هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

572- بزرگترین مربی بشر

گویند: روزی امیرالمؤمنین (علیه السلام) با لباسی وصله دار در جمع مردم حاضر شد، کسی آن حضرت را در این مورد سرزنش کرد. امام فرمود: ( یخشی القلب بلبسه و یقتدی المومن بی؛ یعنی: قلب با پوشیدن این جامه به فروتنی و خشوع می افتد و در عین حال مؤمنان نیز به من تأسی خواهند کرد.(678)
تا هست علی امام عالیست - در مملکت دوکون والیست(679)

573- پیراهن وصله ای

علی (علیه السلام) می فرماید: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم دنیا را بدرود گفت، و کسی بود که طی شصت و سه سال زندگی خشتی بر خشت دیگر نگذاشته بود و ما هم به دنبال وی راه می پوییم ما هم هدف او را همی می جوییم:
والله لقد رقعت مدرعتی هذه حتی استحیت من راقعها
آنقدر بر این جبه (لباس) که به تن دارم وصله دوخته ام، که از وصله کاریش شرم دارم، به من می گویند جبه ای از نو بدست آور، زیرا این جبه سراسرش وصله ای است دیگر پوشیدنی نیست ولی من بدو چنین پاسخ داده ام.
بگذار این شب تیره به پایان رسد تا در روشنایی روز، قلب های روشن از دلهای تیره آشکار شود.(680)

574- رشوه برای علی (علیه السلام)

اشع بن قیس برای پیروزی بر طرف دعوای خود در محکمه عدل علی (علیه السلام) متوسل به رشوه شد و شبانه ظرفی پر از حلوای لذیذ به در خانه علی (علیه السلام) آورد و نام آن را هدیه گذاشت. علی (علیه السلام) بر آشفت و فرمود: سوگواران بر عزایت اشک بریزند آیا با این عنوان آمده ای که مرا فریب دهی و از آئین حق بازداری؟ به خدا سوگند اگر هفت اقلیم را با آنچه در زیر آسمانها است به من بدهند که پوست جوی از دهان مورچه ای به ظلم بگیرم هرگز این کار را نخواهم کرد، دنیای شما از برگ جویده ای در دهان ملخ برای من کم ارزش تر است علی را با نعمتهای فانی و لذتهای زودگذر چه کار...(681)