هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

584- رعایت حقوق غلامان

امام باقر (علیه السلام) فرمود: که حضرت علی (علیه السلام) در ایام خلافت با غلام خود قنبر برای معامله به بازار بزازها، آمد به مرد کاسبی فرمود دو لباس داری به من بفروشی؟ مرد کاسب عرض کرد: بلی! ای پیشوای مسلمین جنسی را که احتیاج داری نزد من موجود است. حضرت وقتی متوجه شد که مرد کاسب او را شناخته و به عنوان امیرالمؤمنین (علیه السلام) خطابش کرده است با او معامله نکرد و از در دکان او گذشت و در مقابل بزاز دیگری که جوانتر بود توقف کرد و دو لباس از او خرد یکی را به سه درهم و دیگری را به دو درهم. پس به قنبر فرمود: پیراهن سه درهمی را تو بردار. قنبر عرض کرد: مولای من، شایسته تر آن است که شما لباس سه درهمی را بپوشید زیرا منبر می روی و با مردم سخن می گویی و باید لباس شما بهتر باشد. حضرت فرمود: تو جوانی و مانند سایر جوانان به تجمل و زیبائی رغبت بسیاری داری به علاوه من از خدای خود حیا می کنم که لباسم از تو بهتر باشد زیرا از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم شنیدم که فرمود: به آنان همان لباسی را بپوشانید که خود می پوشید و همان غذا را بخورانید که خود می خورید.(698) لذا وقتی آن حضرت دو پیراهن می خرید یکی را که بهتر بود به قنبر مستخدم خود می داد و پیراهن دیگر را که آستینش بلند بود برای خود بر می داشت و زیادی آستین آن را پاره می کرد و پیراهن آستین پاره را بر تن خود می کرد.(699)

585- تبعیت از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم

یکی از اصحاب حضرت علی (علیه السلام) بنام سوید ابن غفلة نقل می کند، روزی بعد از ظهر موقع صرف غذا حضور علی (علیه السلام) شرفیاب شدم دیدم حضرت کنار سفره نشسته و نان خشکی در دست آن حضرت است که سبوسهای جو در آن آشکار بود نزد خدمتگذار آن حضرت رفته و گفتم: یا فضه الاتتقین الله فی هذا الشیخ؟
ای فضه! چرا مراعات حال این پیرمرد را نمی کنید؟ چرا نان از آرد الک نکرده به او می دهید که این اندازه سبوس دارد؟ فضه گفت: خود آن حضرت دستور داده که نانش از آرد الک نکرده باشد، او نقل می کند مجدد حضور حضرت آمدم و سخن فضه را به عرض امام رساندم. معلوم شد علی (علیه السلام) این روش را نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرا گرفته و فرمود: (بابی و امی من لم ینخل طعام) پدر و مادرم فدای او (رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم) باد که نانش از آرد الک نکرده بود.(700)

586- مردم مکه و بیعت با امام علی (علیه السلام)

مکه شهری بود که مردم آن در پی فتح و غلبه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به اسلام گرویدند و سابقه اسلام آنها در زمان حیات پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم کم بود بدین جهت نیروی انقلابی در آن اندک بود، ولی به لحاظ اینکه حرم امن الهی بود، عده ای مکه را به عنوان سکونت خود برگزیدند، بعد از اینکه مردم مدینه و مهاجر و انصار و انقلابیونی که از مصر و کوفه آمده بودند با علی (علیه السلام) بیعت کردند. حضرت طی نامه هایی از برخی استاندارانی که از طرف عثمان در مناطق مختلف منصوب شده بودند خواست که از مردم بیعت بگیرند البته عده ای از این استانداران منصب خود را رها کرده و فرار نمودند. حضرت امیر (علیه السلام) طی نامه ای به استاندار مکه که از طرف عثمان منصوب شده بود و خالد بن عاص نام داشت او را به امارت مکه ابقا کرد و از او خواست که از مردم بیعت بگیرد. مردم مکه از بیعت سرباز زندند مخصوصاً اینکه عده ای مخالفان حضرت در مکه بودند و از طرفی چون در ماه ذی الحجه با حضرت بیعت شده بود عده ای از مخالفان حضرت به حج رفته و هنوز در مکه بودند و به شهرهای خود بازنگشته بودند عده ای از کارگزاران عثمان نیز که یقین داشتند حضرت امیر (علیه السلام) به جهت خلافکاری هایشان آنها را بر کنار خواهد کرد به مکه گریخته بودند بعد از این که اهل مکه از بیعت با امام امتناع ورزیدند جوانی از قریش به نام عبدالله (701) بن ولیدبن زید نامه ای را که حضرت به فرماندار مکه نوشته بود گرفت آن را جوید و در کنار چاه زمزم انداخت تا مردم نامه امام را لگد کنند البته از این نامه در تاریخ اثری نیست به هر حال همه مردم با حضرت بیعت کردند الا معاویه و مردم شام و اندکی از خواص مردم، بعدها حضرت، خالدبن عاص را که از سوی عثمان والی مکه شده بود را عزل کرد و ابوقتاده انصاری را به جای او منصوب کرد.(702)