هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

630- از پسرم انتظار نداشتم...

در سال 37 یعنی سال دوم خلافت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) امام حسین (علیه السلام) جوانی سی و سه ساله بود. روزی امام حسین (علیه السلام) جوانان و دوستان خود را، که نوبت ایشان بود به پذیرائی دعوت کرد ولی در سفره حضرت جز چند قطعه نان چیزی قرار نداشت. امام حسین (علیه السلام) به قنبر فرمود: از این چند مشک عسل که به بیت المال رسیده ظرفی برای ما بیاور تا این مهمانی را برگزار کنم. قنبر اطاعت کرد و یک ظرف عسل برای امام حسین (علیه السلام) آورد علی (علیه السلام) در سرکشی خود از بیت المال دریافت که مشک عسل ها دست خورده است. لذا از قنبر سؤال کرد. قنبر عرض کرد: به فرمان امام حسین (علیه السلام) او را به حق عموی خود جعفر طیار قسم داد، تا خشمش اندکی آرام گرفت و بعد به همان ترتیبی که قنبر را مورد بازجویی قرار داده بود امام حسین (علیه السلام) را بازجویی کرد و فرمود: آیا تو دستور داده ای که به مشک های عسل قنبر دست بزند. امام حسین (علیه السلام) عرض کرد: بله یا امیرالمومنین، امام: مگر نمی دانستی که این عسلها برای عموم مسلمین است، عرض کرد: بلی می دانستم یا امیرالمومنین؛ ولی من خود یک فرد از افراد مسلمانانم و بقدر سهم خود آن هم برای پذیرایی از مهمانانم از عسل برداشتم. علی (علیه السلام) نگاهی به امام حسین (علیه السلام) انداخت و فرمود: از پسرم انتظار نداشتم پیش از آنکه مسلمانان به سهم خود برسند او سهم خویش را بردارد و بعد با لحنی خشم آلود اضافه کرد، اگر ندیده بودم بر این لبها که داری رسول خدا بوسه می زد دستور می داد لبهای تو را به چوپ ببندند سپس امام علی (علیه السلام) دستور داد عسل دیگری بخرند و به بیت المال برگردانند.

631- ساده زیستی

ابن اعرابی گفت: حضرت علی (علیه السلام) در زمانی که حاکم مسلمین بود وارد بازار شد و پیراهنی را به سه درهم خریداری کرد و همانجا پوشید. لیکن دین آستین آن مقداری بلند است به خیاط فرمود: بلندی این آستین را قطع کن، خیاط مقداری که بلند بود را جدا کرد و به حضرت عرض کرد: اجازه دهید آن را بدوزم و محل قطع شده را دوخت بگیرم؟ حضرت فرمود: نه؛ این را فرمود؛ و در حالی که محل بریدگی پیراهن ریشه ریشه بود حرکت کرد و رفت و با خود گفت: همین ترا کافی است. نقل کرده اند روزی دیگر علی (علیه السلام) دو لباس ضخیم و زبر خریداری کرد و به غلام خود قنبر فرمود: ای قنبر! یکی از این دو لباس را انتخاب کن قنبر یکی از آنها را انتخاب کرد و خود آن حضرت دیگری را پوشید ولی چون آستین آن لباس بیش از اندازه بلند بود اضافه آن را قطع کرد.(751)

632- علی (علیه السلام) و فروش شمشیر

روزی حضرت علی (علیه السلام) به بازار رفت و شمشیر خود را در معرض فروش قرار داد و فرمود: به خدا قسم اگر پول یک لباس را داشتم این شمشیر را که بارها غم و اندوه را از چهره رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم زدوده است نمی فروختم.(752)