هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

578- امیر عدالت

روزی حضرت علی (علیه السلام) فریاد مردی را شنید که مردم را به کمک خود می خواند. آن حضرت خود را به او رساند و مشاهده کرد دو نفر در حال نزاع هستند. حضرت آنها را از هم جدا کرد، بعد یکی از آنان گفت: من لباسی به این مرد فروخته ام و شرط کرده ام که از فلان قسم پول مرا بدهد ولی او پول دیگری داده است، اکنون به او می گویم پول را عوض کن او اطاعت نمی کند. علاوه بر این چند سیلی هم به من زده است. علی (علیه السلام) به آن مرد فرمود: پول را عوض کن و آنچه شرط کرده اید بده. آنگاه حضرت به آن مردی که سیلی خورده بود فرمود: آیا شاهدی داری که گواهی دهند تو سیلی خورده ای.
او عرض کرد: بلی، آنگاه گواهان نیز گواهی دادند.
آن حضرت به سیلی زننده فرمود: بنشین او هم نشست بعد به آن مرد فرمود: سیلی هائی که به تو زده قصاص کن و به او بزن. او گفت من او را بخشیدم علی (علیه السلام) بخشش او را پذیرفت ولی خود حضرت نه سیلی به آن مرد زد و فرمود: این هم حق حاکم(690)
دست حق از پرده گردید آشکارا - تا علی دستش برون از آستین شد(691)

579- غفلت تاکی؟

روزی امام علی (علیه السلام) به بازار بصره آمد و مردم را دید آنچنان سرگرم خرید و فروشند که گویی خود را از یاد برده و از هدف انسانی به کلی غافل شده اند با مشاهده این منظره حضرت آنچنان متأثر شد که بشدت گریست. سپس فرمود: ای بندگان دنیا و ای کارگزاران اهل دنیا. شما که روزها سرگرم معامله و سوگند خوردید و شبها با بیخبری در خواب آرمیده اید و بین روز و شب، از آخرت و حساب و کتاب آن غافلید، پس چه وقت خود را برای سفری که در پیش دارید مجهز می کنید و برای آن توشه بر می دارید و در چه زمان به روز قیامت می اندیشید و به فکر معاد می افتید.(692)
(در زمان آن حضرت بود که در بصره نه دستور آن حضرت سکه های اسلامی برای اولین بار زده شد و در بازار مورد استفاده مردم قرار می گرفت).(693)

580- امام (علیه السلام) پدر یتیمان

از حبیب بن ثابت نقل شده که مقداری عسل و انجیر از منطقه ای بنام همدان و حلوان، که اکثر درختان آنجا انجیر است برای حضرت علی (علیه السلام) آوردند. امیرالمؤمنین (علیه السلام) به مأموران دستور داد که فرزندانم یتیم را حاضر کنند. آنها آمدند و حضرت اجازه داد که خود آنها به سر ظرف های عسل بروند و بخورند و با انگشتان خود آنرا بلیسند. اما به دیگران با ظرف عسل بطور مساوی بین آنها تقسیم می نمود. به حضرت اعتراض کردند که چرا اجازه می دهید یتیمان با انگشتان خود از سر ظرف ها بخورند؟ حضرت فرمود: امام پدر یتیمان است و باید به عنوان پدر به فرزندان خود اجازه چنین کاری را بدهد تا آنان احساس یتیمی نکنند(694)