هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

617- ایثار و جان بازی کمیل

روزی حجاج بن یوسف دستور دستگیری کمیل بن زیاد را صادر کرد. کمیل از آن دستور مطلع شد و فرار کرد و پنهان شد. حجاج دستور داد حقوق طایفه و قبیله کمیل را قطع کردند. وقتی کمیل از آن دستور مطلع شد گفت: من پیر شده و عمرم رو به پایان است و شایسته نیست بخاطر من حقوق دیگران قطع شود پس از مخفی گاه خود خارج شد و به نزد حجاج رفت. حجاج به او گفت دوست داشتم: تو را پیدا کرده و دستگیر می کردم. کمیل گفت: از عمر من چیزی باقی نمانده و هر گونه که می خواهی درباره من حکم کن، که حسابرسی در نزد خداوند است و امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) نیز قبلاً به من خبر داده که تو قاتل من هستی. سپس حجاج دستور داد سر کمیل این یار با وفا و صاحب سر علی (علیه السلام) را از بدنش جدا کردند.(738)

618- برخورد با خاطی

روزی شخصی، دست سخن چینی را گرفت و او را نزد حضرت علی (علیه السلام) آورد حضرت پس از ملاقات فرمود: ای مرد ما درباره آنچه که تو گفته ای تحقیق می کنیم اگر راست باشد (و آنچه گفته ای راست باشد) نسبت به تو بدبین خواهیم بود و ترا دشمن می داریم (چرا که ستر عیب مردم کردی) اگر آنچه گفته بودی دروغ بود و حقیقت نداشت تو را تنبیه می کنیم (حد خواهیم زد)... و اگر میخواهی تو را عفو کنم و از گناهان بگذریم. شخص گناهکار عرض کرد: یا امیرالمؤمنین (علیه السلام) راه سوم را انتخاب می کنم. مرا ببخشید.(739)

619- میهمانداری کریم

روزی پدر و پسری که از دوستان و شیعیان امیرالمؤمنین (علیه السلام) بودند نزد آن حضرت آمدند، حضرت برخاست آنها را احترام کرد آنگاه آنها را بالای اتاق خود نشانید و خود جلوی آنها نشست بعد از مدتی دستور داد غذا را آوردند، آنگاه با آنها غذا را میل فرمود. سپس به قنبر فرمود: طشت و آفتابه و دستمال به اتاق بیاور تا میهمانان دستشان را بشویند وقتی وسایل آماده شد حضرت برخاست و آفتابه را گرفت تا بر دست آن مرد بریزد. آن شخص به خاک افتاد و اجازه آن کار را به حضرت نداد و عرض کرد: یا امیرالمؤمنین (علیه السلام) چگونه خداوند مرا ببیند در حالی که تو بر دستم آب می ریزی؟ حضرت فرمود: بنشین و دستت را بشوی که خداوند می بیند که برادر (یعنی علی (علیه السلام)) فضیلت و برتری بر تو ندارد و می خواهد تو را خدمتگذاری کند تا در بهشت پاداش ده برابری بگیرد. آن مرد نشست و حضرت فرمود: تو را (به حق بزرگ من که آن را شناخته ای) قسم می خورم که کاملاً دستت را بشویی و گمان کن که قنبر آب بر دستت می ریزد. آن شخص اطاعت کرد و امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) آب را ریخت تا او دستهایش را بشوید، آنگاه علی (علیه السلام) آفتابه را به فرزندش محمد حنفیه داد و فرمود: پسرم اگر فرزند این مرد به تنهایی نزد من آمده بود خودم آب بر دستش می ریختم اما خداوند اجازه نداده که بین پدر و پسری که در یک مجلس هستند به تساوی برخورد شود لذا من بر دست پدر او آب ریختم و تو بر دست پسر او؛ محمد برخاست و آب بر دست آن جوان ریخت تا او نیز دستهایش را بشوید... امام حسن (علیه السلام) فرمود: کسی که از رفتار علی (علیه السلام) پیروی کند شیعه واقعی اوست.(740)