هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

629- اولین فتح به دست امام حسین (علیه السلام)

جنگ صفین از جنگ های بزرگی است که در زمان خلافت علی (علیه السلام) در سال 36 تا 38 هجری بین سپاه علی (علیه السلام) با سپاه معاویه، در سرزمین صفین (نواحی شام) واقع شد. نخستین کاری که معاویه انجام داد این بود که گفت: چون عثمان را تشنه کشتند، آب را به روی سپاه علی (علیه السلام) ببندید، همان دستور انجام شد و سپاه معاویه مرکز آب را گرفتند این موضوع باعث شد که آب به سپاه علی (علیه السلام) نرسید و تمام شد و تشنگی بر سپاهیان چیره گشت. می نویسند: چندین گردان سواره نظام، از سوی علی (علیه السلام) به سوی آن مرکز رفتند تا آب را بگشایند ولی موفق نشدند و بازگشتند. در این وقت امام حسین (علیه السلام) که 33 سال داشت پدر را اندوهگین یافت و نزد پدر رفت و اجازه خواست که خود همراه جمعی به میدان برود. امام علی (علیه السلام) اجازه داد آن بزرگوار همراه جمعی از سواران به سوی قرارگاه ابو ایوب که محافظین آن بودند روانه شدند، آنگاه آنچنان عرصه را بر او تنگ کردند، که ابو ایوب و همراهانش، ناگزیر گریختند و شریعه آب بدست امام حسین (علیه السلام) و همراهانش افتاد و بعد آن حضرت نزد پدر آمد و جریان را به عرض رساند و این نخستین فتحی بود که در جنگ صفین انجام گرفت.(750)

630- از پسرم انتظار نداشتم...

در سال 37 یعنی سال دوم خلافت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) امام حسین (علیه السلام) جوانی سی و سه ساله بود. روزی امام حسین (علیه السلام) جوانان و دوستان خود را، که نوبت ایشان بود به پذیرائی دعوت کرد ولی در سفره حضرت جز چند قطعه نان چیزی قرار نداشت. امام حسین (علیه السلام) به قنبر فرمود: از این چند مشک عسل که به بیت المال رسیده ظرفی برای ما بیاور تا این مهمانی را برگزار کنم. قنبر اطاعت کرد و یک ظرف عسل برای امام حسین (علیه السلام) آورد علی (علیه السلام) در سرکشی خود از بیت المال دریافت که مشک عسل ها دست خورده است. لذا از قنبر سؤال کرد. قنبر عرض کرد: به فرمان امام حسین (علیه السلام) او را به حق عموی خود جعفر طیار قسم داد، تا خشمش اندکی آرام گرفت و بعد به همان ترتیبی که قنبر را مورد بازجویی قرار داده بود امام حسین (علیه السلام) را بازجویی کرد و فرمود: آیا تو دستور داده ای که به مشک های عسل قنبر دست بزند. امام حسین (علیه السلام) عرض کرد: بله یا امیرالمومنین، امام: مگر نمی دانستی که این عسلها برای عموم مسلمین است، عرض کرد: بلی می دانستم یا امیرالمومنین؛ ولی من خود یک فرد از افراد مسلمانانم و بقدر سهم خود آن هم برای پذیرایی از مهمانانم از عسل برداشتم. علی (علیه السلام) نگاهی به امام حسین (علیه السلام) انداخت و فرمود: از پسرم انتظار نداشتم پیش از آنکه مسلمانان به سهم خود برسند او سهم خویش را بردارد و بعد با لحنی خشم آلود اضافه کرد، اگر ندیده بودم بر این لبها که داری رسول خدا بوسه می زد دستور می داد لبهای تو را به چوپ ببندند سپس امام علی (علیه السلام) دستور داد عسل دیگری بخرند و به بیت المال برگردانند.

631- ساده زیستی

ابن اعرابی گفت: حضرت علی (علیه السلام) در زمانی که حاکم مسلمین بود وارد بازار شد و پیراهنی را به سه درهم خریداری کرد و همانجا پوشید. لیکن دین آستین آن مقداری بلند است به خیاط فرمود: بلندی این آستین را قطع کن، خیاط مقداری که بلند بود را جدا کرد و به حضرت عرض کرد: اجازه دهید آن را بدوزم و محل قطع شده را دوخت بگیرم؟ حضرت فرمود: نه؛ این را فرمود؛ و در حالی که محل بریدگی پیراهن ریشه ریشه بود حرکت کرد و رفت و با خود گفت: همین ترا کافی است. نقل کرده اند روزی دیگر علی (علیه السلام) دو لباس ضخیم و زبر خریداری کرد و به غلام خود قنبر فرمود: ای قنبر! یکی از این دو لباس را انتخاب کن قنبر یکی از آنها را انتخاب کرد و خود آن حضرت دیگری را پوشید ولی چون آستین آن لباس بیش از اندازه بلند بود اضافه آن را قطع کرد.(751)