هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

661- مرا موقع مرگ می بینی!

حارث همدانی از اصحاب حضرت امیر (علیه السلام) است او در اواخر عمر خود پیر و خمیده و مریض شده بود با زحمت زیاد خود را خدمت علی (علیه السلام) رساند و اظهار غصه و حسرت کرد که از دیدار جمال حضرت بواسطه پیری و دوری راه محروم است، حضرت فرمود: ای حارث (من یمت یرنی) در وقت مرگ، هر کس می میرد مرا می بیند و مرا در صراط می بینی، من بهشت و دوزخ را تقسیم می کنم و بهشتیان را در بهشت دوزخیان را در جهنم جای می دهم و اگر دوستی از دوستانم در آتش باشد بیرونش می آورم.(784)

662- عداوت اشعث و خانواده اش با علی (علیه السلام)

اشعث بن قیس یکی از دشمنان علی (علیه السلام) بود او مردی است شرور و شر آفرین و یکی از سرداران کوفه، و رئیس قبیله بنی کنده او خواهر ابوبکر، ام فروه را که نابینا بود را به ازدواج خود در آورد و به مناسبت دامادی با ابوبکر توانست سوء استفاده های زیادی کند در مورج الذهب است که یکی از آن سه چیز که ابوبکر در هنگام مرگ بر عدم انجام آنها اظهار تأسف می نمود؛ گردن نزدن اشعث بن قیس بود. حضرت علی (علیه السلام) به ناچار بر اساس نفوذ وی در کوفه او را در جنگ صفین رئیس بنی کنده نمود و با ده هزار لشکر کندی از جمله روسای لشکر صفین قرار داد در ابتدای جنگ با مالک اشتر آبی را که معاویه بر روی سپاه علی (علیه السلام) بسته بود پس گرفت اما وقتی قرآنها در پایان جنگ بر نیزه رفت از جمله افرادی بود که نزد علی (علیه السلام) آمد و گفت: باید دست از جنگ برداری او به همراه ده هزار نفر از لشکریان خود با شمشیرهای کشیده به علی (علیه السلام) گفت: یا علی (علیه السلام) همین الان باید دست از جنگ برداری و گرنه با این شمشیرها تو را قطعه قطعه می کنیم.
حضرت فرمود: یک ساعت به من مهلت بدهید، اینک لشکر ما نزدیک خیمه معاویه رسیده. گفتند ابداً ممکن نیست باید فوراً مالک اشتر و قیس بن سعد را به نزد خود بخوانی... حضرت کسی را فرستاد نزد مالک و قیس و دستور داد که فوراً برگردید آنها پیام دادند یا علی (علیه السلام) یک ساعت به ما مهلت ده که ما به خیمه معاویه رسیده ایم حضرت پیام داد که ایا می خواهید علی زنده بماند یا نه؟ پسر ملعون اشعث، بنام محمد که از همان ام فروه نابینا بود با 4000 هزار تن سوار مأمور شد تا در کربلا امام حسین (علیه السلام) را به شهادت برساند و دخترش جعده نیز امام حسن (علیه السلام) را با زهر مسموم نمود.(785)

663- قدر علی (علیه السلام) را ندانستند

روزی اشعث بن قیس اذن خواست تا وارد منزل علی (علیه السلام) شود قنبر او را اذن نداد، او مشتی بر بینی قنبر کوفت و از بینی قنبر خون جاری شد، حضرت از منزل بیرون آمد و فرمود: مالی و لک یا اشعث؟ ای اشعث من با تو چه کرده ام که چنین می کنی؟ چرا این طور می کنی ای اشعث، سوگند به خدا که اگر از پهلوی غلام ثقیف عبور کنی موهای اسافل اعضای بدن تو به لرزه در می آید، اشعث عرض کرد: یا علی (علیه السلام) غلام ثقیف کیست؟ حضرت فرمود: غلامی است که حکومت آنها را به دست می گیرد و هیچ خانه ای در عرب باقی نمی ماند مگر آنکه ذلت و خواری را در آن وارد می سازد (منظور حضرت از غلام ثقیف همان حجاج بن یوسف ثقفی است که در سال 75 به ولایت کوفه رسید و بیست سال جنایت کرد و در سال 95 از دنیا رفت.)(786)