هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

647- دوست با وفا

یکی از پیروان علی (علیه السلام) در اثر غفلتی دزدی کرد و آن حضرت هم فوراً حد الهی را در حق وی جاری کرد و دست او را قطع نمود وی بدون احساس نگرانی؛ دست قطع شده خود را بدست چپ خود گرفت و حرکت کرد در بین راه ابن الکواء (یکی از خوارج) با اینکه می دانست دست او را علی (علیه السلام) قطع کرده؛ خواست از این جریان بر ضد آن حضرت بهره برداری کند، از این رو جلو آمده با یک لحن دلسوزانه ای گفت: بیچاره کی دست تو را اینطور قطع کرده؟ او هم بر خلاف انتظار ابن کواء با قیافه ای گشاده و بیان جدی گفت: دست مرا قطع کرد بهترین اوصیاء پیغمبر (علیه السلام) پیشوای سفید رویان؛ اختیار دار مؤمنین؛ علی بن ابیطالب (علیه السلام) پیشوای هدایت... پیشی گیرنده به بهشت پر نعمت رزم کننده با شجاعان کفر و ستم؛ انتقام گیرنده از خودسران؛ زکات دهنده... راهنمای به سعادت؛ راستگو؛ شجاع مکی؛ بزرگوار وفادار...
ابن کوا از گفتار او سخت در شگفت شده گفت: وای بر تو، او دست تو را قطع کرده تو در عوض این طور از او تعریف و تمجید می نمایی؟ وی در جواب او گفت: چطور از او تمجید نکنم در صورتی که دوستی آن حضرت با خون و گوشت من آمیخته شده و اضافه کرد علی (علیه السلام) نبرید دستم را مگر برای حقی که خداوند قرار داده بود.(770)

648- همراه فقیران

احمد بن حنبل در مسند از طبایع ابن رفیع نقل می کند که می گفت: روزی نزد حضرت امیر (علیه السلام) بودم دیدم کیسه ای برای حضرت آوردند، در آن کیسه بسته و مهر شده بود. وقتی حضرت کیسه را باز کرد، دیدم داخل آن قطعات خشک نان است که حضرت با آب آنها را نرم می نمود از حضرت سؤال کردم: که یا علی (علیه السلام) دلیل مهر کردن کیسه ای که چنین خوراکی مختصری دارد چیست؟ حضرت با لبخندی فرمود: مهرش می کنم چون بچه هایم سعی می کنند جای این نوع نان؛ نرم و چرپ بگذارند، ابن ابی رفیع می گوید: پرسیدم: یا علی (علیه السلام) خداوند شما را مانع شده است که غذای بهتری میل نمائید؟ حضرت جواب داد: نه؛ ولی می خواهیم غذایی داشته باشیم که فقیرترین مردم حکومت در قلمرو من بتوانند لااقل روزی یکبار در زندگی فراهم کنند؛ من زمانی وضع غذای خود را بهبود می بخشم که معیار زندگی آنها را بهتر کرده باشم من می خواهم مثل آنها زندگی کنم.

649- جاهلان احمق و مظلومیت علی (علیه السلام)

روزی مردی از پای منبر علی (علیه السلام) برخاست و به امیرالمؤمنین (علیه السلام) در مورد حکمیت در جنگ صفین اعتراض کرد. حضرت جواب او را این چنین داد: سوگند به خدای که من در آن وقتی که شما را به ادامه کارزار، که بر شما ناگوار و ناپسند بود امر کردم... ولیکن با کمک چه گروهی این کار (ادامه جنگ) را می کردم؟ و در این کارزار به چه کسانی التجا می بردم؟ جز با قوم خودم و اصحاب خودم که شما بودید؟ (که شما هم فرمان مرا نمی بردید و تنهایم گذاردید) من می خواهم با شما و به کمک شما درمان و معالجه نمایم در حالی که خود شما درد من هستید، عیناً مانند کسی که می خواهد خاری را از بدن خود با خار دیگری در آورد... پس من چگونه می توانم با شما که درد من هستید دردم را معالجه کنم.... بار پروردگارا! طبیبان و حاذقان، معالجه امراض از مداوای این درد جانکاه عاجز شدند.(771)