هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

643- گوش شنوا

بعد از جنگ جمل علی (علیه السلام) سوار بر اسب خود شد و در میان صفوف کشته ها حرکت می کرد تا اینکه به جنازه کعب بن سورة رسید او قاضی بصره بود و این مقام را به او عمر داده بود، کعب در میان اهل بصره در زمان عمر و عثمان به قضاوت می پرداخت. چون فتنه اهل جمل در بصره بر علیه امیرالمؤمنین (علیه السلام) بر پا شد قرآنی بر گردن خود حمایل نمود و با تمام فرزندان و اهل خانواده خود برای جنگ با آن حضرت خارج شد که همگی آنها نیز کشته شدند. چون حضرت علی (علیه السلام) جنازه کعب را دید که در بین کشتگان افتاده بود در آنجا درنگ کرد و فرمود: کعب را بنشانید، کعب را بین دو مرد نشاندند. حضرت فرمود: ای کعب بن سورة (قد و جدت ما وعدنی ربی حقا فهل وجدت ما وعد ربک حقا؟) آنچه را که پروردگارت را به حق یافتی؟ و سپس فرمود: کعب را بخوابانید و کمی حضرت حرکت کرد تا رسید به طلحة بن عبدالله که آن هم در میان کشتگان افتاده بود حضرت فرمود: او را بنشانید؛ نشاندند آنگاه همان خطاب را عیناً به طلحه و سپس فرمود: طلحه را بخوابانید. یکی از اصحاب به آن حضرت گفت: ای امیرالمؤمنین (علیه السلام) در گفتار شما با این دو مرد کشته شده آنها کلامی نمی شنوند چه فائده ای بوده؟ حضرت فرمود: ای مرد سوگند به خدا آنها کلام مرا شنیدند و همانطوری که اهل قلیب (چاه بدر) کلام رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را شنیدند.(764)

644- صورت برزخی وصی موسی

از عبایة بن ربعی اسدی روایت شده که گفت: بر امیرالمؤمنین (علیه السلام) وارد شدم و دیدم که در نزد آن حضرت مردی با صورتی شکسته و لباس ژنده نشسته و حضرت با او مشغول گفتگو بودند چون آن مرد برخاست و رفت؛ عرض کردم: یا امیرالمؤمنین (علیه السلام) این مرد که بود فرمود: یوشع بن نون وصی حضرت موسی (علیه السلام)(765).

645- علم داشتی ولی...

بعد از شکست اصحاب جمل؛ در میان کشتگان عبور می کرد تا اینکه به کشته کعب بن سورة قاضی شهر بصره رسید آنگاه دستور داد او را بنشانند، حضرت به او فرمود: ای وای بر تو؛ ای کعب علم و دانش داشتی ولی برای تو سودی نداشت و شیطان تو را گمراه کرد و به آتش دوزخ فرستاد.(766)