هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

636- کسی که فرمانش را نمی برند آخر چه کند؟!

وقتی به حضرت علی (علیه السلام) خبر رسید که ارتش معاویه بر شهر مرزی انبار حمله کرده اند و فرماندار آنجا را بنام حسان بن حسان به شهادت رسانده اند و آنچه در شهر بوده به یغما برده اند وی خشمگین از کوفه بیرون آمد و آنچنان آشفته و ناراحت بود که به خود توجه نداشت به گونه ای که لباسش به زمین کشیده می شد و مروان نیز در پی آن بزرگوار روان شدند. حضرت شتابان می رفت تا به محل نخیله که میدان بسیح و محل سان لشکر کوفه بود رسید در آنجا بر مکان مرتفعی از زمین ایستاد و این سخنرانی پرسوز و گداز را ایراد نمود.
ابتدا با ستایش پروردگار و درود بر پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم لب گشود و آنگاه فرمود... من در شب و روز در آشکار و نهان بارها نغمه فداکاری را در گوشهای سنگین شما نواختم و شما را به نبرد بی امام با آنان فرا خواندم... هم اکنون بار دیگر آن را تکرار می کنم شاید با این دم گرم من خون نیم مرده و سرد و لخته شده در شریانهایتان به جریان افتد... وه که چه سست عنصر بودید و در پاسخ دعوت من به بهانه های شرم آور، بار وظیفه خود را بر دوش یکدیگر نهادید و به امید هم نشستید و هر کدام انتظار پیشگام شدن دیگری را کشیدید... این مرد غامد (سفیان بن عوف از قبیله بنی عامر در یمن فرمانده لشگر معاویه) است که با سپاهیان خود به شهر انبار (شهری در کنار شرقی فرات مقابل هیت که در جانب غربی فرات است) حمله کرده است... قسم به آفریدگاری که جانم به اراده و اختیار اوست گزارش تکان دهنده ای به من رسیده که یکی از سپاهیان ایشان بر دو تن از زنان که یکی مسلمان و دیگری زن غیر مسلمانی که پناهنده به مسلمین بوده حمله ور شده و زیورهای زنانه آنان را با کمال قساوت به تاراج برده و آن دو زن برای نجات خود هر چه سوز دل را با قطرات اشک آمیختند کسی به فریادشان نرسیده، آنگاه آنها با غنائم فراوان برگشتند در حالی که کوچکترین زخمی بر نداشته اند. آه که اگر مرد مسلمانی از شنیدن این ماجرای دلسوز از فرط خجلت در دم بمیرد و سر به خاک تیره فرو برد به نظر من نه تنها بر او سرزنش نیست بلکه چنین مرگی را سزاوار است... وقتی که در زمستان با آنها بجنگید با لحنی که نماینده سستی شما بود گفتید: اینک بوران سرما است، هنگامی که در تابستان گفتم؛ به نبرد با ایشان برخیزید؛ پاسخ دادید: گرمای تابستان بیداد می کند به ما مهلت بده تا فشار گرما کمتر شود... سپس با لحنی پرخاشگرانه فرمود: ای مرد نمایانی که اثری از مردانگی در شما (فکر و روحتان) نیست با شما هستم شمائی که همچون پرده نشینان و عروسان تازه به حجله رفته که برای هر چیزی منتظر کمک هستند، به خدا قسم با سرپیچی و نافرمانیهایتان فکر و نقشه ام را تباه ساختید.
کسی که فرمانش را نمی برند چه می تواند بکند، سه بار این جمله را تکرار کرد، در این هنگام مردی به همراه برادرش برخاست و عرض کرد: یا علی علیه السلام من و این برادرم چنانچه که خداوند از قول موسی بازگو نموده رب انی لا املک الا نفسی و اخی؛ پروردگارا هر آینه من مالک نیستم مگر نفس خود و برادرم را(756)
به خدا قسم هر چه فرمان دهی اجرا خواهیم کرد اگر چه مجبور باشیم از میان شعله های سوزان آتش چوب درخت غضا و بر روی خارهای جانگزای قتاد (درخت پر تیغی است) بگذریم؛ حضرت برای آنها دعای خیر کرد و آنگاه فرمود: به کجا خواهید رسید از آنچه من خواسته ام و آنگاه از جایگاه خود پایین آمد.(757)

637- دستور حکومتی به فرماندار بصره

حضرت علی (علیه السلام) در نامه ای به زیاد بن ابیه که سمت جانشینی عبدالله بن عباس را به عنوان حاکم بصره بر عهده داشت دیدگاه یک مدیر را در مسائل اقتصادی کشور گوشزد می کند و می فرماید: فدع الاسراف مقتصد او اذکر فی الیوم غدا و امسک من المال بقدر ضرورتک و قدم الفضل لیوم حاجتک(758)؛ زیاده روی را واگذار و تعادل و میانه روی در مسائل اقتصادی را پیشه خود ساز، از همین امروز به فکر فردا باش و از امکانات خود به مقدار ضرورت استفاده کن و پس انداز افزوده را با برنامه ای منظم به خاطر روز نیازمندی دنیا و آخرتت به آینده اختصاص بده.

638- علی (علیه السلام) در کربلا

امیرالمؤمنین (علیه السلام) در سفری چون به زمین کربلا رسید نگاهی به زمین کربلا نمود و فرمود:
مناخ رکاب مصارع عشاق شهداء لا یسبقهم من کان من قبلهم و لا یلحقهم من بعدهم؛ (در این سرزمین، محل خواب گاهی می شود از سوارانی؛ و محل کشتاری از عاشقین؛ و در این زمین شهیدانی می باشند که گذشتگان از آنان پیشی ندارند و آیندگان هم به مقام این شهدای کربلا نمی رسند.(759)