هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

605- علی (علیه السلام) و یتیمان

حبیب بن ابی ثابت می گوید: روزی مقداری عسل به بیت المال آوردند حضرت علی (علیه السلام) دستور داد یتیمان را حاضر کردند موقعی که عسل را بین نیازمندان تقسیم می فرمود: خود شخصاً به دهان یتیمان عسل می گذارد. بعضی گفتند: ای امیرمؤمنان این عمل برای چیست؟ حضرت فرمود: امام پدر یتیمان است. عسل به دهان یتیم می گذارم و به جای پدران از دست رفته آنها، عطوفت پدری می کنم.(723)
(نقل شده پیر مردان عصر علی (علیه السلام) وقتی این گونه عواطف امام گونه، را از آن حضرت مشاهده می کردند به حسرت می گفتند: ای کاش ما نیز بچه یتیمی بودیم تا حضرت با دستان مبارک خود عسل در دهان ما نیز می گذاشت).

606- پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از ناکثین و قاسطین و مارقین می گوید:

امیرالمؤمنین (علیه السلام) می فرماید: روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به من فرمود: ای علی (علیه السلام) به زودی با عهد شکنان، گمراهان و خارج شدگان از دین جنگ خواهی کرد. عرض کردم یا رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم ناکثین (پیمان شکنان) کیانند؟ فرمود: طلحه و زبیر و (عایشه) که در حجاز با تو بیعت می کنند و در عراق پیمان می شکنند و هر گاه این کار را کردند با آن ها جنگ کن. زیرا در قتال و جهاد با آنها پاکیزگی برای اهل زمین است. عرض کردم یا رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم قاسطین (گمراهان) کیانند؟ فرمود: معاویه و یارانش، عرض کردم: آنها که از دین بیرون می روند (مارقین) کیایند؟ فرمود: یاران ذی الثدیه (724) (پستاندار) و آنها هستند که از دین بیرون می روند همانطور که تیر از کمان خارج می شود پس آنها را بکش چون در کشتار آنان گشایش و فرج برای اهل زمین و عذابی فوری بر آنها و ذخیره ای (ثوابی) برای تو در قیامت در نزد خداست... یا علی (علیه السلام) تو پیمان مرا رعایت کرده و بر طریقه من کارزار می کنی و امت من با تو مخالفت خواهند کرد.(725)

607- خبر از شهادت میثم

میثم تمار پیش از شهادت خود به توسط علی (علیه السلام) از آن باخبر بوده و آن را از مولایش علی (علیه السلام) شنیده بود. امام (علیه السلام) به میثم تمار گفت: چه خواهی کرد آن روزی که فرزند ناپاک بنی امیه - عبیدالله زیاد - از تو بخواهد که از من تبری و بیزاری بجویی؟ میثم گفت: نه به خدا سوگند هرگز چنین نخواهم کرد، امام فرمود: در غیر اینصورت به دارت آویخته و تو را می کشند. میثم گفت: صبر و بردباری خواهم کرد این در راه خدا چیزی نیست. علی (علیه السلام) به او فرمود: ای میثم تو بعدها با این درخت ماجراها خواهی داشت... ای میثم این درخت خرما را به چهار قسمت تقسیم می کنند و تو را از قسمت چهارم آن به دار می آویزند، از این رو میثم خیلی وقتها پیش آن درخت می آمد و در کنارش نماز می خواند و می گفت: مبارکت باد ای نخل؛ مرا برای تو آفریده اند و تو برای من روییده ای و همواره به آن نخل نگاه می کرد روزی که ابن زیاد حاکم کوفه شد هنگام ورود به کوفه پرچمش به شاخه ای از آن درخت نخل گیر کرد و پاره شد ابن زیاد از این پیش آمد فال بد زد و دستور داد آن را بریدند آنگاه نجاری آن را خرید و به چهار قسمت در آورد، میثم به فرزندش صالح گفت: نام من و پدرم را بر چوب آن نخل حک کن صالح می گوید: نام پدرم را آن روز بر آن چوب نوشتم وقتی ابن زیاد پدرم را به دار آویخت پس از چند روز چوبه دار را دیدم همان قسمتی از آن نخل بود که نام پدرم را بر آن نوشته بودم.(726)