هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

592- شباهتی میان علی (علیه السلام) و عیسی (علیه السلام)

بیشتر ما داستان زن زناکاری که مردم او را نزد حضرت مسیح (علیه السلام) آوردند و از او خواستند که به خاطر خطایش سنگسارش کند را شنیده ایم ولی حضرت عیسی (علیه السلام) به آنها فرمود: هر کس تاکنون هیچ لغزشی از او سر نزده او را سنگسار کند و پس از این خطاب همه سرافکنده رفتند و جز حضرت عیسی (علیه السلام) و یارانش کسی نماند. اما زنی نیز نزد حضرت علی (علیه السلام) آمد و اقرار به زنا کرد. حضرت امیر (علیه السلام) فرمود: که مردم جمع شوند و منادی ندا در داد و مردم جمع شدند،حضرت پس از ستایش و ثنای خداوند سبحان فرمود: من فردا این زن را خواهم آورد و حد شرعی را بر او جاری خواهم ساخت شما نیز به همراه مشتی سنگ حاضر شوید. فردای آن روز حضرت زن زنا کار را به میدان آورد و مردم نیز با سنگهای خود گرد هم آمدند. حضرت نیز بر قاطری سوار شد و انگشت بر گوش مبارکش نهد و با صدایی بلند فرمود: ای مردم خدای بزرگ با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم خود عهدی کرد و او نیز همان عهد را با من نمود و آن این است که کسی که خود در خور حدی است در اجرای حدی شرکت نکند...پس هر آن کس که بر او حدی مانند حد این زن است حق ندارد بر این زن حد جاری سازد و سنگی بر او افکند تمام مردم جز امام و دو فرزند عزیزش امام حسن و امام حسین علیهم السلام برگشتند چنانکه جز حضرت عیسی و حواریونش مردم همه خجلت زده خود را به کناری کشیدند!(708)

593- انساب حضرت علی (علیه السلام)

حسن بصری می گوید: روزی علی (علیه السلام) بر بالای منبر رفت و فرمود: آیا در میان شما کسی هست که نسب مرا بگوید؟ و الا من خود را به شما معرفی کنم، پس از سکوت جمعیت حضرت فرمود:
نام من زید است و نام پدرم عبدمناف، پسر عامر، فرزند عمرو، فرزند مغیره، پسر زید، فرزند کلاب می باشد. ابن کوا(709) برخاست و گفت: ای عی (علیه السلام) نسبی برای تو نمی شناسیم جز اینکه تو علی فرزند ابوطالب پسر عبدالمطلب بن هاشم بن عبدمناف بن قصی بن کلاب هستی، امیرالمؤمنین (علیه السلام) به او فرمود: ای فرو مایه ساکت باش! پدرم مرا زید نامیده، همنام جد خود قصی و نام پدرم عبدمناف است که ابوطالب کنیه اوست و بر اسمش غلبه پیدا کرده و نام عبدالمطلب عامر است که لقب او بر نامش غلبه یافته و اسم هاشم عمرو بوده و لقب بر اسم او مقدم شده و نام عبد مناف، مغیره است که لقب بر نام او مستولی شده و اسم قصی، زید بوده و عرب او را مجمع نامیده است زیرا آنان را از بلد الاقصی در مکه گرد آورده است پس لقبشان بر نامشان غلبه یافت. آنگاه فرمود: عبدالمطلب ده نام داشت از جمله آن عبدالمطلب و شیبه و عامر است (710)

594- شاه مردان

وقتی در جنگ صفین معاویه آب را بر روی سپاه علی (علیه السلام) بست و مانع از رسیدن لشگریان آن حضرت به شریعه شد فریاد اصحاب امام بلند شد که یا علی (علیه السلام) حیوانات ما تشنه اند، خودمان نیز تشنه ایم. حضرت فرمود: چرا آب نمی دهید به اینها. عرض کردند یا علی (علیه السلام) شریعه را بر روی ما بسته اند. حضرت فرمود: بروید و شریعه را بگشائید لشگریان رفتند و با نبردی دشمن را از شریعه عقب راندند. حضرت بعد از فتح شریعه متوجه شد که تعدادی از سربازان نیامده اند از آنها خبژژر گرفت عرض کردند: یا علی (علیه السلام) آنها را در شریعه موکل و نگهبان قرار دادیم تا همانطوری که معاویه و سربازانش آب را بر روی ما بستند ما هم به تلافی، شریعه را بر روی آنها ببندیم. حضرت فرمود: برگردید و به آنها بگویید هر چه زودتر شریعه را به حال خود بگذارند که الناس فیها شرع واحد معاویه بد عمل کرد لیکن ما بد نخواهیم کرد. صحنه ای دیگر وقتی حضرت داشت لشکر خود را صف آرایی می کرد متوجه شد که یکی از لشگریان آن حضرت به لشکر معاویه دشنام و بدگویی می نماید به او فرمود: به چه کسی فحش می دهی عرض کرد: یا علی (علیه السلام) به معاویه و سربازانش. حضرت فرمود: چرا فحش می دهی به آنها. عرض کرد: مگر اینها باطل نیستند. حضرت فرمود: مگر فحش دادن حق است؟! بلی اگر اینها باطلند فحش دادن هم باطل است.(711)