هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

575- اخلاق حکومتداری

علی (علیه السلام) در زمان تصدی خلافت خود روزی بهمراه اصحاب خود از کوچه ای می گذشتند، پیر مرد مسیحی را دیدند که مشغول گدایی است. حضرت پرسیدند: این واقعه ناگوار و ناپسند چیست؟ در پاسخ عرض کردند: یا علی (علیه السلام) این مرد نصرانی است. قالوا: یا امیرالمؤمنین (علیه السلام) نصرانی. امام فرمود: هنگام جوانی؛ او را به کار گرفتید ولی در هنگام ناتوانی او را رها نمودید. سپس دستور دادند که او را از بیت المال مسلمین اداره کنند.(682) فقال (علیه السلام) استعملتوه حتی اذا کبر و عجز منعتموه انفقوا علیه من بیت المال
لذا این روش علی (علیه السلام) بود که مسیحیان اردن در وقت ورود لشکریان اسلام به آن سرزمین به فرمانده لشکر اسلام می نویسند: شما مسلمانان در نزد ما از رومی ها محبوب ترید گر چه ما با آنان هم مذهبیم ولی شما نسبت به ما با وفاتر و رئوف تر و عادل ترید، رومیان بر ما حکومت کردند ولی اموال و خانه های ما را از ما غاصبانه گرفتند.(683)
دیباچه ی مروت و دیوان معرفت - لشکر کش فتوت و سردار اتقیا(684)

576- عبور امام علی (علیه السلام) از کنار کاخ مدائن (685)

روزی امیرمؤمنان (علیه السلام) به قصد سرزمین صفین برای مبارزه با فرماندهان ظلم و جنایت کار معاویه از کنار این ایوان گذشت و بقایای عظیم حکومت ساسانیان را مشاهده کرد یکی از همراهان امام از روی عبرت این شعر را خواند:
جرت الریاح علی رسوم دیارهم - فکانهم کانوا علی میعاد
یعنی: باد بر ویرانه های خانه هایشان می وزد گویا آنها فقط چند روزی نوبت داشتند که در این تالار بنشینند و گذاشتند و گذشتند.
علی (علیه السلام) فرمود: چرا این آیات را نخواندی کم ترکوا من جنات...(686).
چه بسیار باغها و چشمه سارها و کشتزارها و جایگاهی ارجمند و نعمتی که در آن شادمان بودند، بجا گذاشتند این چنین است رسم روزگار که ما آنها را به قومی دیگر میراث دادیم، آنگاه آسمان و زمین بر آنها نگریست و از مهلت دادگان نبودند
سپس امام فرمود: براستی اینها وارث ملک پیشینیان بودند ولی طولی نکشید که دیگران وارث آنها شدند، نعمت های الهی را سپاسگزار نکردند، در حال معصیت، دنیا از آنان ربوده شد، ای مردم کفران نعمت نکنید تا مبادا بر شما نقمت (و بلا) فرود آید.(687)

577- اعتکاف امام علی (علیه السلام)

در ایام اعتکاف علی (علیه السلام) در مسجد کوفه معتکف بود. هنگام افطار عربی نزد آن حضرت آمد. امام (علیه السلام) از انبان نان جو کوبیده شده خود را در آورد و مقداری به عرب داد. آن مرد عرب آن را نخورده و به گوشه عمامه اش بست و به طرف خانه امام حسن و امام حسین علیهم السلام حرکت کرد و بعد از آنکه وارد شد با آنها هم غذا شد و عرض کرد: مردی را در مسجد غریب دیدم که جز این کوبیده نان جو چیزی نداشت. دلم برای او سوخت می خواهم کمی از این غذای شما را برای او ببرم تا او هم میل کند.
حسنین علیهم السلام به گریه افتادند و گفتند: او پدر ما امیرالمؤمنین (علیه السلام) است که به این ریاضت با نفس خود مجاهدت می کند.(688)
لذا امام باقر (علیه السلام) می فرماید: به خدا سوگند جدم چنان بود که مانند بندگان غذا می خورد و بر زمین می نشست...و در مدت خلافتش آجری روی آجر نگذاشت و طلا و نقره ای نیندوخت، به مردم نان گندم و گوشت می خورانید و خود نان جو با سرگه می خورد و هرگاه با دو کار خدا پسندانه رودررو می شد، سخت ترین آنها را انتخاب می کرد و هزار بنده را با دسترنج و دستمزد کار خود آزاد کرد در حالیکه دستش خاک آلود و صورتش غرق بود و خود حضرت می فرماید:
من در خوراک و پوشاک بدانگونه ام که اگر فقیرترین مردم مرا ببیند می تواند در برابر فقر و فاقه خود صبور و شکیبا باشد زیرا وقتی امام خود را چنین ببیند از وضع حال خود راضی می شود.
آن شیر دلاور که برای طمع نفس - بر خوان جهان پنجه نیالود علی بود(689)