هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

634- دستور حکومتی به فرمانداران

امام متقین حضرت علی (علیه السلام) در دستور کاری خود که به مالک اشتر داده است او را در واگذاری مدیریتها به افراد چنین دستور می دهند: واجعل لراس کل امر من امورک راسا منهم لا یقهره کبیرها و لا یتشتت علیه کثیرها(754) ای مالک، برای هر کاری از کارهای اجتماعی، سیاسی، اقتصادی خود مدیر و رئیسی را تعیین کن مدیری که دارای این دو ویژگی باشد:
1- بزرگی و عظمت کار، او را ناتوان و مغلوب نسازد. 2- زیادی و تراکم کار، او را پریشان و رنجورش ننماید.
و در نامه ای دیگر که علی (علیه السلام) به قثم بن عباس فرماندار مکه می فرماید: طبق یک سلسله گزارشات مطمئن جمعی از مزدوران و فریب خوردگان حکومت معاویه برای تبلیغات سوء و ایجاد شکاف و درگیری ما بین مسلمانان در ایام حج به مکه اعزام شده اند تو باید به این تذکرات عمل کنی:
895 شروع و اتمام 930
فاقم علی ما فی یدیک قیام الحازم الصلیب... و لا تکن عند النعماء بطرا و لا عند الباساء فشلاً؛ در برابر این توطئه ی خائنانه باید: 1- در مسند مدیریت و حکومت مکه که به تو واگذار شده است، سخت مقام و پایدار باشی، مقاومتی مداوم همراه با درایت و لطافت.
2- در چنین شرایطی اسیر دست خوشیهای فراوان نشوی که نتیجه ای جز غفلت و فراموشی و سرکشی و خود بزرگ بینی نخواهد داشت.
3- به هنگام هجوم سختیها و ناگواریها دلباخته و هراسان مباش که در مدیریت خود با شکست و ناکامی روبرو خواهی شد.

635- انواع رفیق

امام باقر (علیه السلام) فرمود: مردی در بصره در حضور امیرالمؤمنین (علیه السلام) به پا خواست و گفت: یا امیرالمؤمنین (علیه السلام) درباره رفیقانی که به منزله برادر هستند؛ جملاتی (راهنمایی) بفرمایید. آنگاه حضرت فرمود: برادران دو گونه اند یکی برادران مورد اعتماد و دیگر برادران ظاهر ساز.
امام برادران مورد اعتماد به منزله دست و بال و خانواده و ثروت تو هستند اگر به برادرت اعتماد داری به نفع او از کمک مالی و بدنی دریغ مدار... و اما برادران ظاهر ساز از لذت معاشرت با آنان بهره مند خواهی شد و حتماً این رشته را از آنان مبر و بیش از این هم از دور نشان توقع مدار و بهر مقدار که آنان با تو خوشرو و شیرین زبان باشند تو نیز چنان باش.(755)

636- کسی که فرمانش را نمی برند آخر چه کند؟!

وقتی به حضرت علی (علیه السلام) خبر رسید که ارتش معاویه بر شهر مرزی انبار حمله کرده اند و فرماندار آنجا را بنام حسان بن حسان به شهادت رسانده اند و آنچه در شهر بوده به یغما برده اند وی خشمگین از کوفه بیرون آمد و آنچنان آشفته و ناراحت بود که به خود توجه نداشت به گونه ای که لباسش به زمین کشیده می شد و مروان نیز در پی آن بزرگوار روان شدند. حضرت شتابان می رفت تا به محل نخیله که میدان بسیح و محل سان لشکر کوفه بود رسید در آنجا بر مکان مرتفعی از زمین ایستاد و این سخنرانی پرسوز و گداز را ایراد نمود.
ابتدا با ستایش پروردگار و درود بر پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم لب گشود و آنگاه فرمود... من در شب و روز در آشکار و نهان بارها نغمه فداکاری را در گوشهای سنگین شما نواختم و شما را به نبرد بی امام با آنان فرا خواندم... هم اکنون بار دیگر آن را تکرار می کنم شاید با این دم گرم من خون نیم مرده و سرد و لخته شده در شریانهایتان به جریان افتد... وه که چه سست عنصر بودید و در پاسخ دعوت من به بهانه های شرم آور، بار وظیفه خود را بر دوش یکدیگر نهادید و به امید هم نشستید و هر کدام انتظار پیشگام شدن دیگری را کشیدید... این مرد غامد (سفیان بن عوف از قبیله بنی عامر در یمن فرمانده لشگر معاویه) است که با سپاهیان خود به شهر انبار (شهری در کنار شرقی فرات مقابل هیت که در جانب غربی فرات است) حمله کرده است... قسم به آفریدگاری که جانم به اراده و اختیار اوست گزارش تکان دهنده ای به من رسیده که یکی از سپاهیان ایشان بر دو تن از زنان که یکی مسلمان و دیگری زن غیر مسلمانی که پناهنده به مسلمین بوده حمله ور شده و زیورهای زنانه آنان را با کمال قساوت به تاراج برده و آن دو زن برای نجات خود هر چه سوز دل را با قطرات اشک آمیختند کسی به فریادشان نرسیده، آنگاه آنها با غنائم فراوان برگشتند در حالی که کوچکترین زخمی بر نداشته اند. آه که اگر مرد مسلمانی از شنیدن این ماجرای دلسوز از فرط خجلت در دم بمیرد و سر به خاک تیره فرو برد به نظر من نه تنها بر او سرزنش نیست بلکه چنین مرگی را سزاوار است... وقتی که در زمستان با آنها بجنگید با لحنی که نماینده سستی شما بود گفتید: اینک بوران سرما است، هنگامی که در تابستان گفتم؛ به نبرد با ایشان برخیزید؛ پاسخ دادید: گرمای تابستان بیداد می کند به ما مهلت بده تا فشار گرما کمتر شود... سپس با لحنی پرخاشگرانه فرمود: ای مرد نمایانی که اثری از مردانگی در شما (فکر و روحتان) نیست با شما هستم شمائی که همچون پرده نشینان و عروسان تازه به حجله رفته که برای هر چیزی منتظر کمک هستند، به خدا قسم با سرپیچی و نافرمانیهایتان فکر و نقشه ام را تباه ساختید.
کسی که فرمانش را نمی برند چه می تواند بکند، سه بار این جمله را تکرار کرد، در این هنگام مردی به همراه برادرش برخاست و عرض کرد: یا علی علیه السلام من و این برادرم چنانچه که خداوند از قول موسی بازگو نموده رب انی لا املک الا نفسی و اخی؛ پروردگارا هر آینه من مالک نیستم مگر نفس خود و برادرم را(756)
به خدا قسم هر چه فرمان دهی اجرا خواهیم کرد اگر چه مجبور باشیم از میان شعله های سوزان آتش چوب درخت غضا و بر روی خارهای جانگزای قتاد (درخت پر تیغی است) بگذریم؛ حضرت برای آنها دعای خیر کرد و آنگاه فرمود: به کجا خواهید رسید از آنچه من خواسته ام و آنگاه از جایگاه خود پایین آمد.(757)