هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

648- همراه فقیران

احمد بن حنبل در مسند از طبایع ابن رفیع نقل می کند که می گفت: روزی نزد حضرت امیر (علیه السلام) بودم دیدم کیسه ای برای حضرت آوردند، در آن کیسه بسته و مهر شده بود. وقتی حضرت کیسه را باز کرد، دیدم داخل آن قطعات خشک نان است که حضرت با آب آنها را نرم می نمود از حضرت سؤال کردم: که یا علی (علیه السلام) دلیل مهر کردن کیسه ای که چنین خوراکی مختصری دارد چیست؟ حضرت با لبخندی فرمود: مهرش می کنم چون بچه هایم سعی می کنند جای این نوع نان؛ نرم و چرپ بگذارند، ابن ابی رفیع می گوید: پرسیدم: یا علی (علیه السلام) خداوند شما را مانع شده است که غذای بهتری میل نمائید؟ حضرت جواب داد: نه؛ ولی می خواهیم غذایی داشته باشیم که فقیرترین مردم حکومت در قلمرو من بتوانند لااقل روزی یکبار در زندگی فراهم کنند؛ من زمانی وضع غذای خود را بهبود می بخشم که معیار زندگی آنها را بهتر کرده باشم من می خواهم مثل آنها زندگی کنم.

649- جاهلان احمق و مظلومیت علی (علیه السلام)

روزی مردی از پای منبر علی (علیه السلام) برخاست و به امیرالمؤمنین (علیه السلام) در مورد حکمیت در جنگ صفین اعتراض کرد. حضرت جواب او را این چنین داد: سوگند به خدای که من در آن وقتی که شما را به ادامه کارزار، که بر شما ناگوار و ناپسند بود امر کردم... ولیکن با کمک چه گروهی این کار (ادامه جنگ) را می کردم؟ و در این کارزار به چه کسانی التجا می بردم؟ جز با قوم خودم و اصحاب خودم که شما بودید؟ (که شما هم فرمان مرا نمی بردید و تنهایم گذاردید) من می خواهم با شما و به کمک شما درمان و معالجه نمایم در حالی که خود شما درد من هستید، عیناً مانند کسی که می خواهد خاری را از بدن خود با خار دیگری در آورد... پس من چگونه می توانم با شما که درد من هستید دردم را معالجه کنم.... بار پروردگارا! طبیبان و حاذقان، معالجه امراض از مداوای این درد جانکاه عاجز شدند.(771)

650- خلیفه و حاکم مظلوم!

ابوعون می گوید: زنی از طایفه بنی عبس در حالی که امیرالمؤمنین (علیه السلام) بر منبر بودند در نزد آن حضرت آمد و گفت: ای امیرمؤمنان (علیه السلام) سه چیزند که دلها را در اضطراب انداخته و آنها را در غم فرو برده است؛ حضرت فرمودند: آنها چیستند؟
زن گفت: رضایت دادن و تسلیم شدن تو در امر حکمیت، و اختیار کردن تو؛ پستی و زبونی را، و فریاد و جزع بر آوردن؛ تو در مواقع ابتلائات و حوادث.
حضرت فرمود: ای وای بر تو، تو زن هستی و برو در خانه خود بنشین و به کار خود مشغول باش (تو را با این مسائل چه کار) زن گفت: سوگند به خدا هیچ نشستی نیست مگر در سایه شمشیرها.(772)