هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

588- سهل؛ یاری صادق و همراهی دائمی امام علی (علیه السلام)

سهل بن حنیف کارگزار حضرت علی (علیه السلام) در شهر مدینه بود. وقتی حضرت برای پیکار صفین آماده می شد حضرت به کارگزاران خود در تمام سرزمین اسلامی خود نامه نوشت و آنان را جملگی به کوفه فرا خواند از جمله آنها سهل بن حنیف بود او همراه قیس بن سعد که از مصر برگشته بود به جانب کوفه رهسپار شد. وقتی آنها به کوفه رسیدند حضرت یاران خود را فرا خوانده بود تا درباره جنگ با معاویه از آنها نظر خواهی کند و از آنان می خواست که نظر خود را علام نمایند. هاشم بن عتبه و عمار بن یاسر و قیس بن سعد نظر موافق خود را به حضرت اعلام نمودند، سپس گروهی از انصار گفتند: فردی از میان شما جواب امیرالمؤمنین (علیه السلام) را بدهد در اینجا بود که سهل بن حنیف پاسخ مثبت خود را به نمایندگی از انصار به حضرت اعلام کرد در جنگ صفین، سهل فرمانده سواران نیروهای بصره بود. سهل در جنگ صفین شرکت فعال داشت وی همراه امیرالمؤمنین (علیه السلام) بعد از جنگ به کوفه برگشت و بعد از بازگشت به کوفه این یار دیرینه و فداکار علی (علیه السلام) از دنیا رفت. سیدرضی گوید: حضرت، حضرت، سهل را از دیگران بیشتر دوست می داشت، لذا حضرت فرمود است: (لو احبنی جبل لتهافت) اگر کوهی مرا دوست داشته باشد (تکه تکه شده) فرو ریزد امام جعفر صادق (علیه السلام) می فرماید: وقتی که سهل از دنیا رفت حضرت علی (علیه السلام) او را با برداحمر یمنی که منسوب به حبره بود کفن کرد، از امام باقر (علیه السلام) نقل شده است که فرمود: رسول خدا بر جنازه حمزه 70 تکبیر گفت و حضرت علی (علیه السلام) بر جنازه سهل 25 تکبیر گفت و اینها را به صورت پنج تا پنج تا بر جنازه او خواند، زیرا بعد از هر نماز گروهی می آمدند و می گفتند ای امیرمؤمنان ما به نماز نرسیدیم و حضرت دستور می داد جنازه را به زمین گذاشته بر او نماز می خواند تا اینکه پنج مرتبه جنازه را بر زمین گذاشتند.
رحمت خدا بر سهل باد که با افتخار زندگی کرد و در حالی از دنیا رفت که علی (علیه السلام) از او راضی بود.(704)

589- صدای شیطان

روزی حسن بصری خدمت امیرالمؤمنین (علیه السلام) که کنار شط فرات بود ظرفی را پر از آب نموده و قدری از آن را آشامید و بقیه آن را روی زمین ریخت. عی (علیه السلام) فرمود: در این کار اسراف نمودی زیرا آب را، بر زمین ریختی و بر روی آب نریختی، حسن بصری از روی اعتراض گفت: شما خون مسلمین را بر زمین می ریزی اسراف نمی کنی، من به این مقدار آب اسراف نمودیم ؟حضرت فرمود: اگر من در ریختن خون مسلمین اسراف می کردم چرا به آنها کمک نکردی و جزء شورشیان با من جنگ نمودی؟ حسن گفت: من آماده جنگ شده بودم لباس و سلاح هم پوشیدیم تا با شامیان همراه شوم همین که از منزل بیرون آمدم هاتفی از آسمان صدا زد! قالت و مقتول در جهنم هستند لذا از تصمیم خود منصرف شدم. حضرت فرمود: راست گفتی او برادرت شیطان بود.

590- نظارت در حکومت

سعید بن قیس همدانی می گوید: یکی از روزها به هنگام شدت گرما که معمولاً کوچه های شهر خلوت می شد و هر کس در زیر سایه بان و یا در خانه خود استراحت می کرد، امیرمؤمنان علی (علیه السلام) را دیدم که در کنار دیواری ایستاده است بخدمت آن حضرت رسیدم و پس از سلام علت ایستاد ایشان را در این هوای گرم جویا شدم فرمود:
ما خرجت الا لا مظلوماً و اغیث ملهوفا(705)
در این ساعت از محل استراحت بیرون نیامدم مگر برای اینکه مظلومی را یاور و گرفتاری را پناهگاه باشم لذا ابن ابی الحدید در کتاب شرح نهج البلاغه خود می گوید: امیرمؤمنان علی (علیه السلام) خود این کار را انجام می داده و خانه ای نیز به نام بیت المقصص داشت که مردم شکایت و تقاضاهای خود را به آنجا می بردند.
دیباچه مروت و دیوان معرفت - لشکر کش فتوت و سردار اتقیاء
فردا که هر کسی به شفیعی زند دست - مائیم و دست و دامن معصوم مرتضی(706)