هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

610- فاصله حق و باطل چقدر است...

معاویه مرد ناشناسی را خدمت حضرت علی (علیه السلام) فرستاد تا سوالاتی که پادشاه روم از او پرسیده بود و از آن حضرت سؤال کند، آن مرد چون به کوفه آمد با حضرت صحبت کرد و حضرت فهمید که او فرستاده معاویه است. آنگاه فرمود: خدازاده هند جگرخوار را بکشد که چه اندازه خود و همراهانش گمراهند خدا او را بکشد... بعد فرمود: حسن و حسین علیهم السلام و محمد را نزد من بیاورید آنها آمدند آنگاه حضرت به مرد شامی گفت: ای برادر شامی این دو فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم هستند و این فرزند من است از هر کدام می خواهی مسائل خود را بپرس. آن شامی گفت: از این (یعنی حسن (علیه السلام)) سؤال می کنم و سؤال کرد:
1- میان حق و باطل چقدر فاصله است ؟
2- میان آسمان و زمین چقدر فاصله است؟
3- میان مشرق و مغرب چقدر فاصله است؟ این لکه بی نوری که در ماه است چیست؟
4- قوس و قزح چیست؟
5- کهکشان چیست؟
6- نخستین آبی که بر روی زمین جاری شد کدام است؟
7- نخستین چیزی که روی زمین به جنبش در آمد چیست؟
8- آن چشمه که ارواح مؤمنان و مشرکان بدان مأوی دارند کدام است؟
9- مؤنث چیست؟
10- آن ده چیزی که هر کدام از دیگری سخت تر است چیست؟
امام حسن (علیه السلام) در پاسخ وی فرمود: ای برادر شامی، میان حق و باطل چهار انگشت فاصله است آنچه به چشم خود دیدی حق است و با گوش خود بیهوده و باطل بسیار می شنوی و اما میان آسمان و زمین به اندازه دعا و آه ستمدیده و مد بصر فاصله است...
میان مشرق و مغرب یک روز حرکت خورشید است، خورشید را هنگام طلوع و غروب ببین در می یابی، و اما این کهکشان همان شکافهای آسمان است که محل نزول آب سیل آسای طوفان نوح بوده اند و اما قوس و قزح آنکه نباید قزح بگویی زیرا قزح شیطانست ولی آن قوس الله است و امان از غرق شدن است و اما لکه سیاه روی ماه بدرستی که نور ماه مانند نور آفتاب بوده ولی خداوند آنرا محو و تاریک کرده چنانچه در قرآنش (729) فرمود: آیت شب را محو کردیم و آیت روز را روشن ساختیم و اما نخستین چیزی که روی زمین روان شد وادی دلس بود (یعنی وادی ظلمت) و اول چیزی که روی زمین جنبید درخت خرما بود.
و اما چشمه ای که ارواح مؤمنان در آن جمع هستند چشمه ای است بنام سلمی و اما آن چشمه ایکه ارواح کفار در آن جمع اند چشمه ایست بنام برهوت و اما مونث آن آدمی است که معلوم نیست زن است، یا مرد، لذا باید تا هنگام بلوغ او، در انتظار ماند اگر زن است پستان برآورد و اگر مرد باشد ریش در آورد... .اما آن ده چیزیکه از یکدیگر سخت ترند، آن است که خداوند سنگ را سخت تر آفرید و سخت تر از سنگ آهن است، و سخت تر از آهن آتش است، و سخت تر از آتش آب است، و سخت تر از آب ابر است، و سخت تر از ابر باد است و سخت تر از باد ملک است و سخت تر از ملک، ملک الموت است، و سخت تر از او مرگ است و سخت تر از او فرمان خداوند است(730)

611- باید بسیج عمومی نمود

عصر حکومت و خلافت حضرت علی (علیه السلام) بود سپاه متجاوز معاویه به شهر انبار حمله کرد و به غارت و چپاول گری پرداختند، خبر این حادثه به علی (علیه السلام) رسید، شخصاً پیاده و نخلیه (منزلگاهی نزدیک کوفه که میدان رزم بود) آمد (تا برای سرکوبی متجاوزان، اقدام کند) مسلمان خود را به حضور علی (علیه السلام) رساندند و عرض کردند: ای امیرمؤمنان (علیه السلام)، ما عهده دار سرکوبی متجاوزان خواهیم شد، شما بجای خود بروید. امام علی (علیه السلام) به آنها فرمود: ما تکفونن انفسکم فکیفت تکفوننی غیرکم... شما قادر نیستید که از عهده مشکلات خودتان برآیید، بنابراین چگونه مشکل دیگران را از من دفع می نمایید؟ اگر ملت های قبل، از ستم فرمانروایان خود، شکایت داشتند، من امروز از ستم ملت خودم شکایت دارم، گویی من پیرو و فرمانبر هستم و آنها رهبر و فرمانروا می باشند...
در این میان که علی (علیه السلام) ناراحتی خود را نسبت به سستی و سهل انگاری ملت، اعلام داشت، دو نفر از اصحابش به حضور علی (علیه السلام) آمدند و یکی از آنها عرض کرد: من جز اختیار خود و برادرم را ندار،
فرمان بده تا آن را اجرا کنیم.
امام علی (علیه السلام) در پاسخ فرمود: این تقعان مما ارید: (شما در برابر آنچه من می خواهم چه کاری می توانید انجام دهید؟)(731)
یعنی: با یک نفر و دو نفر، کاری ساخته نیست، باید بسیج عمومی نمود و با سپاه مجهز و بسیار برای سرکوبی متجاوزان حرکت کرد.

612- تحمل؛ حمل سخن اهل بیت علیهم السلام

صالح یکی از فرزندان میثم تمار نقل کرده است که پدرم گفت: روزی در بازار بودم، اصبغ بن نباته یکی از یاران علی (علیه السلام) نزد من آمد و با حالتی شگفت زده گفت ای وای میثم از امیرالمؤمنین (علیه السلام) سخنی دشوار و عجیب شنیدم. گفتم چه شنیدی؟ گفت: شنیدم که می فرمود: حدیث و سخن اهل بیت بسیار سنگین و دشوار است و آن را جز فرشته ای مقرب یا پیامبر صاحب رسالت یا بنده مؤمنی که خداوند دلش را برای ایمان آزموده است، توان تحملش را ندارد و به درک عمق آن نمی رسد.
میثم می گوید: فوری برخاسته خدمت علی (علیه السلام) رفتم و از او نسبت به کلامی که از اصبغ شنیده بودم توضیح خواستم حضرت تبسمی کرد و فرمود: بنشین ای میثم! آیا هر صاحب دانشی می تواند هر علمی را حمل کن و بار آن را بکشد؟!
خداوند وقتی به فرشتگان گفت: که می خواهم در زمین جانشینی قرار دهم فرشتگان گفتند: خدایا آیا کسی را در آن قرار می دهی که فساد کند و خون بریزد؟ سپس حضرت به داستان حضرت موسی و خضر و سوراخ کردن کشتی و گشتن آن غلام اشاره کرد، آنگاه فرمود: پیامبر ما صلی الله علیه و آله و سلم در روز غدیر خم دست مرا گرفت و فرمود: خدایا هر که را من مولایش بودم علی (علیه السلام) مولای اوست، ولی جز اندکی که خداوند نگاهشان داشت آیا دیگران این کلام پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را به دوش کشیدند و فهمیده و عمل کردند؟ پس بشارت باد بر شما که آنچه از گفته پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم حمل کردید و به آن متعهد ماندید، خداوند به شما امتیازی بخشید (ای میثم) که به فرشتگان و رسولان نداد. پس بدون ترس و گناه فضیلت ما و کار بزرگ و شأن والای ما را برای مردم بازگو کنید.(732)
اما میثم؛ پس از شهادت حضرت مسلم در کوفه توسط شخصی بنام عریف و به همراه 100 نفر از مأموران مختار توسط ابن زیاد به زندان افتادند و بعدها مختار از زندان آزاد شد ولی میثم به دار آویخته شد(733) و در محلی میان نجف اشرف و کوفه مدفن این یار با وفای حضرت علی (علیه السلام) است.