشعث، بنام محمد که از همان ام فروه نابینا بود با 4000 هزار تن سوار مأمور شد تا در کربلا امام حسین (علیه السلام) را به شهادت برساند و دخترش جعده نیز امام حسن (علیه السلام) را با زهر مسموم نمود.(785)

663- قدر علی (علیه السلام) را ندانستند

روزی اشعث بن قیس اذن خواست تا وارد منزل علی (علیه السلام) شود قنبر او را اذن نداد، او مشتی بر بینی قنبر کوفت و از بینی قنبر خون جاری شد، حضرت از منزل بیرون آمد و فرمود: مالی و لک یا اشعث؟ ای اشعث من با تو چه کرده ام که چنین می کنی؟ چرا این طور می کنی ای اشعث، سوگند به خدا که اگر از پهلوی غلام ثقیف عبور کنی موهای اسافل اعضای بدن تو به لرزه در می آید، اشعث عرض کرد: یا علی (علیه السلام) غلام ثقیف کیست؟ حضرت فرمود: غلامی است که حکومت آنها را به دست می گیرد و هیچ خانه ای در عرب باقی نمی ماند مگر آنکه ذلت و خواری را در آن وارد می سازد (منظور حضرت از غلام ثقیف همان حجاج بن یوسف ثقفی است که در سال 75 به ولایت کوفه رسید و بیست سال جنایت کرد و در سال 95 از دنیا رفت.)(786)

664- صورت برزخی وصی عیسی (علیه السلام)

قیس غلام علی (علیه السلام) می گوید: امیرالمؤمنین (علیه السلام) نزدیک کوه بود در صفین چون هنگام نماز مغرب فرا رسید به مکانی دور دست رفته و در آنجا ندای اذان در داد و چون از اذان فارغ شد مردی به نزد او آمد و به کوه نزدیک می شد چون پیش آمد دیدیم مردی است که موهای سر و صورتش سپید و صورتی روشن دارد گفت: سلام خدا بر تو باد! ای امیرالمؤمنین (علیه السلام) و رحمت خدا و برکات خدا بر تو باد، آفرین بر وصی خاتم النبیین صلی الله علیه و آله و سلم و پیشوای پیشتازان سفید رو، و نشانه دار بهشت..امیرالمؤمنین ع گفت: و علیک السلام حال شما چطور است؟ آن مرد گفت: حالم خوب است و من در انتظار روح القدس هستم و به خاطر ندارم کسی در راه رضای خداوند امتحانش از تو بزرگ تر و ثوابش از تو نیکوتر باشد...ای برادر من بر این مشکلات و رنج هایی که دست به گریبان هستی؛ پایداری و استقامت داشته باشد تا آنکه حبیب را ملاقات نمایی...
سپس با دست خود اشاره به اهل شام کرد و گفت: اگر این صورت های مسکین می دانستند چه عذاب سخت و پاداش بدی برای آنها به جهت نبرد با تو معین گردیده است، البته دست از جنگ بر می داشتند، سپس با دست خود اشاره به عراق نموده و گفت: اگر این چهرهای روشن می دانستند که چه پاداشی و اجر بزرگی به جهت اطاعت از فرمان تو برای آنها مهیا گردیده است، دوست می داشتند که بدن آنها را با قیچی های آهنی پاره پاره کنند...سپس گفت: والسلام علیک و رحمة الله و برکاته سلام و رحمت و برکات خدا بر تو باد، سلام خود را نمود آنگاه از نظرها نهان شد در این حال عمار یاسر و ابوالهیثم و ابوایوب انصاری و عبادةبن صامت و خزیمه بن ثابت و هاشم مرقال و جماعتی دیگر از پیروان خاص امیرالمؤمنین (علیه السلام) که گفتار آن مرد را شنیده بودند برخاستند و عرض کردند: ای امیرمؤمنان (علیه السلام) این مرد که بود؟ حضرت فرمود: این مرد شمعون بن صفا، وصی حضرت عیسی (علیه السلام) بود که خداوند او را فرستاده بود تا مرا در جنگ و نبرد با دشمنان خودش تأیید و تقویت نماید آنگاه تمامی یاران عرض کردند: پدران ما و مادران ما فدای تو باد؛ سوگند به خدا چنان جنگی در رکاب تو خواهیم نمود که در رکاب رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم می نمودیم...آنگاه علی (علیه السلام) درباره آنها دعای خیر نمود...(787)