هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

564- نهی از گریه کردن بر شهید

جنگ صفین بزرگترین جنگ دوره خلافت امام علی ع بود در این جنگ بسیاری از سپاه علی (علیه السلام) به شهادت رسیدند بعد از اتمام جنگ که علی (علیه السلام) از جبهه به سوی کوفه می آمد از کنار خانه های قبیله شبا، می گذشت حضرت شنید که گریه زنهای آن قبیله برای شهیدانشان بلند است، در این هنگام یکی از سران این قبیله بنام حرب بن شرحبیل به حضور علی (علیه السلام) آمد آن حضرت به او فرمود: چنانکه دریافته ام زنان شما بر شما چیره شده اند آیا آنها را از این شیون و گریه نهی نمی کنید و باز نمی دارید.(669)

565- روباهی در چنگ شیر

معروف است که در جنگ صفین عمر و عاص (دومین نفر از حکمت معاویه که حیله گری ناپاک بود) به میدان جنگ آمد، امام علی (علیه السلام) به او حمله کرد او خود را سخت در تنگنا دید لذا پا به فرار گذاشت ولی مشاهده کرد که علی (علیه السلام) مثل برق توفنده به سوی او می آید، خود را به زمین انداخت و یک پای خود را بلند کرد و عورتش کشف شد، علی (علیه السلام) از او رو برگرداند و او با این حیله فرار کرد. مدتها از جنگ صفین گذشت، روزی عمر و عاص نزد معاویه آمد معاویه تا او را دید خندید، عمر و عاص گفت: چرا می خندی؟
معاویه گفت: به یاد شمشیر پسر ابوطالب (علیه السلام) افتادم که در بالای سر تو قرار گرفته بود، تو با حیله آنچنانی از دست او گریختی.
عمر و عاص گفت: ای معاویه آیا مرا سرزنش و مسخره می کنی؟ بلکه عجیب تر از این روزی بود که علی (علیه السلام) تو را به مبارزه طلبید تو رنگ باختی و تعادل خود را از دست دادی و حنجره ات باد کرد، سوگند به خدا اگر به میدان علی (علیه السلام) می رفتی گوشهایت از شدت درد می سوخت و فرزندانت یتیم می شدند و سلطنتت فرو می پاشید آنگاه اشعاری خواند. معاویه گفت: آرام باش و ادامه نده. عمر و عاص گفت: خودت باعث شدی که من این مطالب را بگویم.(670)

566- غذای حاکم ممالک اسلامی!

عقبه بن علقمه روایت کرده که بر علی (علیه السلام) وارد شدم، پیش رویش دوغ ترشی نهاده بود که ترشی و پر آبی آن آزارم می داد. عرض کردم: آیا از این دوغ میل میل می کنید. امام فرمود: ای ابالخبوب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را دیدم که که از این بدتر می خورد و از لباس من خشن تر می پوشید من بیم آن دارم اگر کاری که او انجام می داده انجام ندهم به او ملحق نشوم.(671)