هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

590- نظارت در حکومت

سعید بن قیس همدانی می گوید: یکی از روزها به هنگام شدت گرما که معمولاً کوچه های شهر خلوت می شد و هر کس در زیر سایه بان و یا در خانه خود استراحت می کرد، امیرمؤمنان علی (علیه السلام) را دیدم که در کنار دیواری ایستاده است بخدمت آن حضرت رسیدم و پس از سلام علت ایستاد ایشان را در این هوای گرم جویا شدم فرمود:
ما خرجت الا لا مظلوماً و اغیث ملهوفا(705)
در این ساعت از محل استراحت بیرون نیامدم مگر برای اینکه مظلومی را یاور و گرفتاری را پناهگاه باشم لذا ابن ابی الحدید در کتاب شرح نهج البلاغه خود می گوید: امیرمؤمنان علی (علیه السلام) خود این کار را انجام می داده و خانه ای نیز به نام بیت المقصص داشت که مردم شکایت و تقاضاهای خود را به آنجا می بردند.
دیباچه مروت و دیوان معرفت - لشکر کش فتوت و سردار اتقیاء
فردا که هر کسی به شفیعی زند دست - مائیم و دست و دامن معصوم مرتضی(706)

591- نظارت در حکومت

حضرت علی (علیه السلام) به هنگام در دست گرفتن حکومت اسلامی بر منبر رفت و پس از ستایش خداوند فرمود:
سوگند به خدا، تا هنگامی که یک نخل در مدینه داشته باشم از بیت المال چیزی بر نمی دارم درست بیندیشید که آیا وقتی من خود از بیت المال مسلمانان به خود سهمی نمی دهم می توانم آن را به شما بدهم؟
در این موقع عقیل برادر حضرت امیر (علیه السلام) از جا برخاست و گفت: یا علی (علیه السلام) مرا با سیاه پوستی که در مدینه است برابر می نهی؟
حضرت فرمود: بنشین برادر، مگر جز تو کسی در اینجا نبود که حرف بزند تو بر آن سیاه پوست هیچ برتری نداری مگر به مزیت در ایمان و یا پرهیزکاری.(707)

592- شباهتی میان علی (علیه السلام) و عیسی (علیه السلام)

بیشتر ما داستان زن زناکاری که مردم او را نزد حضرت مسیح (علیه السلام) آوردند و از او خواستند که به خاطر خطایش سنگسارش کند را شنیده ایم ولی حضرت عیسی (علیه السلام) به آنها فرمود: هر کس تاکنون هیچ لغزشی از او سر نزده او را سنگسار کند و پس از این خطاب همه سرافکنده رفتند و جز حضرت عیسی (علیه السلام) و یارانش کسی نماند. اما زنی نیز نزد حضرت علی (علیه السلام) آمد و اقرار به زنا کرد. حضرت امیر (علیه السلام) فرمود: که مردم جمع شوند و منادی ندا در داد و مردم جمع شدند،حضرت پس از ستایش و ثنای خداوند سبحان فرمود: من فردا این زن را خواهم آورد و حد شرعی را بر او جاری خواهم ساخت شما نیز به همراه مشتی سنگ حاضر شوید. فردای آن روز حضرت زن زنا کار را به میدان آورد و مردم نیز با سنگهای خود گرد هم آمدند. حضرت نیز بر قاطری سوار شد و انگشت بر گوش مبارکش نهد و با صدایی بلند فرمود: ای مردم خدای بزرگ با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم خود عهدی کرد و او نیز همان عهد را با من نمود و آن این است که کسی که خود در خور حدی است در اجرای حدی شرکت نکند...پس هر آن کس که بر او حدی مانند حد این زن است حق ندارد بر این زن حد جاری سازد و سنگی بر او افکند تمام مردم جز امام و دو فرزند عزیزش امام حسن و امام حسین علیهم السلام برگشتند چنانکه جز حضرت عیسی و حواریونش مردم همه خجلت زده خود را به کناری کشیدند!(708)